تبليغاتX
نقطه ...ته خط

روزی از روزهای بهاری(23-28خرداد1388)مصادف با 2009خارجکی در خیابانهای تهران تعدادی با تعدادی درگیر شدند.

این بود عکس العمل کشورهایی که فکر میکردند اگر عکس العمل نشان ندهند کشور نیستند:

 

 

اسرائیل:

رئیس جمهور اسرائیل بلافاصله دستورتشکیل یک جمعیت منتخب از ساکنان  اسرائیل را که هنوز خانه پیدا نکرده بودند داد.این گروه همراه صدوبیست وسه هزار سرباز تا دندان مسلح به خیابانهای تهران اعزام شدندوپس از اثبات اینکه بیشتر جمعیتشان دراثر تیراندازی لباس شخصی ها کشته شدند و در خطر انقراض قرار گرفته اند اتوبوسهای سوخته را بعنوان خانه پدری شان به رسمیت شناختند.

سال2020:

یک روز در میان یک شهروندتهرانی خود را با مواد منفجره به اتوبوسها میکوبد تا اسرائیلی ها اتوبوسها را خالی کنند.

 

 

امریکا:

ابتدا ارتشی 30میلیون نفری از سربازانشان را به خیابانهای تهران فرستادند.چندوقت بعد در بیانیه ای دوطرف درگیر را بعنوان تروریست معرفی کردند.چندوقت بعد با نرم افزار*شباهت پیداکن*ثابت کردند یکی از لباس شخصی ها برادر بن لادن بوده،پس ارتشی به افغانستان فرستادند.بعدا مدارکی پیدا کردند که ثابت کردیکی از سبزپوشان با صدام سروسری داشته،پس لشکری هم به عراق فرستادند.بعد گفتند خال کنار لب اون یکی هم شبیه گاندی بوده،ویک لشکر به هند.لهجه اون یکی همچون پاکستانی ها،یک لشکر به لاهور.بعلت رنگ پوست یکی دیگه یک گروهان به ویتنام.رنگ مو ،یک گردان به سوریه.معصومیت موجود در چشم،یک دسته نظامی به فیلیپین و...

سال2020:

امریکا تمام ساکنانش را فرستاد به کشورهای دیگر تا دموکراسی را در تمام دنیا پیاده کند.*کریستف بیا امریکا را دوباره کشف کن،گمش کردیم.*

 

 

انگلیس:

انگلیسی ها سربازهایشان را فرستادند پیش سربازهای امریکایی هیچی،خبرنگارهایش هم آمدند در خیابانهای تهران کمپ سه ساله زدند .

سال2020:

دنبال سوژه بودند.

 

 

ایتالیا:

دستور دادند همه تهرانی ها بیایند پناهنده شوند،اینجا کش لقمه برای همه هست.

سال2020:

ایتالیا دچار انفجار جمعیت شد.

 

روسیه:

آن موقع خیلی سرد بود کار خاصی نکردند.

سال2020:

با اینکه بازهم سرد بود ولی تکانی به خود دادند و کم کم تصمیم گرفتند یک حالی به امور هسته ای خیابانهای تهران بدهند.نه که منظوری داشته باشندها...

 

 

 

امارات:

آنها هیچ کاری نکردند...یکی از سبزپوشان را آوردند دبی...به او تعلیم خوانندگی دادند...یک کنسرت مشترک گذاشتند با آرش اسقاط،کامی اف-ام و اسی داغون و تمام ایرانیها رفتند آنجا پولشان را خرج کردند.

سال2020:

کنسرت و هتل و برج العرب و پول خرج کردن ایرانیها در دبی و همین ها دیگر...

 

 

 

سوریه:

یک نامه زدند به تهران گفتند ما با شماییم.

سال2020:

یک نامه زدند به تهران گفتند:یک لوله از انرژی هسته ای برایمان بکشیدتا با شما باشیم...

 

 

بحرین و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس:

بی خیال بابا...بگذار بچه بازی اش را بکند...

سال 2020:

بچه،بازی اش را کرد ...حالا دوباره بهانه میگیرد...

 

 

گینه،اتیوپی،بیافراوغیره:

گرسنه بودند.

سال2020:

ازگرسنگی مرده بودند...

 

 

نتیجه گیری اخلاقی:علم بهتر است از ثروت.

نتیجه گیری سیاسی:سیاست پدرمادرندارد.

نتیجه گیری لوجستیکی:پیش به سوی دهکده جهانی.

نتیجه گیری میکروفیزیولوژیکی:هان؟!

نتیجه گیری انسانی:بی خیال.

 

بیانیه های مرتبط با درگیری ها:

 

میر موسوی:تسلیم نمیشوم،زنم دکترای راست راستکی دارد قران هم میخواند،کوکب هم دختر خوبی است،همه بیایند خسارتشان را میدهم...

 

دکترنژاد:دروغگو خائن است،خائن ترسوست،ترسو دزد است،دزد هاشمی است...

 

شیخ مهدی:بگذارید یک خاطره بگویم،نه،حکایت بهتر است،اعتراف چطوره؟

اصلا شما نگفتید من هم نمیگویم.

 

سرهنگ محسن:فعلا بادی نمیوزد،حرفی ندارم...

 

شهرداری تهران:ملت،خداقوت...

 

زن احمدرضا:بالای سر آبروی شوهرم میاستم...

 

سخنی با بزرگان:لطفا وبلاگم را فیلتر نکینید شوخی کردم به خدا.

دیدگاه بیان کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/16ساعت   توسط حامد | 

باسلام به دوستای وبلاگ باز خودم این آخرین مطلب من در سال نوآوری و شکوفایی هستش.سال ۸۷ سال بسیار مضخرفی(مزخرف) واسه من بود

پیشایپیش سال جدید رو هم بهتون تبریک میگم

 

 

مطلب امروز يك تست خود آزمايي در مورد سنجش شعور و تربيت آدم هاست.اصولا آدم ها از هر نژاد و قوم و قبيله اي كه باشند 3 دسته هستند.يا بسيار با نزاكت و با ادب و با شعور و يا بسيار بي نزاكت و بي تربيت.دسته سوم هم حالت بينابني دارند.شما از كدوم دسته هستيد؟به سوالات زير جواب بديد تا خودتون بفهميد چه جور موجودي هستيد

 

نكته: براي هر پاسخ الف «1» امتياز و براي هر پاسخ ب «2» امتياز و براي هر پاسخ ج «3» امتياز در نظر بگيريد:

 

۱-با دوستانتان در حال بدست آوردن متراژ خيابان ها هستيد.ناگهان سوژه اي بسيار خوش خط و خال را مشاهده مي كنيد.مي خواهيد سر صحبت را با وي باز كنيد.به او چه مي گوييد؟

الف-معذرت مي خوام كه مزاحم اوقات شريف شدم.مي تونم جسارتاً شماره ام رو تقديم شما كنم تا بيشتر با هم آشنا بشيم؟

ب-ببين كوچولو بيا بالا من ميبرمت پيش مامانت!

ج-....ت رو بخورم قناري!بپر تو ماشين. مكان هم دارم.50 تومن هم سر ميدم!

 

۲- در ماشين خود نشسته ايد و در حال رانندگي هستيد.ناگهان يكي از اعضاي جناح سياسي رقيب(ترجيحاً اصلاح طلب) را مشاهده مي كنيد كه در حال گذر از خيابان است.در اين صورت:

الف-سرعت خود را كم كنيد و با خوشرويي سرتان را تكان مي دهيد و به او اجازه مي دهيد تا رد شود و در دل خودتان زمزمه مي كنيد «زنده باد مخالف من

ب-اين سياستمدارا همشون نامرد و دروغگو هستند.با سرعت از كنارش رد ميشيد و بهش اجازه نميديد رد شه تا ياد بگيره به مقابله با حزب شما نپردازه.

ج-سرعت خود را كم مي كنيد و مي گذاريد كه طرف تا وسط خيابان برسد سپس ناگهان پايتان را روي پدال گاز فشار ميدهيد و اون بنده خدا را زير ميگيريد و بعد با خونسردي تمام دنده عقب مي گيريد و تمام سعي تان را ميكنيد حتي الامكان رد لاستيك هايتان روي گردن ايشان باقي بمونه! در نهايت در حاليكه احساس خنكي فوق العاده اي در ناحيه جيگرتان مي كنيدبه راه خود ادامه مي دهيد.

 

۳-شما به چه شغلي علاقه داريد؟

الف-شغلي بر مبناي كرامت انساني و ارزش هاي معنوي كه بتونه نياز واقعي جوامع بشري رو تأمين كنه

ب-هر چي كه توش پول باشه

ج-تاوقتی بابای ...م داره چرا کارکنم؟

۴-كداميك از منظره هاي زير حس شاعرانه و تخيل شما رو بر مي انگيزد؟

 

الف-يك آبگير بهشتي در جنگلي زيبا همراه با صداي آواز پرندگان رنگين بال در حالي كه انوار خورشيد سفره مهرباني خود را بر فراز طبيعت بيكران گسترانيده است

ب-يه تخت خواب دو نفره كه روش يه خانم با لباس قرمز يا صورتي يا اصلاً بدون لباس دراز كشيده

ج-۱۰۰ ساعت اینترنت رایگان 

 

۵-به نظر شما زيبا ترين مكان تهران كجاست؟

الف-بام تهران

ب-خانه عاطفه؟

ج-استاديوم آزادي!

 

۶-نامزد خود را با چه واژه اي خطاب مي كنيد

الف-خانومم

ب-دوست دخترم

ج-زيدم!

 

۷-فرض كنيد به همراه خانواده خود در حال مسافرت بين شهري هستيد.ناگهان ماشين شما وسط بيابان خاموش مي شود.عكس العمل شما چيست؟

الف-عزيزم شماره اين امداد خودروي سيار رو داري؟

ب- آهاي بچه اون كاپوتو بزن بالا بينم اين ماشينه چه مرگشه

ج-اي بر سگ پدرش لعنت با اين ماشين ساختنشون.فقط بلدند ...بزنن توي سيستم ما.فلانم تو فلانشون!

 

۸-اگر يكدفعه و سر زده وارد خانه شديد و خداي نكرده مشاهده كرديد كه پسر نوجوانتان مشغول تماشاي كانال هاي بي عفتي و محدوده سني است به او چه مي گوييد؟

الف-ببين پسرم اين برنامه در شأن تو نيست.لطف كن نصيحت من رو به عنهوان پدرت گوش كن و دنبال تفريحات سالم برو.بيا اين پولو بگير و برو براي خودت پسته بخر!

ب-حسابي با پسرم دعوا مي كنم و نام كانال را در ذهنم به خاطر مي سپارم تا خودم نصفه شب كه همه خوابند بيام ببينمش!

ج-ما تو خونمون ماهواره نداريم!

 

 

و اما نحوه امتياز دهي:

اگر امتياز شما بين 10 تا 15 است:

بابا با ادب.با تربيت.بابا مرتب. بابا امير حاج رضايي!تو كه ما رو كشتي با اين شخصيتت.شما از اون دسته آدم هايي هستيد كه حتي جواب فحش را هم با محبت مي دهند.آفرين به پدر و مادرت كه هچين دسته گلي رو تربيت كرده اند.بپا موش تورو نخوره.

 

اگر امتياز شما بين 15 تا 25 است:

شما نه با ادبيد و نه بي ادب.به گونه اي ديگر شما يه سيب زميني بي خاصيت خنثي هستيد.براي شما مهم نيست چه اتفاقي اطرافتان مي افتد چون شما فقط به فكر خودتان و منافعتان هستيد.آسه ميريد و آسه مياييد تا گربه شاختون نزنه.به اصطلاح بهتر شما يك ايراني هستيد!در ضمن اگه الان داريد با خودتون ميگيد اين نتيجه گيري چه ربطي به سوال ها داشت بايد بگم خيلي هم ربط داره.فكر كرديد ما از اين تست هاي خودشناسي الكي ميگيريم كه همه ملت از روي سوالا مي تونن بفهمند كه هدف سوال كننده چيه؟نخير آقا جان ما كارمون درسته. ما روانشناسيم.شما كه نيستيد!وقتي ميگيم شما خنثي هستيد يعني هستيد.

 

اگر امتياز شما بين 25 تا 30 است:

............................................

(ترجیح میدم سکوت اختیار کنم چون تن کتک خوردن و گوش بدوبیرا شنیدنو ندارم)

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/12/26ساعت   توسط حامد | 

1- چهارده سال به صورت کاملاً صادقانه و بلا نسبت مثل یه حیوون نجیب در یک اداره فکسنی کار کرده اید.از صبح زود تا نزدیکی های غروب اونم فقط خاطر چندرغاز حقوق.هر سال مقداری از پولتون رو پس انداز می کنید تا اینکه در اولین سپیده دم روز بعد از اتمام آخرین غروب چهاردهمین سال کاری(شرط می بندم همتون اینجا بر میگردید و جمله قبل رو دوباره از اول میخونید تا بفهمید چی گفتم!) پولتون به اون حدی میرسه که می تونید باهاش یه پیکان مدل 52 کرم رنگ بخرید. با خوشحالی میرید ماشین رو میخرید و از رییستون هم 3 روز مرخصی میگیرید و میاید خونه تا با اهل و عیال و بچه ها ، بقچه ها(شایدم بغچه) رو ببندید و شاد و خوشحال و خرم برید مسافرت اونم با ماشین تازه!خلاصه راهی جاده میشید و شاد و خوشحال دارید رانندگی میکنید و همراه عیال و بچه ها تخمه میشکونید غافل از اینکه سرنوشت دردناکی در انتظار شماست و 14 کیلومتر جلوتر(به نیت 14 سال خرحمالی شما) قراره ترمز پیکان شما ببره و ....

2-در مشهد به دنیا میایید.از همان بچگی استداد عجیبی در بازی فوتبال دارید و همه رو انگشت به دهان می کنید.پدرتون یه خیاط زحمتکشه و تمام تلاشش رو میکنه تا شما رو به بزرگترین آرزوی زندگیتون برسونه:فوتبالیست شدن

یواش یواش در فوتبال رشد و ترقی می کنید.یه مربی دارید که خیلی ازش بدتون میاد و کلی هم کتکتون میزنه اما آخ نمی گید تا جلوی پیشرفتتون گرفته نشه.اونقدر تند تند پله های ترقی رو بالا میرید که در اوج جوانی وارد یکی از باشگاه های معروف پایتخت میشید.معروف میشید...پولدار میشید...به تیم ملی میرسید...تیتر یک روزنامه میشید... همه جا اسمی از شما هست....زمان میگذره....سالها و ماه ها سپری میشن...زندگی کسل کننده میشه...دیگه روزنامه ها هم اسمی از شما نمی برند.....چیکار کنید که یه هیجانی به زندگی بدید و دوباره خبر ساز بشید؟آهان ،فهمیدید چی کار باید بکنید. به تیم رقیب می پیوندید.کلی پولدارتر و محبوب تر و خبر ساز تر میشید...! زمان داربی فرا میرسه .با خودتون میگید امروز از همه بیشتر توی چشم ها هستید.می خواید به تیم سابقتون گل بزنید و حسابی خبر ساز بشید و تیتر یک مجله ها و روزنامه ها بشید.با خوشحالی و کلی انرژی در تونل رختکن ورزشگاه آزادی قدم میزنید و رهسپار زمین میشید تا غوغایی بر پا کنید غافل از اینکه تا چند دقیقه دیگه و با رسیدن شما به سطح زمین غوغای اصلی تماشاگران بر سر تصاحب مادر و خواهر تون زمین رو منفجر خواهد کرد ....

۳-امروز قراره یه اتفاق مهم در زندگیتون رخ بده. میخواید یه قرارداد کاری ببندید که اگر درست بشه حسابی وضعتون از این رو به اون رو میشه.سه شبه که از استرس و هیجان نخوابیدید.سه ساله که واسه عملیاتی شدن پروژه تون همه کاری کردید اما هیچ کس نمی خواد اسپانسر پروژه شما بشه...بابای بیچاره تون وقتی دید تو ایران هیچ اتفاقی واسه شما و پروژه تون نمیفته با کلی قرض و قوله فرستادتون امریکا تا شاید اونجا یه کاری بکنید.الان 3 ماهه تو نیویورک هستید و بالاخره یه اسپانسر می خواد پروژه شما رو ببینه و روش سرمایه گذاری کنه.امروز باهاش قرار دارید.ساعت 8 صبحه و برج محل قرار رو پیدا می کنید.میرید جلوی آسانسور و وارد میشید...طبقه 33 رو انتخاب میکنید...استرس دارید...قلبتون 300 بار در دقیقه میزنه...میرید توی یه دفتر...به منشی میگید که کی هستید....رییس شما رو فرا می خونه...میرید تو و طرحتون رو واسش توضیح میدید...چهره رییس بیروحه...حرفاتون تموم میشه و منتظر حرفای رییس میشید...صورت رییس هنوز بیروحه و هیچ نشونه ای از اشتیاق و یا چیز دیگه ای تو صورتش نیست...چند دقیقه میگذاره...رییس داره کاغذاتون رو نگاه میکنه...دل تو دلتون نیست . یعنی بالاخره موفق میشید؟... رییس سرشو از کاغذا بالا میاره و مستقیم توی چشمهای شما نگاه می کنه...چهره اش مهربون تر شده...امیدوار میشی....رییس با قیافه مهربونی شروع به صحبت میکنه:ببین پسرم این طرحت فوق العادست و می تونم بگم بی نظیره اما چیزه راستش.........

از اینجا به بعدشو دیگه نمی شنوی...چشات سیاهی میره...دنیا تیره و تار میشه...باز هم شکست خوردی...رییس تو رو تا درب خروجی مشایعت میکنه و بت دلداری میده...دست از پا دراز تر باید برگردی ایران...با خودت فکر میکنی که دیگه بدتر از این امکان نداشت...اما تو داری اشتباه میکنی چون خبر نداری که بدترین قسمتش هنوز مونده..... داری به شانس بد خودت لعنت میفرستی و خبر نداری که یه هواپیما داره به سرعت به برج نزدیک میشه.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/12/14ساعت   توسط حامد | 
اصولاً ازدواج بر چند نوع است.نوع اول که بش میگن ازدواج اول بر اثر عشق،هول شدن،جوانی، خامی و خریت به وجود می آید که ما کاری باهاش نداریم و نوع دوم که بش میگن ازدواج دوم بر اثر یک سری عوامل از جمله پول و شهوت و منطق و عقل و تعطیلی وجدان و ..به وجود میاد.این نوع دوم موضوع بحث ماست.

 

بیاید با هم یه کاری بکنیم.فرض کنید سال 1324 هجری شمسیه. چند ثانیه به کلمه ازدواج مجدد فکر کنید.چی به ذهنتون میاد؟بله درسته یه حاج آقای بازاری رو در ذهنتون تصور می کنید با ریش جو گندمی و تسبیح قرمز در دست و یه لباس سفید که رو شلوارش انداخته و یه شکم ورقلمبیده و دو تا زن.یکیشون 50 سالست و بد اخلاق و بدعنق و گوشت تلخ که زن اصلی حاج آقاست و اون یکی 18 ساله و سفید و تپل مپل و سوگلی حاج آقا.این دو تا خانوم محترم یک زندگی مسالمت آمیز رو با هم در پیش گرفتند.

 

اما امروزه زمانه عوض شده و دیگه چنین چیزهایی رو مشاهده نمی کنیم.حالا یه فرض دیگه کنید.فرض کنید سال 1387 شمسیه .اکنون چند ثانیه به کلمه " هوو" فکر کنید.یاد چی میفتید؟ چی ؟بابای نامردتون؟شوهر بی غیرتتون؟ناصر محمد خانی؟ زنیکه فاحشه خیابونی ورپریده؟و ....بگذریم....

 

امروز می خوام یه مقایسه ای در مورد ازدواج اول و دوم داشته باشم تا خوب با این دو مقوله آشنا بشید و بعد هم چند تا راهکار خیلی خوب دارم برای خانوم ها تا بتوننن از هوایی شدن همسرشون و هوویی شدن خودشون جلو گیری کنند:

 

تفاوت ازدواج اول و دوم

 

1-انسان موقع ازدواج اول جوونه و خام ، مغز خر خورده و با قلبش تصمیم می گیره و تازه پول هم نداره اما موقع ازدواج دوم سنش بالای 45 ساله و کلی پولداره و با عقلش تصمیم میگیره!

 

2-ملاک های آدم ها برای ازدواج اول ، عفت و خویشتن داری و خانواده دار بودنه اما ملاک های ازدواج دوم هیکل و زیبایی و سایز  عروس خانومه!

 

3-توی ازدواج اول عشق باعث میشه آدم کر و کور بشه و عیب های طرف مقابلشو نبینه اما توی ازدواج دوم آدم تازه چشم و گوشش باز شده و شهوتش هم جای عشقش رو گرفته!

 

4-مهمترین جمله ای که توسط آقایون گفته میشه :

در ازدواج اول: «سکینه دوستت دارم »

و در ازدواج دوم :«پانته آ جون این قرص های ویاگرای من کجاست؟ »

5-انسان موقع ازدواج اول اگه راه داشته باشه در تمام شهر جار میزنه که زن گرفته اما توی ازدواج دوم سعی میکنه حتی الامکان خودش هم یادش بره!!

 

6-یک مرد موقعی که میخواد برای اولین بار ازدواج کنه به عروس خانوم میگه « تمام جون و زندگیمو به پات میریزم» اما موقعی که میخواد بره تو کار ازدواج دوم به عروس خانوم میگه «تمام پول و سرمایه ام رو به پات میریزم»

 

7-یک مرد موقع ازدواج اولش حدود 60 کیلو وزن داره اما موقع ازدواج دوم نزدیک 95 کیلو وزنشه!

 

8-بزرگترین فحشی که به یه مرد در ازدواج اولش میگن اینه: یارو دهنش بوی شیر میده رفته زن گرفته

و بزرگترین فحشی که به یه مرد در ازدواج دوم میگن اینه: به به ماشالله هزار ماشالله چقدر دخترتون بزرگ شده!!!

 

و اما شما خانوم های محترم .چند تا راهکار دارم برای اینکه شوهرتون بتون خیانت نکنه و نره واستون هوو بیاره:

1-مهمترینش اینه که نذارید شوهرتون پولدار بشه

 

2-نذارید شوهرتون وزنش بره بالا

 

3-سعی کنید بوی پیاز داغ ندید!

 

4-نذارید شوهرتون زیاد سریال های خانوادگی نگاه کنه چون خوشبختانه الان همه سریال های تلویزیونی تبلیغ دو زنه شدنه

 

5-اگه شوهرتون خواست شما رو به همراه بچه ها به مدت دو هفته بفرسته به شهرستان ، خونه مادر پدرتون و خودش بهونه کار و مشغله رو اورد شدیداً مخالفت کنید و مثل این احمق ها پا نشید برید مسافرت!

 

6- حتی الامکان سعی کنید ارتباطتون رو به صورت کامل با دوست پسر های دوران مجردیتون قطع نکنید به هر حال کار از محکم کاری عیب نمی کنه و اگر خدای نکرده اون شوهر گور به گوری نامردتون رفت ازدواج دوم کرد شما هم یه کسی رو داشته باشید !

 

7-اینقدر غذای سوخته به خورد اون بدبخت ندید به هر حال هر آدمی تا یه حدی صبر و تحمل داره

 

8-با دوستای دختر دوران محردی به طور کامل قطع رابطه کنید که دیگه مجبور نشید بعد از ازدواج ، شوهرتون رو تو خونه تنها بذارید و با دوستاتون بیرون برید.تجربه نشون داده هیچ چیزی برای یک مرد بهتر از خونه خالی نیست!

 

9- و آخرین توصیه این که همیشه پیش گیری بهتر از درمانه.برای همین در طول زندگی حسابی دهن شوهرتون رو سرویس کنید که بد بخت هوس ازدواج مجدد به سرش نزنه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/02ساعت   توسط حامد | 
 

سير مرد سالاری از عهد بوق الی الابد:

حوالی سال 1230 ه.ش:

مرد: دختره‌ء خير نديده! من تا نكشمت راحت نميشم! اصلا" اگه نكشمت خودم كشته ميشم!

زن: آقا ، حالا يه غلطی كرد! شما بگذر. نامحرم كه تو خونه مون نبوده. حالا اين بنده خدا يه بار بلند خنديده!

مرد: بلند خنديده؟! اين اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا ميخواد بره بقالی ماست بخره! همش تقصير توئه كه درست تربيتش نكردی. نخير نميشه. بايد بكشمش!

(بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده می‌شه و دختر گناهكارشو می‌بخشه!)

زن: آقا خدا سايهء شما رو هيچوقت از سر ما كم نكنه.

نيم قرن بعد ، سال 1280:

مرد: واسه من می‌خوای بری مدرسه درس بخونی؟! می‌كشمت تا برات درس عبرت بشه! يه بار كه مردی ديگه جرات نمی‌كنی از اين حرفا بزنی! تو غلط كردی! تقصير من بود كه گذاشتم اين ضعيفه بهت قرآن خوندن ياد بده! حالا چی؟

زن: آقا ، آروم باشين. يه وقت قلبتون خدای نكرده می‌گيره‌ها! شكر خورد. ديگه از اين شكرها نمی‌خوره. قول ميده!

مرد (با نعره حمله می‌كنه طرف دخترش): من بايد بكشمت! تا نكشمت آروم نميشم! خودت بيای خودتو تسليم كنی بدون درد می‌كشمت!

زن: وای آقا تو رو خدا از خونش بگذرين. منو به جای اون بكشين!

(بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده می‌شه و دختر گناهكارشو می‌بخشه!)

زن: خدا شما رو تا ابد واسهء ما نگه داره.

يك قرن بعد از اولين رويداد ، سال 1330:

مرد (بعد از گرفتن كمی زهر چشم و شكستن چند تا كاسه كوزه!): چی؟! دانشسرا؟! (همون دانشگاه خودمون). دخترهء چشم سفيد حالا می‌خوای بری دانشسرا؟! می‌خوای سر منو زير ننگ كنی؟ مردم از فردا نميگن آقا رضا غيرتت كو؟! فاسد شدی برا من؟ شيكمتو سورفه (سفره) می‌كنم!

زن: آقا ، تو رو خدا خودتونو كنترل كنين. خدای نكرده يه وخ (وقت) سكته می‌كنين!

مرد: چی ميگی ززززززن؟! من اگه اينو امشب نكشم ديگه فردا نمی‌تونم جلوی اين فسادو بگيرم! يه دانشسرايی نشونت بدم كه خودت كيف كنی!

(بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده می‌شه و دختر گناهكارشو می بخشه!)

زن: آقا الهی صد سال سايه تون بالای سر ما باشه.

 

حوالی سال 1360:

فرياد مرد خونه تا هفت خونه اونطرف تر ميرسه كه: بله؟! ميخواد بره سر كار؟! يعنی من ديگه انقدر بی غيرت و بدبخت شدم كه دخترم بره سر كار و پول بياره تو خونه؟! پس من اينجا هويجم؟! مگه اينكه برای اين بی آبرويی از روی نعش من رد بشی!

زن: حالا تو عصبانی نشو. اين بچه س نميفهمه. دوستاش يادش دادن اين حرفا رو! چند روز ديگه يادش ميره. ببخشش. خدا تو رو برای ما حفظ كنه.

همين چند سال پيش ، سال 1380:

مرد: كجا؟! می‌خوای با تكپوش (از اين مانتو خيلی آستين كوتاها كه نيم متر هم پارچه نبردن و مثل جليقه نجات پستی بلندی پيدا می‌كنن!) و شلوارك (از اين شلوار خيلی برموداها!) بری بيرون؟! می‌كشمت! من ، تو رو ، می‌كشم!

زن: ای آقا ، خودتو ناراحت نكن بابا. الان ديگه همه همينطورين! (شما بخونيد اكثرا")

مرد: من اينطوری نيستم! اين امروز كه اينجوری باشه لابد فردا ميخواد نوبل صلح هم از دست اجنبی بگيره! دختر ، لااقل يه كم اون شلوارو پائين‌تر بكش كه زانوتو بپوشونه! نه ، نه ، نمی‌خواد! بدتر شد! همون بالا ببنديش بهتره!

زن: مرد خدا عمرت بده كه دركش كردی!

 

چند سال بعد ، سال 1390:

مرد: آخه خانم اين چه وضعيه؟ روزی كه اومدی خواستگاری گفتم نميخوام زنم اين ريختی لباس بپوشه ، گفتی دورهء اين امل بازيها تموم شده ، گفتم چشم! تمام خونه و املاكم رو هم كه برای مهريه به نامت كردم. حق طلاق رو هم كه ازم گرفتی. حالا ميگی بشينم توی خونه بچه داری كنم؟!

زن: عزيزم مگه چه اشكالی داره؟ مگه تو ماهی چقدر حقوق ميگيری؟ تمام حقوقت هم كه برای كرايه تاكسی و خرج ناهارت و مهدكودك بچه و بنزين و جريمهء ماشين ميره! حالا اگه بشينی توی خونه و از بچه نگهداری كنی هم خرجمون كم ميشه هم بچه عقده ای نميشه! آفرين عزيزم. من دارم با دوستام ميرم باشگاه بولينگ! خدا سايه ت رو فعلا" رو سر ما نگه داره!

چند سال بعد ، سال 1400:

دختر: چی؟! چی گفتی؟! دارم بهت ميگم ، ماشين بی ماشين! همين كه گفتم. من با الكس قرار دارم ماشينم می‌خوام. می‌خوای بری بيرون پياده برو!

زن: دخترم ، حالا بابات يه غلطی كرد! تو اعصاب خودتو خراب نكن. لاك ناخنت می‌پره! آروم باش عزيزم. رنگ موهات يه وقت كدر می‌شه! اوه مامی ، باباتم قول می‌ده ديگه از اين حرفا نزنه!

(بالاخره با صحبتهای زن ، دختر خونه از خر شيطون پياده می‌شه و بابای گناهكارشو می‌بخشه!)

زن: عزيزم خدا نگهت داره كه باباتو بخشيدی!

 

دو قرن بعد از اولين رويداد ، سال 1430:

زن: عزيزم تو كه انقدر فسيل نبودی! مثلا" بين دوستات به روشن فكری و عدالت معروفی. آخه چه اشكالی داره؟ اينهمه سال ما زنها بچه دار شديم و به دنيا آورديمشون ، حالا با اين علم جديد و تكنولوژی پيشرفته چند وقتی هم شما مردها از اين كارا بكنين! اصلا" مگه نمی گفتی جد بزرگت هميشه می گفته: چه مردی بود كز زنی كم بود؟

مرد: پس لااقل بذار بيمارستان و جنس و اسم بچه رو خودم انتخاب كنم!

زن: ديگه پررو نشو هر چی هيچی بهت نميگم!

نه ماه بعد وقتی مرد بچه بغل از بيمارستان به خونه مياد زن با عشوه ميگه: مرد من ، يعنی سايهء تو تا به دنيا آوردن چند تا بچهء ديگه بالای سر ماست؟

 

آينده ای نه چندان دور ، سال 1450:

چند تا مرد دور همديگه نشستن و در حالی كه سبزی پاك ميكنن آهسته و در گوشی مشغول بحث هستن: آره... ميگن هدف اين جنبش بازگردوندن حق و حقوق ضايع شدهء مردهاست!

- حق با جمشيده... ببينين اين زنها چقدر از ما سوء استفاده ميكنن! تا وقتی خونهء بابامون هستيم كه بايد آشپزی و بچه داری و خياطی ياد بگيريم و توسری بخوريم! بعدشم بدون مشورت با ما زنمون ميدن و زنمون هم استثمارمون ميكنه!

- خدا كنه اين حركت به يه جايی برسه. ميگن وكيل اون مرده كه زير كتكهای زنش جون داده به رای دادگاه كه زنه رو تبرئه كرده اعتراض كرده! دمش گرم.

- آره... خب داشتم می گفتم... اسم اين جنبش سيبيليسمه و اعلاميه هاش هر شب ........

در اين هنگام به علت ورود خانم يكی از مردها ، بحث به زياد بودن خاك و علف هرزه قاطی سبزی ها كشيده ميشه!

زن: زود باشين تمومش كنين ديگه! چقدر فس ميزنين! اوی ، درست تميز كن! من نميدونم اين سايهء لعنتی شما تا كی ميخواد روی زندگی ما بمونه؟!

حوالی سال 1530 ه.ش:

راديوی سراسری ، موج تله پاتی (صدای يه خانم): با اعلام ساعت نه شب شما خانمهای عزيز را در جريان آخرين اخبار دنيا قرار ميدهم. به گزارش خبرگزاری بانوپرس ، دقايقی قبل سايهء آخرين نمونهء بازمانده از جنس مرد از روی كرهء زمين محو شد! پس از پايان عمر اين موجود از گونهء مردها ، از اين پس نام و تصوير اين مخلوقات را فقط در وب پيج های تاريخی و باستان شناسی می توانيد رويت نماييد. ساعت نه و پانزده دقيقه با خبرهای جديدی در خدمت شما بانوان محترم خواهم بود. دينگ دينگ!

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/21ساعت   توسط حامد | 

يك بنده خدايي ، كنار اقيانوس قدم ميزد و زير لب، دعايي را هم زمزمه ميكرد

.
نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجوردين و ساحل طلايى انداخت و گفت: - خدايا ! ميشود تنها آرزوى مرا بر

آورده كنى؟

 ناگاه، ابرى سياه، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى درگرفت و در هياهوى رعد و برق، صدايى از عرش اعلى

 بگوش رسيد كه ميگفت: چه آرزويى دارى اى بنده محبوب من؟

مرد، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت: - اى خداى كريم! از تو مى خواهم جاده اى بين

كاليفرنيا و هاوايي بسازى تا هر وقت دلم خواست در اين جاده رانندگى كنم !!

 از جانب خداى متعال ندا آمد كه:- اى بنده ى من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسيار دوست ميدارم و مى توانم

 خواهش ترا برآورده كنم، اما، هيچ ميدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است؟ هيچ ميدانى كه بايد ته اقيانوس

 آرام را آسفالت كنم ؟ هيچ ميدانى چقدر آهن و سيمان و فولاد بايد مصرف شود؟ من همه اينها را مى توانم انجام

 بدهم، اما آيا نمى توانى آرزوى ديگرى بكنى؟

 مرد، مدتى به فكر فرو رفت، آنگاه گفت:- اى خداى من ! من از كار زنان سر در نمى آورم! ميشود بمن

 بفهمانى كه زنان چرا مى گريند؟ ميشود به من بفهمانى احساس درونى شان چيست؟ اصلا ميشود به من ياد

 بدهى كه چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟

 

صدايي از جانب باريتعالى آمد كه: اى بنده من ! آن جاده اى را كه خواسته اى، دو بانده باشد يا چهار بانده ؟؟!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/09/25ساعت   توسط حامد | 

 

با سلام و صلوات به بينندگان عزيز،مشروح اخبار رابه اطلاع شما می رسانم.

 

- مقامات اتحاديه اروپا در تهديد جديدی به ايران اعلام كردند كه اجازه پرواز به آپولو۲۱ اتمی كه توسط ايران به كره ماه ارسال خواهد شد را نمی دهند.اصغر البرادعی دوم فرزند مرحوم البرادعی در گزارشی به آجانس سر كوچشون اعلام كرده كه برای ما ديگر ماشين پيكان نفرست و از آن پژو ۴۰۵ باحالا كه خوب آتيش می گيره بفرست !!!!

 

- وزارت دفاع امریکا اعلام کرد مخفیگاه اسامه بن لادن هنوز کشف نشده است.این در حالی است که در 20 سال اخیر بر اثر حملات مکرر تروریستی به آسمان خراش های امریکا نسل آسمان خراش ها در این کشور به شدت دچار خطر انقراض شده است و مسئولان ذیربط نسبت به نابودی کامل این برج ها هشدار داده اند.بر اثر حملات تروریستی در سال های اخیر جمعیت کره زمین به نصف تقلیل پیدا کرده است!

 

- مدير عامل شركت مخابرات ايران در مصاحبه ای اعلام كرد؛ كه مشكلات موبايل كه اينك به مخ گايل تغيير نام پيدا كرده است تا ۳ ماه آينده (بجون مامانم) بر طرف خواهد شد!!!!!شایان ذکر است که در عرض 20 سال گذشته شرکت مخابرات با حدود 3455 شرکت خارجی قرار داد امضا کرده اما مشکلات موبایل کماکان به قوت خود باقی است.

 

- مدير كل بهداشت ودرمان استان تهران گفت ؛ بيماری وبا كه۲۰ سال پيش در ايران شيوع پيدا كرده بود با مردن آخرين سبزی فروش از ايران ريشه كن شد و مردم می توانند از اين به بعد با اطمينان كامل سبزيهايی كه با فاضلاب آبياری می شودنوش جان كنند.!!!!!

 

- مجری طرح بزرگراه شمال در مصاحبه با شبكه خبر اعلام كرد كه الحمدلله اين طرح 2 دهم در صد پيشرفت فيزيكی وچند دهم درصد هم پيشرفت شيميايی داشته واگر كار با همين سرعت حيرت انگيز پيش برود اين بزرگراه تا ۷۵ سال اينده افتتاح خواهد شد .!!!!!

 

 

-یک راننده اتوبوس شهری امروز به صف طلبکاران باشگاه فرهنگی ورزشی پرسپولیس پیوست و از این باشگاه به فیفا شکایت کرد!وی مدعی است مدیر عامل این باشگاه هنگامی که قصد سوار شدن به اتوبوس را داشته است بهای بلیط خود را نپرداخته است و در عوض چکی مدت دار به وی داده است که اکنون و با توجه به سپری شدن موعد چک آن را به اجرا گداشته است!گفتنی است بر اساس رأی فدراسیون جهانی فوتبال(فیفا)و نیز دادگاه لاهه تیم پرسپولیس به خاطر شکایات فراوان در طی 20 سال گذشته به مدت 30 سال از ظاهر شدن در انظار عمومی محروم شده است!!!

 

- مدیرعامل موسسه آلمانی اتومبیل سازی پورشه صبح امروز در دفتر کارش خودکشی کرد. وی قبل از خودکشی یک پیشنهاد از ایران دریافت کرده بود. براساس این پیشنهاد ایران اعلام کرده بود که حاضر است به تولید پورشه در ایران خودرو بپردازد. پنج سال پیش شرکت روور که از سالها قبل به تولید مشترک با ایران خودرو پرداخته بود، بعد از این که قیمت سهامش از 174 یورو به 1.5 یورو رسید، بخار شد و از بین رفت.

 

- امسال نرخ بیکاری با 2 درصد کاهش نسبت به سال قبل به 98 درصد رسید!همچنین بر اساس گزارش صندوق ذخیره ارزی امسال یازدهمین سال پیاپی می باشد که این صندوق هیچ گونه موجودی نخواهد داشت!

 

- طرح لباس ملی بالاخره توسط مجلس تصویب شد.این طرح از حدود 20 سال پیش در حال بررسی بود و بالاخره امروز این طرح به تصویب نمایندگان مجلس رسید.

 

 

- با شروع فصل سرما آخرین کارتن خواب تهرانی نیز در خاموشی فرو رفت و فوت نمود. با مرگ این کارتن خواب شمار کارتن خواب های فوت شده تهرانی به 2 میلیون نفر رسید!شایان ذکر است حدود 80 درصد جمعیت ایران زیر خط فقر زندگی میکنند!

 

 

 

با تشکر از شما بیننده ارجمند شمار به خدا میسپارم تا 10 دقیقه دیگر که مجدداً با جدیدترین اخبار ایران و جهان خدمت میرسم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/09/14ساعت   توسط حامد | 

همه ما میدونیم علائم راهنمایی و رانندگانی علائمی بین المللی هستند و از امریکا گرفته تا ته قبائل آفریقا ، این علائم یه معنی مشترک میدهند. اما همه ما یه چیز دیگه هم میدونیم و اون هم اینکه این علائم شامل ایران نمیشه و علائم راهنمایی و رانندگی برای ما یه معنی خاص دیگه ای میده.من امروز تصمیم گرفتم این علائم رو به صورت موشکافانه ای براتون بررسی کنم تا از این به بعد با خیال راحت تری به رانندگی در خیابان های کشورمون بپردازید:

 

1- چراغ راهنمایی و رانندگی

 

در سایر نقاط دنیا:

چراغ سبز: حق تقدم با شماست حرکت کنید

چراغ زرد:احتیاط کنید. سریعتر از چهار راه خارج شوید

چراغ قرمز:ایست

 

در ایران:

چراغ سبز:ببین داداش تو که از چهار راه رد میشی.پس تا میتونی آروم تر حرکت کن که اون عقبیا بمونن پشت چراغ قرمز تا حالشون گرفته شه!

چراغ زرد:اهوی اسکول پاتو بذار رو گاز! نکنه میخوای کلی پشت چراغ علاف شی؟بدو دیگه!سریعتر گازشو بگیر و برو، بزغاله!!!

چراغ قرمز:حق تقدم عبور با شماست!

 

2- چراغ راهنمای ماشین:

 

در سایر نقاط دنیا:

یعنی ماشینی که پارک کرده است یا در لاین بغلی شماست قصد تعویض لاین خود را دارد سرعت خود را کم کنید و به او اجازه بدهید تا لاین خود را عوض کند

 

در ایران:

اوهوی گوسفند!مگه نمیبینی میخواد بپیچه جولوت؟اون گاز لامسبو فشار بده و نذار بیاد جلو راهتو بگیره.از حق خودت دفاع کن بدبخت!!!

 

 

3-گذرگاه عابر پیاده

 

در سایر نقاط دنیا: یعنی عابران میتوانند با خیال راحت و  به دور از هرگونه خطر از محلی که این تابلو نصب شده است عبور کنند و خود را به پیاده رو طرف دیگر خیابان برسانند. در جایی که این تابلو نصب شده است حق تقدم با عابر پیاده است.

 

در ایران:

رانندگان محترم اگر به هر کدام از اهداف متحرکی که مشاهده میکنید تصادم نمایید به مرحله بعد صعود میکنید و در صورتی که وی را به صورت فجیعی له نمایید امتیاز ویژه نیز دریافت خواهید کرد.

 

4-محل عبور اطفال:

 

در سایر نقاط دنیا:

یعنی نزدیک مدرسه یا زمین بازی بچه ها هستید و ممکن است کودکان از آنجا عبور کنند. رانندگان با دیدن با دیدن این تابلو باید سرعت خود راکم کنند و با احتیاط به حرکت خود ادامه دهند.

 

در ایران:

رانندگان محترم.مانند مورد بالا باید باید اهداف متحرک را نشانه بگیرید.فقط فرق این اهداف با مورد قبلی این است که اینها کمی سایزشان کوچکتر است و به طبع امتیاز کمتری نصیب شما میشود!

 

 

5-عبور ممنوع:

 

در سایر نقاط دنیا:

این تابلو به رانندگان وسایل نقلیه موتوری اعلام می کند از جهتی که تابلو نشان می دهد عبور نکنند و تنها عایرین پیاده اجازه دارند که در این جهت رفت و آمد کنند.

 

ایران:

الاغ! مگه نمی بینی اگه از اینجا بری راهت کلی نزدیکتر میشه؟!پس همین راهو برو!

 

6-ایستگاه اوتوبوس

 

در سایر نقاط دنیا:

این تابلو در جایی نصب می شود که اتوبوسها برای سوار و پیاده کردن مسافرها توقف می کنند .

 

در ایران:

پارکینگ!!!

 

 

 

7-حداکثر سرعت مجاز 70 کیلومتر بر ساعت

 

سایر نقاط دنیا:

در صورتی که با سرعتی بیش از 70 کیلومتر در ساعت برانید علاوه بر اینکه جان خود و سایرین را به خطر انداخته اید ،تخلف کرده اید و مشمول جریمه می شوید.زیرا در این مسیر حداکثر سرعت 70 کیلومتر در ساعت است.

 

ایران:

کاری به تابلو نداشته باش.واسه قشنگیه! اگه زیر 110 تا بری اینقدی واست چراغ و بوق میزنند تا خودت شرمنده شی!پس مثل یچه آدم پدال گازو ته ته فشار بده.

 

 

8-بوق زدن ممنوع

 

سایر نقاط دنیا:

در این محل بوق زدن ممنوع است

 

ایران:

اوه عجب جای ساکتی.مثل قبرستون میمونه.یه کم بوق بزن حالشو ببریم!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/09/04ساعت   توسط حامد | 

آقا ما دیدیم چرخ زندگی نمی چرخه ، گفتیم چند تا پیام بازرگانی اول  پخش کنیم تا هم شما وقت کنید یه دست به آبی برید هم ما یه مقداری کسب درآمد کنیم!

کلاس اولی ها

کلاس دومی ها

کلاس سومی ها

پیش دانشگاهی ها

 

اموزشگاه محتکران تقدیم می نماید:

 

کتابهای  کم رنگ برای دوران جمع بندی

کتاب های پر رنگ برای دوران سر بندی

کتاب های بی رنگ برای دوران بار بندی

کتاب های آبی مایل به بنفش برای دوران بارداری

کتاب های بنفش مایل به آبی برای دوران سخت جدایی

 

 از همین امسال شروع کنید .ما برای شما برنامه ویژه ای در نظر داریم.با ما تماس بگیرید

کانون فرهنگی آمیزش (شلغم چی)

گروه آموزشی مهندس بی کار

 

 

 

 

و اما پست امروز:

 

فرض کنیم  از آن دسته دانش آموزانی هستید که ورود به دانشگاه خواب و خوراک را  از شما ربوده است و به همین دلیل یکسال هر گونه تفریح و خوشی را بر خود حرام میکنید و با همه قطع رابطه می کنید و مثل یک حیوان شریف و زحمتکش (که به دلیل اینکه ممکنه بعضی دوستان ازش برداشت توهین آمیز بکنند اسمشو نمیارم) درس می خوانید و در نهایت موفق می شوید یک رشته 4 ساله در شهری غیر از شهری که ساکن هستید قبول شوید.این مقاله در نظر دارد نگاهی داشته باشد به تماس های تلفنی یک دانشجوی لیسانس صفر کیلومتر در یک شهر غریب:

 

ترم اول(ترم جو گیریدگی): الو سلام مامانی.منم هوشنگ.وای مامانی نمی دونی چقدر اینجا خوبه. دانشگاه فضای خیلی نازیه.وای خدا خوابگاه رو بگو.وقتی فکر می کنم امشب روی تختی می خوابم که قبل از من یه عالمه از نخبه ها و دانشمندای این مملکت توش خوابیدن - و جرقه اکتشافات علمی از همین مکان به سرشون زده – تنم مور مور میشه.راستی اینجا تو خوابگاه یه بوی مخصوصی میاد  که شبیه بوی خونه اصغر شیره ای همسایه بغلیمونه.دانشجوهای سال های بالاتر میگن این بوی علم و دانشه! لامسب اینقدر بوی علم و دانش توی فضا شدیده که آدم مدهوش میشه!!! پریشب یکی از بچه ها به خاطر OVER DOSE از دانش رفت بخش مسمویت بیمارستان!

 

ترم 2(ترم عاشق شدگی):آه ای مریم.ای عشق من.همه زندگی من.می خواهم درختی شوم و بر بالای سرت سایه بیفکنم تا بر شاخسار من نغمه سرایی کنی.میخواهمت با تمام وجود عزیزم.همه پول و  سرمایه من متعلق به توست.بدون تو این دنیا رو نمی خوام.کی میشه این درس من تموم شه تا بیام بات ازدواج کنم.امروز یک ساعت پشت پنجره کلاستون بودم و داشتم رخ زیبایت را که همچون پروانه ای در کلاس میدرخشیدی تماشا می کردم...

 

ترم 3(ترم افسردگی):الو مامان سلام.مریم منو ول کرد و گذاشت رفت! مامان جون افسرده شدم اولین عشقم بود دارم میمیرم از غصه .ای خدا بیا منو بکش راحتم کن.مامان من این زندگی رو نمی خوام.....

 

ترم 4(ترم زرنگ شدگی):الو سلام مهشید جون خوبی عزیزم؟منم پژمان! کجایی نفس؟ نیستی؟دلم تنگ شده واست گنجشک کوچولوی من.بیا ببینمت قربونت برم...مهشید جون من پشت خطی دارم .مامانمه.بعداً بت زنگ میزنم......

 

الو به به سلام چطوری ندا جون؟آره بابا داشتم با مامانم صحبت می کردم. پیرزن دلش تنگ شده واسم! جوجوی من حالت خوبه؟ به خدا منم دلم یه ذره شده واست.باشه عزیزم فردا ساعت 11 پارک پشت دانشکده دارو....

 

ترم5 (ترم مشروطه گی):الو سلام استاد! قربون بچه ات دارم مشروط میشم.2 نمره بم بده.به خدا دیشب بابابم سکته کرد . مرد. مامانم هم از غصه افتاد پاش شکست الان تو آی سی یو بستریه. منم ضربه روحی خوردم دچار  فراموشی شدم اصلاً شما رو هم یادم نمیاد ....قول میدم جبران کنم...

 

ترم 6(ترم ولخرجیدگی) : الو مامان من خونه می خوام ! راستی اون 50 تومنی که 3 روز پیش فرستادی تموم شد.دوباره بفرست.خرج پروژه ام شد!!!

 

ترم7 (ترم پاتوقیده گی):سلام داش مصی! حاجی دمت گرم امشب بساز ما رو .از اون پنیر شیرازیای ردیف بیار که مهمون دارم. 3 صوت هم آیس بیار می خوایم فضا پیمایی کنیم.نوکرتم.آقایی

 

ترم8 (ترم فارغ التحصیلگی):الو سلام خانم.واسه این آگهی که توی روزنامه دادید تماس گرفتم.فرموده بودید آبدارچی با مدرک لیسانس و روابط عمومی بالا....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/08/16ساعت   توسط حامد | 
راهنمای رسیدن به اون بالا و سوار شدن بر اسب مراد:

 

تا حالا شده فکر کنی که کاشکی تو هم نماینده باشی؟چی؟

- پولدار نیستی؟

- معروف نیستی؟

-وقت نداری؟

-شعور سیاسی نداری؟

- خوش تیپ و خوشگل نیستی؟

 

بابا بی خیال! این چیزا که گفتی اصلاً مشکلات لاینحلی نیستند و چیزایی نیستند که بتونه جلوی نماینده شدن تو رو بگیره. مخصوصاً اون مورد آخر !!! تو فقط کافیه حمایت اقشار مختلف جامعه رو بدست بیاری و بعدش مطمئن باش تو انتخابات قبول میشی.چه طوری؟ اوکی من یادت میدم....مطلب زیر رو به دقت بخون و بهش عمل کن .فقط یادت باشه بعدش که نماینده شدی هوای منو داشته باشی ها .به هر حال نماینده ای که پارتی بازی نکنه به درد لای جرز میخوره!!!



دستورالعمل نماینده شدن:

جامعه ایران به اقشار مختلفی تقسیم میشه و مهمترین نکته برای یک نامزد انتخاباتی شناختن این اقشار و دانستن خواسته هاشونه تا با دادن وعده وعید های مختلف حمایت این اقشار رو جلب کنه.و اما اقشار مختلف جامعه ایران:

1-بزرگترین و پر جمعیت ترین قشرکشورمون اقشار معتاد هستند! (چیزی حدود 2 میلیون نفر) مسلمه که اگر بتونید حمایت این عزیزان رو جلب کنید حدود 2 میلیون رأی ناقابل میاد توی کیسه تون.زیاد هم سخت نیست.کافیه تو برنامه های انتخاباتی خودتون وعده بدید که: ماهانه به هر معتاد بالای 15 سال دو لول تریاک و 3 صوت شیشه و …. میدید یــــــــــا : هموطن! تا کی؟تا کی تریاک سوخته؟از امروز با کراک اعلا.ایرانی، ایرانی دود کن!

تا حالا 2 میلیون نفر رآی جمع کردید.میریم سراغ دسته بعدی:

2-دختران جوان و دم بخت و دنبال شوهر و احیاناً کمی پوسیده(ترشیده سابق): خوب دیگه لازم به گفتن نیست که این روزها پیدا کردن شوهر باعث شده فضای بسیار استرس زا و مصیبت باری بر ذهن و فکر خواهران  ما حاکم بشه. بنایراین شما در صورتی که بتوانید کاری کنید که این عزیزان امیدوار به پیدا کردن شوهر بشن اولاً میتونید تا حدود زیادی این فضای غم بار فعلی جامعه رو کاهش بدید ثانیاً حدود 1 الی 1.5 میلیون نفر دیگه نیز به طرفدارانتون اضافه کنید.

نمونه یک تبلیغ جذاب و پر اثر برای جذب دوشیزگان جامعه:

سلام خواهرم.چرا تنهایی؟چرا ناراحتی؟اوه وای نه خدای من! این چیه تو دستته؟وای نه این کارو نکن.آخه واسه چی میخوای خودتو بکشی؟چی؟ شوهر میخوای؟بابا این که کاری نداره.تو به من راِی بده من قول میدم اگه نماینده شدم کاری کنم که خوش بخت بشی!

ملاحظه کردید؟به همین سادگی.این تبلیغ هم بار روانشانسی داشت هم بار علمی هم بار سیب زمینی! اگه سوالی ندارین بریم سراغ مورد سه.

3- تا اینجا حدود 3تا 3.5 میلیون راِی بدست اوردید.یکی دیگه از مهمترین و پر جمعیت ترین اقشار جامعه سرمایه داران جامعه یعنی دلالان،ربا خواران،نزول خواران، احتکار کنندگان،دزدان و …. میباشند.در این مورد باید عرض کنم بر عکس این شما هستید که برای اینکه بتونید اینجا تنفس بکنید و زندگی خودتون رو ادامه بدید و همچنین بتونید نماینده بشید و نماینده باقی بمونید ، باید از این قشر انواع و اقسام حمایت های خاص رو انجام بدید و اجازه ندید کسی خاطر این دوستان رو مکدر کنه …..حالا دیگه ما گفتیم باقیش با خودتونه که می خواید به این نصیحت من گوش کنید یا نه! (البته همه سرمایه داران جزو این دسته ها نیستند.بعضی هاشون جزو یک دسته دیگه هستند به نام آقا زاده ها که ما به چند دلیل اونها رو ذکر نمی کنیم: دلیل اول : می ترسیم! دلیل دوم:جرئتشو نداریم.دلیل سوم: آقا غلط کردم.اصلاً آقازاده نداریم.من کیم؟اینجا کجاست.....! )

4-دسته چهارم و بعبارتی چهارمین قشر پر جمعیت  ایران جمعیت زیر خط فقر و زیر زیر خط فقر هستند.اصولاً فلسفه وجود چنین قشری اینه که انتخابات و راهپیمایی ها و اینا به دلیل وجود این جمعیت پرشور بشه و شلوغ پلوغ بشه.این قشر جامعه خود به خود به خاطر وجود انواع بیسکویت و آدامس و شکلات و شربت مجانی در تمامی برنامه ها حضور فعالی دارند و شما فقط کافیه با یه سری وعده و وعید کاری کنید که این ها طرفدار شما بشند.مثلاً میتونید از تبلیغاتی استفاده کنید که توشون کلمه سفره و غذا و پول و این جور کلمات زیاد به کار رفته باشه.ضمناً اگر توی تبلیغاتتون ذکر کنید که خودتون بچه فقیر هستید کلی نتیجه میده.زیرا جمله معروف: «فلانی چون خودش فقیر بوده پس درد ما فقیر ها رو میدونه » همیشه ورد زبون ایناست!

5-آخرین قشر بندی جامعه ایران قشر مردم عادی جامعه و طبقه متوسط جامعه است که از همین جا بتون توصیه می کنم زیاد وقتتون رو برای جلب حمایت این دسته صرف نکنید چون اینا اصلاً توی انتخابات شرکت نمیکنند چه برسه به اینکه بخوان به شما رأی بدن!

خوب امیدوارم با رعایت 5 نکته بالا روزی برسه که شما هم بتونید به عنوان نماینده انتخاب بشید.راستی نمی خواد نگران وعده هایی باشید که دادید.مطمئن باشید مردم خودشون سه سوته یادشون میره شما چه وعده هایی بشون دادید و برای چی بتون راِی دادند.سانتافه و سوزکی  , ویلای 4 طبقه, حقوق مادام العمر و شهرت مبارکتون باشه.حالشو ببرید!
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/08/09ساعت   توسط حامد | 

دوستای گل خودم سلام..امروز قصد دارم مقایسه ای در مورد تفکراتی که حول یک زن و کار هایی که این موجود انجام میده (در نقاط مختلف دنیا) داشته باشم .امیدوارم از مطلب امروز استفاده لازم رو ببرید

1-اگر یک زن سیگار بکشد:

در امریکا به او می گویند :زنیکه سیگاری

در ایران به او می گویند : زنیکه معتاد فاحشه خیابانی لجن!

و در عربستان او را سنگسار می کنند!

2-اگر یک زن برای برابری حقوق زن و مرد تلاش کند:

در امریکا به او می گویند : فمنیست

در ایران به او می گویند :تهمینه میلانی

و در عربستان او را سنگسار می کنند!

3-اگر یک زن مورد تجاوز قرار بگیرد :

در امریکا او را به آسایشگاه روانی می برند تا او را به زندگی اجتماعی باز گردانند.

در ایران او را به آسایشگاه روانی می برند و او در آنجا خودکشی می کند!

و در عربستان او را سنگسار می کنند!

4-اگر جسد زنی در یکی از میدان های شهر و درون یک کیسه پلاستیکی پیدا شود:

در امریکا : احتمالاً او یک زن خیابانی و بی خانمان بوده.

در ایران:احتمالاً شوهر غیرتی اش او را کشته

در عربستان: صد در صد بر اثر جراحات وارده ناشی از سنگسار به قتل رسیده است!

5-زنان:

در امریکا اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و ... تحصیل نمایند.

در ایران اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و .... به شرط تفکیک جنسیتی تحصیل نمایند

در عربستان اجازه دارند از بین بی سوادی و سنگسار یکی را برگزینند!

6-

در امریکا: مادر و پدر مسئول نگه داری و تربیت و بزرگ کردن فرزندان هستند.

در ایران: مادر مسئول نگه داری و تربیت و بزرگ کردن فرزندان است.

در عربستان:فرقی نمی کند که مادر مسئول چیست چون در هر صورت سنگسار می گردد.

7- اگر زنی بخواهد از شوهرش جدا شود:

در امریکا:درخواست طلاق می دهد و نیمی از سرمایه شوهرش به او میرسد( زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی:دو هفته)

در ایران:در خواست طلاق می دهد و در صورتی که هیچ ادعایی نسبت به نفقه و مهریه نداشته باشد میتواند از همسرش جدا گردد(زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی: 14 الی 15 سال!)

در عربستان:درخواست طلاق میدهد و شوهرش اجازه دارد او را سنگسار کند

8-یک دختر 18 ساله:

در امریکا نیازی به اجازه کسی برای انجام کارهایش ندارد.

در ایران تنها برای دست شویی رفتن و تنفس نیازی به اجازه کسی ندارد!

در عربستان اصولاً هیچ اجازه ای ندارد!!!

9-تبریک میگم شما پدر شدید.بچتون یه دختره

در امریکا:Oh God Thanks

در ایران: خاک بر سرت حلیمه! بازم دختر زاییدی؟!؟!

در عربستان: نعم؟البنت؟ لا لا لا! أنا بد بخت! سنک سار یا زنده فی القبر هذه الدختر!

10-زنی به شوهرش خیانت کرد....

در امریکا: طلاق ....

در ایران: فحش، کتک ، اسید ، چاقو ، قتل ناموسی.....

در عربستان: به دلیل دلخراش بودن صحنه ها از بیان آن عاجزیم!

صمیمانه پذیرای نظرات شما هستم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/08/02ساعت   توسط حامد | 
به نام الله پاسدار خون شهدا  که من و پدر و مادر و فامیل هامون  را آفرید  و با اجازه خانم رشیدی معلم سوم دبستانم(که هنوز هم اون کتکی که بهم زد یادمه)  قلم بر میدارم و با رخصت گرفتن از فردوسی بزرگ و سعدی خوش سخن در راهروهای ادب فارسی قدم بر میدارم و انشایی می نویسم با این مضمون:تابستان خود را چگونه گذراندید.(همه اتفاقات زایده ذهن بیمارمه و واقعیت نداره)

 

البته همه ما میدانیم که تابستان فصل خیلی خوبی است.ما در این فصل از دیوار باغ های مردم یواشکی بالا میرویم و کلی میوه می خوریم و بعدش کتک میخوریم و خیلی حال می دهد.ما همچنین در این فصل هندوانه و خربزه نیز می خوریم.کلاً ما در تابستان خیلی می خوریم و چاق میشویم چون خیلی بهمان خوش میگذرد. امسال تابستان خیلی خوب بود.چون من خیلی چیز ها خوردم و به غیر از من برادرم نیز از دوست دخترش مهسا ( بابایم میگوید بنویس نامزد) ضد حال خورد و الان هم چیز می کشد و هم قصد انتقام جویی از دختران این دنیا را دارد. بابایم می گوید دخترای این دوره زمونه زرنگ شده اند(البته او به جای کلمه زرنگ یک کلمه دیگری گفت که من به دلیل غیر قابل چاپ بودن به جای آن کلمه از هم معنی اش یعنی  زرنگ استفاده کردم)  برادرم مدام میگوید دخترا همه نامردن و این چیزی است که من هم میدانم. زیرا یک دختر هیچ وقت نمی تواند مرد باشد همانطور که ما مرد ها نمی توانیم زن باشیم.من فکر می کنم برادرم تازه فهمیده است که دختر ها نامردند چون هی تکرار میکند که یادش نرود! البته من هم از وقتی که رمز کانال های ماهواره مان را پیدا کردم فهمیدم دختر ها مرد نیستند...

 

تابستان امسال به غیر از بوی عرق بو های خوب دیگری هم داشت و آن بوی دهان بود.امسال تابستان با ماه رمضان ادغام شد و بوی عرق هم با بوی دهان قاطی شد و انسان را در مکان هایی عمومی مثل اتوبوس و مینی بوس حیران و سرگشته و مدهوش میکرد!میدانم الان حال همتان دارد به هم میخورد و چند تایتان هم در دلتان دارید به من فحش های بالای 18 سال می دهید...

امسال یک بوهای دیگری هم آمد که البته این بو را بابایم فهمید و گفت:«این جور که بوش میاد امسال هم نمیریم جام جهانی»

 

 

 

ما امسال تابستان به مسافرت های فراوانی رفتیم.ابتدا به اردبیل رفتیم و در مراسم ختم زندگی پدربزرگمان شرکت کردیم. پدر بزرگم در خانه ما اسم های متعددی دارد.ما بچه ها به او آقا بابایی می گوییم.مادرم به او حاج آقا و پدر جان می گوید.و بابایم به او کفتار پیر، مرتیکه گدا، پیرمرد هف هفو ،فرتوت خسیس و زالوی اقتصادی می گوید! از وقتی که پدربزرگ مرده است بابایم به جای اسم های بالا فقط یک جمله می گوید: فسیل خسیس یه پاپاسی هم برامان نداشت...(البته مامانم الان می گوید اینها را در انشایت ننویس اما من چون نسبت به خواننده های خودم احساس مسئولیت می کنم نمی توانم سانسور کنم)

 

ما بعد از فوت پدر بزرگ به زاهدان رفتیم.زیرا عمه بزرگم رکورد شکنی کرد و بعد از 20 سال که بچه دار نمیشد موفق شد هفت قلو به دنیا بیاورد. در زاهدان به ما خیلی خوش گذشت.شوهر عمه ام مدام دستش را رو به آسمان می گرفت و دعا می کرد و خدا را شکر می کرد و در بین دعا کلمات «بلای آسمانی» ،« حالا چه غلطی بکنم» و «ایشالا سیل بیاید و هر هفتا را ببرد» را میگفت و بعد محکم دست هایش را توی سرش می کوبید!شوهر عمه ام دیوانه است.این را مامانم می گوید.مامانم به شوهر عمه ام مرتیکه ناشکر ،معتاد مافنگی ،هوس باز، زن باز ، کپر چلاغ وتیمور لنگ می گوید.اما او اشتباه می گوید چون اسم شوهر عمه ام تیمور است.بچه های عمه من خیلی باحال بودند و آن 3 روزی که ما آنجا بودیم اسهال داشتند و صحنه های ماندگاری را از خود به جا می گذاشتند!

 

بعد از آن بابایمان ما را به شمال برد و در اردوگاه تابستانی مخصوص کارمندان دولت ساکن شدیم.آنجا خیلی خوب بود فقط نمی دانم چرا بابایم جلوی رییس هایش ما را با اسم های عربی صدا می کرد!  ما در ساحل آنجا شنا می کردیم و بابایمان هم بچه های رییس اداره اش را به گردش و تفریح می برد و برایشان آدامس و پفک می خرید!

 

تابستان امسال دایی بزرگ من نیز ورشکست شد.دایی من یخ فروش است و تابستان امسال  مغازه او به غیر از 2 ساعت در بقیه زمان ها برق نداشت و بنابراین همه سرمایه های دایی جانم آب شدند و «ما بیچاره شدیم.»این جمله را زن دایی ام در حالیکه سرش را محکم به دیوار می کوبید می گفت.

 

 

خلاصه امسال تابستان خیلی به ما خوش گذشت!

می دانم انشای فوق العاده لوس و بی مزه ای شد ولی دیگه ببخشید شما

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/23ساعت   توسط حامد | 
توجه: اسامی و شخصیت های به کار رفته در داستان زیر واقعی نیستند ولی هر گونه شباهت شخصیت ها و افراد داستان با شخصیت های واقعی کاملاً عمدی بوده و از نام کسانی که نویسنده در طول زندگی خود از آنان عقده ای در دل دارد انتخاب شده است!!!

 

 

سلام.من احمود هستم 44 ساله. هوس باز ، پولدار ،خسیس ، نامرد، بد اخلاق، پر رو و بی شرف و پست! خیلی هم پر نفوذ و قدرتمند  هستم. امروز تصمیم دارم وقایع اتفاقیه خودم رو در این دفتر خاطرات بازگو کنم. در ضمن به شما هیچ ربطی نداره که چرا اسمم احموده و یا معنی احمود چیه . هماهنگه؟!؟!.... چهار بار ازدواج کردم. زن اولم تصمیم گرفت به طور مسالمت آمیزی از بین زندگی با من و دق کردن دومی رو انتخاب کنه.زن دومم خیلی سر سخت بود.خودم مجبور شدم  بهش بقبولونم که باید بمیره! لامسب خیلی زورش زیاد بود.پدرم در اومد تا اون فنجون قهوه رو به زور به خوردش دادم. زن سومم خیلی آدم فهمیده ای بود.خودش قیول کرد برای اینکه به سرنوشت بقیه دچار نشه بدون مهریه و خون و خونریزی ازم جدا بشه.

 

 

خاطرات من:

 

 

31 فروردین: امروز سی و یکمه. باید برم کرایه های برج ونک رو بگیرم.اگه فکر میکنید اسم برجمو میگم کور خوندید! صبح که داشتم از خونه خارج می شدم یه لگد محکم زدم زیر جفت پای مهسا .بیچاره جیغ زد و پخش زمین شد. خیلی حال کردم. جیگرم خنک شد.روحم آروم شد.مهسا گربه سفید پشمالوی زن چهارممه.

 

 

4 اردیبهشت: امروز روز گندیه.باید برم قبرستون.سالگرد آرزو و ژاکلینه.دو تاشون تو یه روز و یه ساعت مردند.با این تفاوت که ژاکلین 3 سال و نیم بعد از آرزو مرد.این دو تا زن های اول و دوم من بودند. 40 میلیون تومن خرج مرگشون شد.نرخ رشوه برای صدورگواهی فوت طبیعی خیلی بالاست!!!مامان ژاکلین هنوزم میگه من دخترشو کشتم.اونم الان توی تیمارستان بستریه.ماهی 2 میلیون دارم میدم که همونجا نگهش دارند!

 

 

7 اردیبهشت: امروز آتنا رو با کمربند کبود و سیاه کردم .تقصیر خودش بود.از کله سحر هی بالا و پایین می پرید و خونه رو  روی سرش گذاشته بود.اونم واسه چی؟همش به خاطر بیست هزار تومن.خوب ندارم بابا جان! از کجا بیارم ؟ آتنا زن چهارممه.22 سالشه.

 

 

14 اردیبهشت: امروز کلاً روز بدی بود. پای اون گربه نکبتی شکسته و محبور شدم شصت هزار تومن بدم واسه دوا درمونش.بدتر از اون ساختمون هفت طبقه ام ریخت.داشتم میکوبیدمش که جاش یه برج بزنم.15 تا کارگر هم توش بودن.همشون توی آوار ساختمون له شدند.باید دیه هم بدم.لعنتی....می گن ساختمان سست بوده.یه نفرو می شناسم که میتونه یه کار هایی واسم بکنه.....می خوام باهاش تماس بگیرم.سر اون قضیه نماینده شدنش کلی بهم مدیونه.باید جبران کنه....

 

 

16 اردیبهشت: روزنامه ها دارند شلوغ بازی می کنند سر جریان این ساختمونه.باید بودجه شونو قطع کنم تا بفهمند با کی طرفند! راستی یه قول های مساعدی شنیدم که این قضیه هم مثل قضیه دریاچه ماست مالی شه.....باید یه کم سر کیسه رو شل کنم.....

 

 

20 اردیبهشت: امروز باید برم تلویزیون .قرار مصاحبه دارم .به عنوان کار آفرین نمونه. آتنا هنوز بام حرف نمیزنه.مهسا هم دیروز مرد. دامپزشکش میگه به علت سقط جنین و خونریزی داحلی در اثر وارد آمدن ضربه سخت مرده.

 

 

21 اردیبهشت: امروز با شقایق آشنا شدم.دوست آتنا بود.اومده بود خونمون. آتنا از وقتی که مهسا مرده افسرده شده. شقایق اومده دلداریش بده. عجب چشمایی داشت این شقایق! خودش فهمید یه خواب هایی واسش دیدم.....

 

 

25 اردیبهشت:امروز با شقایق قرار دارم.ساعت  8 شب تو یه رستورانی که صلاح نمی بینم بهتون بگم اسمش چیه.آتنا هنوز بام حرف نمی زنه.....

 

 

26 اردیبهشت: 25 سالشه.لیسانس ادبیات داره. شقایق رو می گم .دیشب دیدمش. قراره با هم ازدواج کنیم. فقط یه مشکل داریم که باید حلش کنم:آتنا...

 

 

28 اردیبهشت:امروز آتنا بام آشتی کرد. پرید تو بغلم و گفت من بهترین شوهر دنیا هستم. بعدش آرش رو برد حموم. آرش گربه جدیدشه. امروز خریدم واسش...

 

 

2 خرداد: رنگم زرده و خسته ام.دیشب نخوابیدم. آتنا مرد.... شوک زده هستم. اینو کارآگاه پلیس در جواب خبرنگارهایی که میخوان  بام مصاحبه کنند میگه. بازرس خوبیه...همینجوری پیش بره هفته بعد رییس پلیس میشه! دیشب تلویزیون مصاحبه چند روز پیشم رو پخش کرد و بالاش نوشت زنده! حالا حتی مدیر شبکه هم حاضره قسم بخوره که من دیشب تلویزیون بودم ......کسی به من مشکوک نیست.

 

 

10 خرداد: داریم میریم فرودگاه با شقایق. قراره بریم یونان. واسه تجدید روحیه هر دو تامون خوبه. قضیه آتنا خیلی روی ما اثر بدی گذاشه. مخصوصاً روی من. شقایق کمک میکنه تا روحیه ام رو پیدا کنم.خیلی دختر خوبیه.آدم زرنگیه.اولش سر مرگ آتنا بم شک کرد.اما وقتی سینه ریز الماسیو که واسش خریده بودم دید تصمیم گرفت دیگه بهم شک نکنه!

 

 

10 خرداد:توی هواپیماییم. داریم تکون های شدیدی می خوریم.باید برم ببینم چی شده.میرم تو اتاق مهمون دار ها.میگه مشکلی نیست  فقط یه چاله هواییه باید برم بشینم سر جام و از سفرم لذت ببرم.چشماش منو گرفت.......

 

 

10 خرداد:مردم....هواپیما سقوط کرد.

 

 

روز اول بعد از مرگ: سرم گیج میره. نمی دونم کجا هستم .توی یه ارابه بزرگ نشستم.همه مسافرای هواپیما هم هستند.شقایقو نمی بینم.بغل دستیمو نگاه می کنم.یه پیرمرد ریشوی 95 ساله ست.داره ذکر میگه پشت سر هم.هی میگه خدایا توبه.ببخشید.غلط کردم.بش میگم چی شده آقا کسی داره اذیتت میکنه؟ما رو کجا دارند می برن؟ جواب داد:ما مردیم داریم میریم به سمت دوزخ.....

 

 

همون روز: نمی دونم دوزخ چیه اما فکر کنم توی کتاب های درسیم یه چیزایی در موردش خوندم.خدا کنه دخترای اونجا خوشکل وخوش هیکل باشند....

 

 

 

دو روز بعد از مرگ: ما رو توی یه دشت بزرگ پیاده کردند.یهو یه صدایی از آسمون اومد که میگفت: مردگان محترم آخر خطه.پیاده بشید.ایستگاه دوزخ.اونایی که لباس سفید تنشونه سمت راست و اونایی که لباس سیاه تنشونه سمت چپ قرار بگیرند.  لباس من و اون پیرمرده سیاه بود....

 

 

دو  ساعت بعد: ما لباس سیاه ها رو بردند یه جای داغ که بهش میگفتن مدل شبیه سازی شده جهنم! تا وقتی که قیامت بشه همین جا می مونیم.همه رییس جمهور  ها و بازیگرای هالیوودی و رقاصه ها  اونجا بودند.

 

فرداش: عذاب هامونو مشخص کردند.عذاب من اینه که هر روز از صبح تا ظهر برم کنار دیوار بهشت و آرزو و ژاکلین و آتنا به سمتم پوست پرتقال پرت کنند واز ظهر تا عصر هم  باید از دست مهسا فرار کنم تا گازم نگیره و از عصر تا شب هم باید برم توی یه  ساختمون وایسم تا روی سرم خراب شه!

 

 

چند روز بعدش: قراره یه محموله آدم جدید برسه توی جهنم.شایعه شده مدونا و جنیفر لوپز هم توش هستند.شور عجیبی بر پا شده.به مناسبت ورودشون امروز رو توی جهنم تعطیل کردند.همه دارند به خودشون میرسن وخوش تیپ میکنند.

 

 

یک هفته بعد: منو دارن میبرن سیاهچال مخصوص.قراره تا آخر  همونجا بمونم.هفته پیش مخ جنیفر لوپز رو زدم.صاحاب جهنم کلی حرصش گرفت.دستور داد منو ببرند ته جهنم...مأموری که داره منو می بره یکی از ندیمه های شیطانه....عجب چشمای خوشگلی داره...فکر کنم فهمیده که واسش یه خیالاتی دارم......!!!

 

 

 

امیدوارم لذت کافی برده باشید.البته ما از این داستان نتیجه می گیریم که نیازی نیست همیشه طنز های هدف دار و پیغام دار نوشت بلکه میشه بعضی وقت ها چرت و پرت را به عنوان طنز تحویل مردم داد و ککمون هم نگزه !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/31ساعت   توسط حامد | 
 

 
یک ایرانی از ابتدای زندگی تا مرگ با اتفاقات زیادی روبه رو میشه و مراحل مختلفی رو پشت سر میگذاره و با وجود تفاوت های جزئی که در زندگی ما ایرانیا وجود داره ولی زندگی همه ما معمولاً به طریقی هست که در زیر واستون اعلام میکنم:

 

 

1-در ابتدا مانند هر موجود زنده دیگری زندگی ما ایرانی ها در اثر شیطونی دو فقره انسان به نام پدر و مادر آغاز میشه!

 

 

2-حدوداً 9 ماه بعد از اینکه در یک شب سرد پاییزی و یا شب خنک بهاری ابر و باد و مه و خورشید و فلک و پدر و مادر دست به دست هم دادند  و رشته زندگی ما رو سرشتند ما هم قدم رنجه میکنیم و پا های مبارکمان رو وارد این دنیا میکنیم.

 

 

3-از لحظه ای که به دنیا میایم تا سن حدود 2 سالگی هیچ چیزی رو به خاطر نداریم و به عبارتی شعور و ادراکمون هنوز اونقدر کامل نشده تا بفهمیم این2 سال بهترین سال های عمرمون بوده که گذشته!هم غذا میذاشتن تو دهنمون هم نیازی نبود پاشیم بریم دست شویی تازه همیشه یه لشگر آدم تو صف وایساده بودند تا ما رو بغل کنند و بمون حال بدند!!!!

 

 

4- از سن 2 سالگی به بعد تازه اول بد بختی هامون شروع میشه! اول از همه اینکه به محض اینکه از خواب بیدار میشیم یه جمله نفرت آمیز میره رو اعصابمون:بگو مامان! و تا این کلمه رو نگیم از غذا خبری نیست! ثانیاً دیگه مثل سابق تحویلمون نمی گیرند و 6 ساعت هم که گریه کنیم وهیچ کس به روی خودش نمیاره.تازه بعد از اینکه کلی اذیت شدیم و گریه کردیم یه آقایی که قراره ما بعداً بش بگیم بابا این جمله رو میگه: خانم پاشو این بچه رو خفه کن!

 

 

5-سن 2تا 5 سالگی آخرین سال های لذت بردن از زندگی هستش.سنی که درآن به شدت برای پدر و مادر غیر قابل تحمل و برای مادر بزرگ و پدر بزرگ بسیار دوست داشتنی میشیم.به طوریکه بیشتر وقتمون رو پیش مادر بزرگ میگذرونیم  و اون شخصی که تا چند وقت پیش خودشو میکشت تا ما بش بگیم مامان در این لحظه همراه دوستاش رفته خرید و یا کلاس های بازیابی قوای جسمانی و روحانی بعد از زایمان فرزند!

 

 

6-از حدود 5 سالگی تا 7 سالگی اولین ضربه های روحی را می خوریم. ابتدا وقتی که داریم با کلی ذوق شوق ماجراهای قسمت آخر کارتون الاغ باهوش و گلابی زرنگ رو برای شخصیت بابا تعریف میکنیم با این جمله رو به رو میشویم:آفرین پسرم حالا برو توی اتاقت با اسباب بازی هات بازی کن!(و این اوج احترام نگذاشتن به احساسات یک پچه است!) سپس و در حالیکه از جناب بابا نا امید شده ایم به آشپزخانه میرویم تا نظر مامان را درباره اینکه چرا الاغ باهوش گول گلابی زرنگ خورد را بپرسیم که در آنجا نیز با چنین جمله ای رو به رو میشویم:پسرم از آشپزخونه برو بیرون تا مامان بتونه کاراشو انجام بده!!!!! و نیز همچنین جمله ناراحت کننده(پسرم وقتی میریم مهمونی مثل یه آقا بشین سر جات و تا بهت میوه تعارف نکردند دست نمیزنی و شکلات هم یه دونه بیشتر نخوری ها!) را برای اولین بار  میشنویم.

 

 

7-در سن 7 سالگی –به دلیل رفتن به مدرسه- کمی از احترام از دست رفته مان را باز می یابیم و دوباره عزیز می شویم.ضمناً با این نکته آشنا میشویم که ما دو تا مامان داریم!که یکی از آنها برای ما غذا می پزد و دیگری به ما درس میدهد و کلی جلوی اهل فامیل و دوستان به خاطر اینکه آنها دو تا مامان ندارند پز میدهیم! فقط متوجه این نکته نمی شویم که چرا وقتی از مامان دوممان پیش مامان اولمان تعریف میکنیم شب را باید بدون شام به خواب برویم! ولی در مقابلش پدرمان نسبت به وضعیت تحصیلی ما بسیار پیگیر می شود!!!!

 

 

8-در سنین 8 تا 11 سالگی یواش یواش تبدیل به یکی از وسایل و لوازم خانه می شویم!ضمناً می فهمیم  مامان دومی سر کاری است و فقط این حرف رو به ما زدند تا معلم مدرسه با خیال راحت و بدون عذاب وجدان ضربات خط کش را بر پیکرمان فرود بیاورد!

 

 

9-از 12 تا 14  بدترین دوران زندگیه.چون هنوز بچه هستیم ولی همه به اصرار میخوان به ما بقبولونند که بزرگ شدیم !کوچکترین شیطونی با ضربات مشت و لگد و سیلی پدر جواب داده میشه. در این زمان با چگونگی شکستن شیشه همسایه توسط توپ فوتبال و همچنین چگونگی دزدیدن پرتقال از میوه فروشی و تیکه پرانی به دخترای مدرسه بغلی آشنا میشیم.

 

 

15-سن 15 تا 18 سالگی یکی از مراحل فاجعه آمیز زندگی ماست.چون (با اینکه هنوز فنچ هستیم) خودمون فکر میکنیم که بزرگ شدیم ولی اطرافیان کماکان معتقدند دهنمون بوی شیر میده.آشنایی با جنس مخالف و ایستادن به مدت های طولانی جولوی دبیرستان دخترانه و انجام شوخی های بسیار بد در خیابان و اتوبوس و .... از ویژگی های بارز ما در این سن هستش.ضمناً در این زمان تمامی خواسته هایی که از پدر و مادر داریم به شرط موفقیت در کنکور جامه عمل به خود خواهد گرفت!(حال میکنید ادبیات رو؟!؟!؟!)

 

 

16-سن 18 تا 24  رو یا در حال گذروندن دوران دانشگاه هستیم یا در حال گذروندن سربازی.نکته جالب اینه که با اینکه در این دوران دهنمون صاف میشه ولی در ادوار بعدی زندگیمون  همیشه از این دوران به خوبی یاد میکنیم.(ببینید تو دوره های بعدی زندگی چه پدری ازمون در میاد که این دوران رو بهترین دوران زندگی مون میدونیم!)

 

 

17 -از سن 24 تا 26 سالگی مثل احمق ها میریم تو فاز ازدواج و اونقدر تو گوشمون می خونن تا اینکه خر میشیم و میریم زن می گیریم.خودمون کم بدبختی نکشیدیم که حالا باید یه بیچاره دیگه رو هم توی این سرنوشت نکبت بار شریک خودمون کنیم!

 

 

18-از سن 26 تا 28 هنوز توی فاز خریت هستیم!و داریم از زندگی زناشویی لذت می بریم!!!و زندگی رو بدون همسرمون پوچ و بی معنی میدونیم!(خریم دیگه!)در این سن بهترین لحظه های زندگی مان ساعت 2 بعد ازظهر(بعد از اتمام ساعت کاری) و پشت در خانه هنگام استشمام بوی قرمه سبزی (که از داخل خونه میاد) میباشد!ضمناً زیبا ترین صحنه زندگی مان- که حسابی باعث تحت تأثیر قرار گرفتنمان میشود- شستن جوراب هاب کثیفمان توسط همسرمان می باشد.ضمناً در این سن تمام پولی را که بدست می آوریم به پای صاحبان رستوران های شیک و لوکس میریزیم چون فکر میکنیم اگر به زنمون حال ندیم میره بمون خیانت می کنه.(احمقیم دیگه چیکار میشه کرد)

 

 

19-از سن 28تا 29 شدیداً بدبین می شویم.پس اول به زنمون شک میکنیم و در را به روش قفل میکنیم.بعد میبینیم زندگی خیلی کسل کننده ست و ضمناً بوی قرمه سبزی که تا دو سال پیش مرهم دلمون بود الان بلای جونمون شده ومی فهمیم چه خریتی کردیم که ازدواج کردیم.میخوایم قضیه رو درست کنیم اما میزنیم چشمشم کور می کنیمو بزرگترین حرکت ابلهانه عمرمون رو انجام میدیم(تازه فکر میکنیم این جوری با یه تیر دو نشون زدیم:یعنی هم دست زنمون رو بند کردیم که هوایی نشه و هم به زندگیمون یه تنوعی دادیم)پس یه شب گرم تابستان یه سری عملیاتی انجام میدهیم به نام جفت گیری!!!

 

 

20-از سن 28 تا 40 شدیداً مثل یک حیوان نجیب کار میکنیم تا بتونیم خرج همسر و اون موجود نو رسیده نامیمون! رو دربیاریم. یک رقیب در خانه پیدا میکنیم به اسم بچه:تمام میوه های خوب رسیده مال بچه ست ولی میوه های گندیده و نرسیده مال ما! بهترین قسمت غذا مال بچه ست و ته مونده اش مال ما.واسه بچه هر  هفته لباس جدید می خریم اما خودمون هر دوهفته یه وصله به لباس هامون اظافه میشه و......

 

 

21- سن 41 سکته میکنیم!

 

 

22-سن 41 تا 55 شدید تر از قبل و مثل تراکتور کار میکنیم تا خرج جهیزیه دختر دم بختمون و هزینه دانشگاه آزاد پسرمون رو در بیاریم

 

 

23-سن 56 ایضاً سکته میکنیم و بازنشست میشم.

 

 

24-سن 57 میریم خونه سالمندان

 

 

25-سن 57 تا 70 الکی صبح رو به شب و شب رو به روز میرسونیم.یواش یواش واسه همه خسته کننده میشیم و کلی غرغر می کنیم و از بدی روزگار و نامروتی فرزند گله میکنیم.

 

 

26-سن 70 سالگی به بعد میمیریم و به درک واصل میشیم!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/20ساعت   توسط حامد | 

 
جونم واستون بگه دم دماي يكي از صبحهاي حالگير بهاری طبق عادت ديرينه به ارث رسيده از اجداد هميشه مقروض و بي بخارمون با سر دادن شعار تاريخي « بابا پول ندارد » صلاح را بر آن ديديم كه شال و كلاه كرده و از ميان دو موضوع ابدي و جنجال بر انگيز « علم بهتر است يا ثروت؟ » با كمال تأسف و تأثر قلبي، قيد ثروت را زده و گزينه عمر تلف كن « علم » را انتخاب نماييم. هنوز درست و حسابي وارد ايستگاه نشده بوديم كه با تعدادي از متكديان شريف و زحمتكش مؤنث و مذكر شيفت بامدادي كه تحت تأثير جلوه هاي ويژه و خلاقيت هاي كامپيوتري فيلمهاي گودزيلا و دراكولا، دست تمامي گريمورهاي هاليوود را از پشت بسته بودند روبرو شديم. چشمتان روز بد نبيند! ايستگاه اتوبوس در يك چشم بهم زدن تبديل شد به صحنه فيلمبرداري سريال داستاني « بينوايان اثر ويكتور هوگوي اصل اصفهانی!».
گروهي از اين عزيزان در حاليكه بر روي صندلي هاي ايستگاه دراز به دراز افقي شده بودند با صداي بلند و گوشخراشي فرياد مي زدند كه « ما مرده ايم »! عده اي ديگر نيز با نشان دادن زخمها و جراحتهاي هولناك و مافوق وحشتناك، ادعا داشتند كه از بازماندگان بمبارانهاي اتمي آمريكا و هيروشيما و ناكازاكي مي باشند، كه صد البته اين مصدومان بي گناه با اشاره به گراني دارو و درمان علت روي آوردن به شغل پر مخاطره گدايي را كمبود چسب زخم در داروخانه هاي اصفهان عنوان كرده و از اين عمل شجاعانه خود به مثابه گامي در جهت بهپويي هر چه بيشتر گفتمان پزشكي و همچنين اعتراضي سرخ در برابر حاكميت سياه دلالان دارويي خيابان ناصر خسرو(تییرون)  ياد مي نمودند! حال از رمال ها، فالگير ها، غيبگوها، گمشده ها و معتادان « بيمار و نه مجرم » ! كه از غصه رد شدن در كنكور سراسري و به خاطر نشان دادن چهره كريه طالبان در افغانستان، تفنني روزي دو سه كيلو هروئين و چند لول ترياك ناقابل مصرف مي نمودند نيز بگذريم كه ادامه آن از حوصله من و شما خارج است.

 عليهذا براي رهايي از شريكي از همان گداهاي سمج داخل جوي آب كه معلوم نبود مشغول آموزش نجات غريق به همنوعان خويش مي باشد يا اينكه نقش ناخداي كشتي غريق شده تايتانيك را بازي مي كند اسكناسي پنجاه تومني در كف دستش گذاشته و با حالتي بشر دوستانه و عرفاني منتظر شنيدن دعاي خير و اظهار تشكر گرم و صميمانه ايشان بودم كه اي دل غافل اگر كمي دير جنبيده و جا خالي نمي دادم خداي نخواسته زبانم لال زير چشمانم خيار چمبر همراه با سس گوجه فرنگي كاشته شده بود! جناب گداي جنتلمن فوق الذكر از اينكه بنده سرا پا تقصير به ساحت مبارك و معظم وي توهين و اهانت روا داشته و قلب شيشه اي و رئوفشان را به درد آورده و غرور بي مثالشان را جريحه دار نموده بودم در حاليكه از شدت خشم و غضب بر خود مي لرزيد و به زمين و زمان ناسزا نثار مي نمودم كه در دم دماي گرگ و ميش هوا گرفتار عجب مشتريان ناسپاسي شده است، با نگاههايي حاكي از كينه و نفرت مرا مورد خطاب خويش قرار داده و اظهار فرمود: آهاي زالوي اقتصادي! مرفه بي درد!! پسره گدا گشنه مافنگي!!! خجالت هم چيز خوبيست. با اين پول به آدم فحش هم نمي دهند. من را كه مي بيني اين گوشه نشسته ام و جنابعالي و امثالهم را به همياري اقتصادي و مشاركت اجتماعي در جهت تغيير الگو مصرف فرا مي خوانم، هر شب كه خسته و كوفته از سر كار بر مي گردم به رستوران «ببرهاي گرسنه» رفته و راگوي اردك كشميري همراه با رست بيف بوداده سيرالئوني نوش جان مي كنم پرسي ده دلار؟! تازه اين كه چيزي نيست، از عيد پارسال تا حالا براي اينكه مبادا به علت بالا رفتن سن و سال و افزايش چين و چروك صورت در جلب نظر و جذب مخاطبان و طرفدارانم عقيم و منفعل مانده و بلا نسبت ميدان مبارزه را براي ساير رقبا خالي نمايم، سه بار عمل جراحي ليفتينگ پوست و دوبار هم جراحي پلاستيك بيني انجام داده ام تا با مدل هاي جديد سال دو هزار و شش اعم از كلئوپاترايي، دايانايي و مستر بيني از بازار بورس «هفت بعلاوه يك گداي صنعتي اصفهان» عقب نمانم! ضمناً پسر و دخترم را هم براي ادامه تحصيل فرستادم اوكراين تا دندانپزشكي بخوانند، براي عيالم هم ويزاي كشورهاي شينگن را گرفته ام تا ضمن تمدد اعصاب، غم دوري از فرزندان او را نسبت به آينده بد بين نسازد!؟ حالا هم حتماً از فرشته ها خداوند انتظار داري كه با اين بذل و بخشش ملوكانه براي حضرتعالي در طبقه هفتم بهشت يك سوئيت دوبلكس مبله شده با تمامي امكانات رفاهي هم سفارش بدهند؟ برو كنار بگذار حداقل به ياد حمام آفتاب سواحل منجمد شمالي يك كمي هم كه شده تو حال خودمون باشيم!! دانش آموز هم بود دانش آموزان مدارس غير انتفاعي شمال شهر! چطور بود؟ ها! خوشتون اومد؟ به هر حال بهتر است كه تا سرو صداي انجمن صنفي گدايان اصفهان بيش از اين بالا نيامده، نگارنده بينوا نيز براي فرار از خطرات احتمالي، فرار را بر قرار ترجيح داده و تا روزي و روزگاري بعد همه شما را به خداوند منان بسپارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/20ساعت   توسط حامد | 
به نام خداوندی که الان مدت هاست اون بالا نشسته است و منتظر است تا هر کس به موفقیتی رسید او را با مخ به زمین بکوبد! قلم بر دست گرفته و بنا به دستور خانم معلم انشایی می نویسم در باره بهار

 

 

به نظر من بهار مال خوبیست این را من نمی گویم بلکه پدرم بعد از دیدن دختر دم بخت همسایه مان گفت و من فکر می کنم منظور از اینکه بهار مال خوبیست یعنی  اینکه او آدم خوش اخلاقی است!البته پدرم بعضی وقت ها نظرش را عوض می کند و می گویدخوش به حال آن کسی بتواند چند ساعت با بهار خلوت کندو من فکر می کنم منظور او این می باشد که بهار خانم از شلوغی خوشش نمی آید ولی به نظر من او اشتباه می کند چون خود بهار به من گفته است دلش برای یک عروسی 700 نفره تنگ شده است چون اگرچه بهار بسیار با کلاس و شلوار برمودایی است ولی من میدانم که آنها 2 سال است با فروختن گاو و  گوسفندانشان به شهر آمده اند و هنوز دل بهار برای صفدر و عروسی های داخل روستایشان  تنگ می شود.البته صفدر اسم گوساله بهار در ده بود!  بهار همچنین نام یک فصل می باشد.به گفته تلویزیون در بهار همه چیز تازه می شود و من فکر کنم منظور از تازه شدن این می باشد که قیمت همه چیز دو برابر می شود!در فصل بهار بنزین هم تازه می شود و خودش باعث تازه شدن بسیاری از چیز های دیگر می شود.تازه شدن بنزین حتی آدامس های مغازه های آقا حسین(بقال محله ما) را هم تازه می کند!!! تنها چیزی که در فصل بهار  تازه نمی شود حقوق پدرم می باشد!  

 

ما به 13 روز اول این فصل می گوییم عید نوروز و به بقیه روز های آن چیزی نمی گوییم.عید نوروز خیلی چیز خوبی می باشد .چون ما در این روز ها به میهمانی می رویم و آجیل می خوریم و از بزرگتر ها عیدی می گیریم و آن را به بابامان می دهیم که برایمان پس انداز کند!در عید نوروز تلویزیون برنامه های بسیار متنوعی دارد.

 

امسال تلویزیون در عید حسابی کولاک میکند و خیلی برنامه های متنوعی دارد ما در این روز ها فیلم نارنیا را برای بیستمین بار خواهیم دید و فیلم های چینی و جنگ و جهانی دوم هم که حسابی به ما حال میدهند!فکر کنم مسئولان تلویزیون هم فهمیده اند که مادر بزرگ من آلمایزر  دارد  و این فیلم ها را نشان می دهند تا برایش یادآوری شود!

 

 به نظر من عید نوروز نقش بسیار بزرگی در کم کردن جمعیت کشورمان داردو به نظر من اگر ما عید نوروز نداشتیم الان جمعیت کشور ما از همه جا بیشتر بود....زیرا در این عید خیلی از مردم در تصادف می میرند و پدرم می گویند ما در زمینه تصادفات جاده ای تمام رکورد های جهانی و المپیک را پشت سر گذاشته ایم و کسی به ما نمی رسد! پدرم می گوید چون در قبال جان ما احساس مسئولیت می کند ما را به مسافرت نمی برد برای همین همه روز های عید نوروز را تا بعد از ظهر در خانه می خوابد تا ما جانمان در مسافرت به خطر نیفتد!

 

روز سیزدهم فصل بهار خیلی روز خوبی می باشد چون ما در این روز به پارک نزدیک خانه مان می رویم و انجا آشغال می ریزیم و درختان را زخمی می کنیم و برگ های آن را می سوزانیم به همین دلیل به این روز روز طبیعت می گویند!البته چند سال است به دلیل استقبال بیش از حد مردم از طبیعت ما هر سال تصمیم میگیریم به پارک نرویم و در پشت بام خانه مان سیزده را به در کنیم.  در این روز(13 به در) خواهرم برای هشتمین سال پیاپی سبزی گره میزند و آمدن خواستگار را از خداوند التماس می کند!!!البته من می دانم چون خواهرم می خواهد به درسش ادامه دهد و باقی مانده درسش در کلاس های سواد آموزی را یاد بگیرد شو هر نمی کند.(البته من خواهر تو خونه ندارم اما خوب اقتضای طنز پردازی هستش)

 

بعد از عید نوروز سایر روز های بهار آغاز می شوند.

باقی مانده روز های فصل بهار که حدود 75 روز می باشدکه هیچ تفاوتی با روز های دیگر ندارد – و مردم در این روز ها کماکان سر همدیگر کلاه می گذارند و دزدی می کنند ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/21ساعت   توسط حامد | 
این مطلبی رو  که در زیر میبینید به مناسبت سال جدید نوشتم و درباره برگزیدگان سال 2007 هست از جنبه های مختلف.لذتشو ببرید....(راستی همش شوخیه ، جدی نگیرید....کلاً گفتم که بعداً به کسی بر نخوره)

 ۳ زن برگزیده سال :

 1-کزت : دختری که نماد زنان ستم دیده تاریخ است. کسی که اگر نبود ژان والژان معروف نمیشد و ما پی به ذات خبیث خانم تناردیه نمی بردیم .یکی از معدود زنان مظلومی که در تاریخ وجود داشته اند. شخصیتی افسانه ای که فقط توی فیلم ها و کارتون ها وجود دارد و در واقعیت به هیچ عنوان چنین زنی رو شاهد نخواهیم بود!

 ۲-زهرا امیر ابراهیمی (زهره) : کسی که یک شبه راه صد ساله رو رفت و معروف شد.معروفیت ایشون به قدری زیاده که وقتی برای خرید لباس میرند نیازی نیست سایز خودشون رو به فروشنده اعلام کنند چون خود فروشنده میدونه! نکته جالبی که در این مورد وجود داره اینه که همه ما پخش فیلم خصوصی ایشون رو تقبیح کردیم ولی همه سعی مون رو میکردیم تا این فیلم رو گیر بیاریم و ببینیم!

 ۳-فرزاد حسنی: جیگر ، ناناز ، بوس بوس بوس ! موجودی پر ابرو که برنامه هاش هم مردان و هم خانوم های ایرونی رو جلوی تلویزیون میخکوب میکرد.البته خانوم ها و آقایون به دو انگیزه کاملا متفاوت برنامه ایشون رو نگاه میکردند. خانوم ها به چشم رقیب به ایشون نگاه میکردند و آقایون به چشم [...]!!! جیگرشو بخورم!

۴مرد برگزیده سال

 1-علی دایی: تا وقتی که فوتبال بازی میکرد همه میگفتند بابا بسه دیگه.پاشو برو خونتون دنبال درس مشقت.اما حالا که فوتبال بازی نمی کنه همه میگن حیف که علی دایی از فوتبال خداحافظی کرد! جاش خالیه !! هیشکی علی دایی نمیشه !!

 2-محمود احمدی نژاد : شخصیتی مهربان و طنز پرداز و بسیار شوخ که تا حالا هیچ کس ندیده در انظار عمومی عصبانی بشه! کلاً حالی میده به سیستم اونوریا و هر از چند گاهی سخنانی میگه که ما تا دو ماه تو کف حرفاش میمونیم.کسی که به اندازه تمام رییس جمهور های قبلی ایران کنفرانس رادیو –تلویزیونی و ماهواره ای و مطبوعاتی و غیر مطبوعاتی و ... برگزار کرده.

 ۳-آقا زاده ها : انسان هایی به شدت ناشناس که از بابابشون زاده شدند و به همین علت بشون میگیم آقا زاده! کسایی که ما نمی بینیمشون ولی میدونیم که وجود دارند! دوستانی که به دلیل در اختیار داشتن 80 درصد سر مایه های این مملکت همه کاری میتونن بکنن.اگر جزو این دسته هستید به شما تبریک میگم چون از همین الان مدرک دکترا و ویلای شمال و شغل نون و آبدارتون ردیفه.شما فقط کافیه آبمیوه تون رو بخورید بقیه کار ها رو بابا جونتون حل میکنه!

۴-من(حامد): انسانی شجاع و دلیر.بزرگ مرد و ستم دیده. مهربون و با معرفت.عاشق پیشه و هنر جو.دانشمند و تحصیل کرده.خوش تیپ و خوش مشرب. بخشنده و صبور و خلاصه یه فرشته به تمام معنا. راستی حسابی هم تواضع و فروتنی داره و اصلاً مثل بعضیا هی از خودش تعریف نمی کنه! اسمشم به این دلیل جزو این لیست آوردم چون میدونم اگه نمی آوردم شما ها شاکی میشدید که چرا همچین شخص مهمی رو از قلم انداختم !

۳حیوان برگزیده سال

 1-گاو: ازمعرف ترین حیوان های ایرونی که نام مبارکشون نقش به سزایی در فحش دادن و تخریب شخصیت افراد داره.ما به کسانی که بسیار بد از عرض خیابون رد میشند یا بسیار بد رانند گی میکنند یا بسیار بد برخورد میکنند یا حتی کسانی که ازشون خوشمون نمیاد میگیم گاو! 

 2-گوسفند: حیوانی زیبا و با وقارکه به دلیل نوع خاص آرایش پشم هایش و رفتار زیبنده اش، امروزه برای خطاب کردن افرادی که تازه به شهر قدم رنجه کرده اند به کار میره.به این دلیل گوسفند رو جزو این لیست انتخاب کردیم چون در جامعه ما انسان های زیادی شایستگی داشتن این نام رو دارند!!!

 ۳-یکی از استادان دانشکده ما: آقا دهن منو سرویس کرده .خدا وکیلی هر وقت تونستم درسمو با این استاد پاس کنم به همه بروبچ وبلاگ باز شام می دم.در مورد این استاد عزیز همینو بدونید که یه نفره داره جلوی فارغ التحصیل شدن منو میگیره!!! 

 ۴ شرکت برگزیده سال

 1-ایرانسل: یادمه اون قدیم ندیما سیم کارت تلفن همراه 1.5 میلیون بود اما الان شده 15 هزار تومن.خوب دیگه طبیعیه که الان دختر و پسر 10 ساله هم موبایل داشته باشند! ضمناً طرح های پاییزه و زمستانه ایرانسل کمک بزرگی به رونق صنعت زید بازی در کشورمون کرد! یه نصیحت هم برای پدرها و مادرها: اگر صبح که پسرتون از خواب بیدار شد و دیدید پای چشماش گود رفته : 1-نزنید توی سر و کله خودتون چون بچه تون مریض نیست 2-خونسردی خودتون رو حفظ کنید 3-شلوغش نکنید 4-به این نکته توجه کنید که تماس های بین خطوط ایرانسل شبها 12 به بعد رایگانه. 5- پسرتون دوست دختر داره!

2-کارخانه ایران خودرو : ایران خودرو اصولاً کارخانه باحالیه چون: 1-از هر 1000 تا ماشینی که تولید میکنه یکیشون مثل آدم کار میکنه و 999 تاش از همون موقعی که از کارخونه میاد بیرون پر از اشکال و نقصه 2-کشور ما حدود 80 میلیون جمعیت داره و تقریباً همه 80 میلیون از مورد شماره 1 آگاهی دارند 3-با وجود مورد شماره 2 اما باز هم همه روزه تعداد کثیری از هموطنان ما برای خرید ماشین به این کارخانه و نمایندگی هاش مراجعه میکنند. 4-کارخانه ایران خودرو به تازگی اقدام به صادرات خودرو سمند بین قبائل گومبا گامبا ،بوگا بوگا , ناکوپندا , مگ مگ و دوستان زبلش و سایر قبائل آفریقایی کرده و اسمشو گذاشته صادرات خودرو و ما هم دلمون خوشه که به جرگه کشور های صادر کننده خودرو پیوستیم!!! خدا وکیلی شرکتی که این همه زبل باشه حقش نیست بیاد توی لیست ما؟!؟!

  ۳-کارخونه من: خدا رو چه دیدی شاید ما هم در آینده جزو طبقه مرفهین بی درد شدیم و خواستیم یه کارخونه ای بزنیم.بذار از الان بیارمش جزو این لیست تا فردا نسوزم که چرا کارخونه بابابمو آوردم ولی مال خودمو نیوردم!

۴-این قسمت محل تبلیغات کار خانه شماست!در صورت تمایل میتوانید با شماره تلفن *****تماس بگیرید تا در این قسمت کارخونه تون رو بذارم جزو لیست!

۴ کار نفرت انگیز برگزیده سال

1-شرکت در تربیون آزاد اخبار بیست و سی

 ۲-کلاً درس خوندن در همه مقاطع!

 ۳-طرفداری و تشویق تیم ملی با اون بازیاش !!

 ۴-بچه دار شدن!!!

 ۴ کار خز (ضایع) برگزیده سال

 1-خواندن آهنگ رپ : قربونش برم کافیه یه نفر تو این مملکت از یه راهی معروف بشه...شونصد نفر پشت سرش صف می کشن و میخوان از همون راه موفق بشن.ماشالله هزار ماشالله هم کلی کودک 14-15 ساله داریم که همشون عشق معروف شدن دارن! همشونم داف باز تیر(جون عمشون!).از این مسخره تر لقب هاییه که این عزیزان برای خودشون انتخاب میکنن: طعمه و ذنبه و دلمه و تتلو و کفتر لو و فلاکت و مفلوک و افلیج و ابلیس و سه هزار و چهارصد و بیست و یک و ....بر اساس یه تحقیق غیر رسمی ما حدود 300-400 هزار نفر شنونده موسیقی رپ و حدود دو میلیون و سیصد و چهل و هشت هزار و پونصد و دوازده نفر خواننده رپ(RAPPER ) داریم.

 2-سیگار کشیدن و سیگاری بار گذاشتن و پایپ بازی(شیشه) و کوکولی(کوکایین): این یکی رو هم دیگه بچه بازی کردن و به سلامتی و میمنت تمامی رکورد های جهانی رو در این زمینه شکستیم و سن اعتیاد در کشورمون داره یواش یواش میرسه به دوران جنینی و شکم مادر!!!

 3-خرید موبایل سری N :نیازی به توضیح اضافه نیست!

 4-قبولی در دانشگاه : یادش بخیر.زمان ما باید تمام مرده و زنده ات جلوی چشات میومید تا مثلاً رشته آبپاشی علف های بیابانی دانشگاه آزاد واحد روستای قلقلی آباد قبول شی اما با سیاست های جدید وزارت علوم(و 3-4 برابر شدن ظرفیت ها) قبول نشدن توی دانشگاه خیلی سخت شده و فقط کافیست در کنکور شرکت کنید!!!!خدا به داد زمانی برسه که این همه دانشجو فارغ التحصیل بشن و وارد بازار کاربشن.....مملکت گل و بلبلبه دیگه!

 

امیدوارم این مطلب بی مزه مورد پسندتون قرار گرفته باشه حالا اگرهم باش حال نکردید دیگه یه جورایی تحملش کنید قول میدم مطالب بعدی با مزه تر باشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/11/24ساعت   توسط حامد | 

بدین وسیله اعلام می شود اوراق مشارکت تعداد محدودی دوست دختر توسط اداره نظارت بر امور داف بازی با شرایط ویژه به عرضه گذاشته میشود.این اوراق بی نام و قابل انتقال به غیر می باشد.همراه با سود 67/5 درصد. هموطنان واجدالشرائط (که شرایط لازم را در زیر آورده ایم)در صورت تمایل میتوانند تا پایان وقت اداری روز جمعه! با شماره های زیر تماس برقرار نموده و نسبت به تحویل جنس خود اقدامات لازم را انجام دهند.جهت ثبت نام میتوانید به انواع شعب بانک ملت در سراسر کشور مراجعه نمایید ... بدیهی است جنس داده شده پس گرفته نخواهد شد و بیخ ریش صاحابش خواهد ماند! ضمناً شرایط تکمیلی طی روز های آینده در روزنامه های کثیرالانتشار به اطلاع عموم خواهد رسید.شرایط اولیه به تفکیک استان محل زندگی عبارتند از:

 

1-در شهر خرم آباد از استان لرستان:شرایط عبارتند از:

*داشتن باشگاه بدنسازی

*داشتن حداقل یک مقام نائب قهرمانی در مسابقات قویترین مردان ایران

*داشتن عکس یادگاری و امضا از فرامرز خود نگار و محراب فاطمی

*بازگرداندن کمک های مردمی مفقود شده در زلزله بم به مسئولان ذیربط!!!

*نکته:در صورتی که عضلات شکم شش طبقه باشند امتیاز ویژه محسوب خواهد شد!(5 امتیاز)

 

 

2-شهر تبریز از استان آذربایجان غربی.شرایط عبارتند از:

*تلفظ حرف ق

*ادای کلمات قلقلک و قوز بالای قوز بدون کوچکترین اشتباه!

*دانستن جواب مسئله 2X2 از لحاظ مختلف

*بلد بودن جک های متعدد درباره بچه های تهران

*داشتن مدال لیاقت و شجاعت از اداره فرهنگ و هنر تبریز جهت بستن بمب به کمر و منفجر کردن کامیون حامل جک های صادراتی تبریز به استان های همجوار.

 

3-شهر زاهدان از استان سیستان و بلوچستان.شرایط عبارتند از:

*توانایی قورت دادن سه کیلو تریاک

*توانایی عبور 20 کیلو محموله مواد مخدر از جلوی مأموران مرزبانی

*داشتن مزرعه خشخاش

*آشنایی دیرینه با عبدالقمر خان قاچاقچی پاکستانی

*دارای رفت و آمد خانوادگی با جمشید هاشم پور!

 

4-شهر رشت از استان گیلان.شرایط عبارتند از:

*داشتن رو حیه مهمان نوازی!

*داشتن روحیه مهمان نوازی!

*داشتن روحیه مهمان نوازی!

*.......

 

5-شهر قزوین از استان قزوین.شرایط عبارتند از:

*نداشتن چشم طمع به برادر دوست دختر!

*توانایی خم شدن و استقامت در وسط شهر قزوین!

*[...] و [...]

 

6-شهر اصفهان از استان اصفهان.شرایط عبارتند از:

*خوردن موز به صورت دو بار در هفته!
*دست و دلباز بودن

*داشتن حداقل سه بار سابقه دعوت دوستان به شام یا نهار و یا یکبار برگزاری مهمانی فامیلی

*ننازیدن به سی و سه پل و سایر ابنیه تاریخی!

*راستگویی و صداقت!!!

 

7-شهر های سنندج و کرمانشاه از استان های کردستان و کرمانشاه.شرایط عبارتند از:

*توانایی پوشیدن شلوار استرج و تنگ به مدت 24 ساعت

*نداشتن سیبیل

*تعهد به خاک ایران و نداشتن ادعای استقلال طلبی!

*نداشتن سابقه دعوا و قلدری

*نبریدن سر نویسنده این مطلب!!!

 

8-شهر آبادان از استان خوزستان.شرایط عبارتند از:

*کوتاه کردن پشت مو و استفاده از عینک آفتابی فقط در صورت لزوم و زیر آفتاب!

*پوشیدن پیراهن و شلوار سفید

*نداشتن هیچ گونه ادعا نسبت به همنشینی با راکی-رامبو-جکی چان-بروسلی و بیل کلینتون

*نداشتن هیچ گونه ادعای مالکیت نسبت به برج ایفل –برج پیزا-مجسمه آزادی و برج میلاد!

*داشتن روحیه راستگویی و حقیقت طلبی(یعنی زیاد لاف نیاد)

 

9-شهر یزد از استان یزد.شرایط عبارتند از:

*توانایی زیستن در آب و هوای خوش.

*آشنایی با اشیائی چون چمن-سبزه-قناری و سایر موجودات زنده ساکن مناطق خوش آب وهوا

*نداشتن روحیه آب زیر کاه و رندی

*ادای حرف های خ و ق بدون تشدید

 

10-شهر تهران از استان تهران.شرایط عبارتند از:

*داشتن تنها دو دوست دختر دیگر

*آشنا نبودن با معنی و مفهوم کلمات دودره-تلکه-تیغیدن و ....

*داشتن روحیه جوانمردی

*مرد بودن!

 

 

بهترین داف را با بهترین اخلاق از ما بخواهید.سازمان اداره و سازماندهی و نظارت بر امور روابط !

 واسه باریکا-واسه گنده ها-واسه بیکارا-واسه همه کاره ها-واسه مونگلا-واسه خوشگلا-واسه عاشقا-واسه شاکیا-واسه دلت-واسه خودت-واسه همه نه فقط بعضی ها....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/29ساعت   توسط حامد | 

زندگی یک ایرانی!!!

 

یک ایرانی از ابتدای زندگی تا مرگ با اتفاقات زیادی روبه رو میشه و مراحل مختلفی رو پشت سر میگذاره و با وجود تفاوت های جزئی که در زندگی ما ایرانیا وجود داره ولی زندگی همه ما معمولاً به طریقی هست که در زیر واستون اعلام میکنم:

 

 

1-در ابتدا مانند هر موجود زنده دیگری زندگی ما ایرانی ها در اثر شیطونی دو فقره انسان به نام پدر و مادر آغاز میشه!

 

 

2-حدوداً 9 ماه بعد از اینکه در یک شب سرد پاییزی و یا شب خنک بهاری ابر و باد و مه و خورشید و فلک و پدر و مادر دست به دست هم دادند  و رشته زندگی ما رو سرشتند ما هم قدم رنجه میکنیم و پا های مبارکمان رو وارد این دنیا میکنیم.

 

 

3-از لحظه ای که به دنیا میایم تا سن حدود 2 سالگی هیچ چیزی رو به خاطر نداریم و به عبارتی شعور و ادراکمون هنوز اونقدر کامل نشده تا بفهمیم این2 سال بهترین سال های عمرمون بوده که گذشته!هم غذا میذاشتن تو دهنمون هم نیازی نبود پاشیم بریم دست شویی تازه همیشه یه لشگر آدم تو صف وایساده بودند تا ما رو بغل کنند و بمون حال بدند!!!!

 

 

4- از سن 2 سالگی به بعد تازه اول بد بختی هامون شروع میشه! اول از همه اینکه به محض اینکه از خواب بیدار میشیم یه جمله نفرت آمیز میره رو اعصابمون:بگو مامان! و تا این کلمه رو نگیم از غذا خبری نیست! ثانیاً دیگه مثل سابق تحویلمون نمی گیرند و 6 ساعت هم که گریه کنیم وهیچ کس به روی خودش نمیاره.تازه بعد از اینکه کلی اذیت شدیم و گریه کردیم یه آقایی که قراره ما بعداً بش بگیم بابا این جمله رو میگه: خانم پاشو این بچه رو خفه کن!

 

 

5-سن 2تا 5 سالگی آخرین سال های لذت بردن از زندگی هستش.سنی که درآن به شدت برای پدر و مادر غیر قابل تحمل و برای مادر بزرگ و پدر بزرگ بسیار دوست داشتنی میشیم.به طوریکه بیشتر وقتمون رو پیش مادر بزرگ میگذرونیم  و اون شخصی که تا چند وقت پیش خودشو میکشت تا ما بش بگیم مامان در این لحظه همراه دوستاش رفته خرید و یا کلاس های بازیابی قوای جسمانی و روحانی بعد از زایمان فرزند!

 

 

6-از حدود 5 سالگی تا 7 سالگی اولین ضربه های روحی را می خوریم. ابتدا وقتی که داریم با کلی ذوق شوق ماجراهای قسمت آخر کارتون الاغ باهوش و گلابی زرنگ رو برای شخصیت بابا تعریف میکنیم با این جمله رو به رو میشویم:آفرین پسرم حالا برو توی اتاقت با اسباب بازی هات بازی کن!(و این اوج احترام نگذاشتن به احساسات یک پچه است!) سپس و در حالیکه از جناب بابا نا امید شده ایم به آشپزخانه میرویم تا نظر مامان را درباره اینکه چرا الاغ باهوش گول گلابی زرنگ خورد را بپرسیم که در آنجا نیز با چنین جمله ای رو به رو میشویم:پسرم از آشپزخونه برو بیرون تا مامان بتونه کاراشو انجام بده!!!!! و نیز همچنین جمله ناراحت کننده(پسرم وقتی میریم مهمونی مثل یه آقا بشین سر جات و تا بهت میوه تعارف نکردند دست نمیزنی و شکلات هم یه دونه بیشتر نخوری ها!) را برای اولین بار  میشنویم.

 

 

7-در سن 7 سالگی –به دلیل رفتن به مدرسه- کمی از احترام از دست رفته مان را باز می یابیم و دوباره عزیز می شویم.ضمناً با این نکته آشنا میشویم که ما دو تا مامان داریم!که یکی از آنها برای ما غذا می پزد و دیگری به ما درس میدهد و کلی جلوی اهل فامیل و دوستان به خاطر اینکه آنها دو تا مامان ندارند پز میدهیم! فقط متوجه این نکته نمی شویم که چرا وقتی از مامان دوممان پیش مامان اولمان تعریف میکنیم شب را باید بدون شام به خواب برویم! ولی در مقابلش پدرمان نسبت به وضعیت تحصیلی ما بسیار پیگیر می شود!!!!

 

 

8-در سنین 8 تا 11 سالگی یواش یواش تبدیل به یکی از وسایل و لوازم خانه می شویم!ضمناً می فهمیم  مامان دومی سر کاری است و فقط این حرف رو به ما زدند تا معلم مدرسه با خیال راحت و بدون عذاب وجدان ضربات خط کش را بر پیکرمان فرود بیاورد!

 

 

9-از 12 تا 14  بدترین دوران زندگیه.چون هنوز بچه هستیم ولی همه به اصرار میخوان به ما بقبولونند که بزرگ شدیم !کوچکترین شیطونی با ضربات مشت و لگد و سیلی پدر جواب داده میشه. در این زمان با چگونگی شکستن شیشه همسایه توسط توپ فوتبال و همچنین چگونگی دزدیدن پرتقال از میوه فروشی و تیکه پرانی به دخترای مدرسه بغلی آشنا میشیم.

 

 

15-سن 15 تا 18 سالگی یکی از مراحل فاجعه آمیز زندگی ماست.چون (با اینکه هنوز فنچ هستیم) خودمون فکر میکنیم که بزرگ شدیم ولی اطرافیان کماکان معتقدند دهنمون بوی شیر میده.آشنایی با جنس مخالف و ایستادن به مدت های طولانی جولوی دبیرستان دخترانه و انجام شوخی های بسیار بد در خیابان و اتوبوس و .... از ویژگی های بارز ما در این سن هستش.ضمناً در این زمان تمامی خواسته هایی که از پدر و مادر داریم به شرط موفقیت در کنکور جامه عمل به خود خواهد گرفت!(حال میکنید ادبیات رو؟!؟!؟!)

 

 

16-سن 18 تا 24  رو یا در حال گذروندن دوران دانشگاه هستیم یا در حال گذروندن سربازی.نکته جالب اینه که با اینکه در این دوران دهنمون صاف میشه ولی در ادوار بعدی زندگیمون  همیشه از این دوران به خوبی یاد میکنیم.(ببینید تو دوره های بعدی زندگی چه پدری ازمون در میاد که این دوران رو بهترین دوران زندگی مون میدونیم!)

 

 

17 -از سن 24 تا 26 سالگی مثل احمق ها میریم تو فاز ازدواج و اونقدر تو گوشمون می خونن تا اینکه خر میشیم و میریم زن می گیریم.خودمون کم بدبختی نکشیدیم که حالا باید یه بیچاره دیگه رو هم توی این سرنوشت نکبت بار شریک خودمون کنیم!

 

 

18-از سن 26 تا 28 هنوز توی فاز خریت هستیم!و داریم از زندگی زناشویی لذت می بریم!!!و زندگی رو بدون همسرمون پوچ و بی معنی میدونیم!(خریم دیگه!)در این سن بهترین لحظه های زندگی مان ساعت 2 بعد ازظهر(بعد از اتمام ساعت کاری) و پشت در خانه هنگام استشمام بوی قرمه سبزی (که از داخل خونه میاد) میباشد!ضمناً زیبا ترین صحنه زندگی مان- که حسابی باعث تحت تأثیر قرار گرفتنمان میشود- شستن جوراب هاب کثیفمان توسط همسرمان می باشد.ضمناً در این سن تمام پولی را که بدست می آوریم به پای صاحبان رستوران های شیک و لوکس میریزیم چون فکر میکنیم اگر به زنمون حال ندیم میره بمون خیانت می کنه.(احمقیم دیگه چیکار میشه کرد)

 

 

19-از سن 28تا 29 شدیداً بدبین می شویم.پس اول به زنمون شک میکنیم و در را به روش قفل میکنیم.بعد میبینیم زندگی خیلی کسل کننده ست و ضمناً بوی قرمه سبزی که تا دو سال پیش مرهم دلمون بود الان بلای جونمون شده ومی فهمیم چه خریتی کردیم که ازدواج کردیم.میخوایم قضیه رو درست کنیم اما میزنیم چشمشم کور می کنیمو بزرگترین حرکت ابلهانه عمرمون رو انجام میدیم(تازه فکر میکنیم این جوری با یه تیر دو نشون زدیم:یعنی هم دست زنمون رو بند کردیم که هوایی نشه و هم به زندگیمون یه تنوعی دادیم)پس یه شب گرم تابستان یه سری عملیاتی انجام میدهیم به نام جفت گیری!!!

 

 

20-از سن 28 تا 40 شدیداً مثل یک حیوان نجیب کار میکنیم تا بتونیم خرج همسر و اون موجود نو رسیده نامیمون! رو دربیاریم. یک رقیب در خانه پیدا میکنیم به اسم بچه:تمام میوه های خوب رسیده مال بچه ست ولی میوه های گندیده و نرسیده مال ما! بهترین قسمت غذا مال بچه ست و ته مونده اش مال ما.واسه بچه هر  هفته لباس جدید می خریم اما خودمون هر دوهفته یه وصله به لباس هامون اظافه میشه و......

 

 

21- سن 41 سکته میکنیم!

 

22-سن 41 تا 55 شدید تر از قبل و مثل تراکتور کار میکنیم تا خرج جهیزیه دختر دم بختمون و هزینه دانشگاه آزاد پسرمون رو در بیاریم

 

23-سن 56 ایضاً سکته میکنیم و بازنشست میشم.

 

24-سن 57 میریم خونه سالمندان

 

25-سن 57 تا 70 الکی صبح رو به شب و شب رو به روز میرسونیم.یواش یواش واسه همه خسته کننده میشیم و کلی غرغر می کنیم و از بدی روزگار و نامروتی فرزند گله میکنیم.

 

26-سن 70 سالگی به بعد میمیریم و به درک واصل میشیم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/29ساعت   توسط حامد | 
نام فیلم: ارشاد ، اجبار ، امنیت!

کارگردان: احمد محمود

زمان: یه روز گرم تابستان ساعت 12 ظهر وسط گرما و ابتدای قرن 21 و دوران پست مدرن!!!

مکان: تهران- میدان ونک

بازیگر نقش اول : یه دختر حدوداً 22 سا له و منتظر تاکسی با مانتوی حدوداً 60 سانتی متر و 4 میلی متر و کمی آرایش

بازیگر نقش دوم: مأمور بسیار وظیفه شناس و ارشاد کننده

سیاهی لشگر: مردم اطراف در نقش هویج!

ژانر: جنگی! [دیدن این فیلم برای اطفال زیر 16 سال(جهت شکل گیری افکار انقلابی) لازم است!]


متن فیلم نامه : .......................!!!!

نتیجه: ..................................!!!!!

پیام فیلم: امنیت اجتماعی همون بردن به پاسگاه و گرفتن تعهد و تحقیر شحصیت و احیاناً کمی کتک و آبرو ریزیه!!!

بازتاب فیلم در جامعه: پدر به دختر جوانش: آهای دخترم کجا داری میری با این قیافه؟ چرا 2 تا از مو هات بیرونه؟مگه نمیدونی طرح حکومت نظ..... نه چیز یعنی امنیت اجتماعیه؟!؟!؟!


تفسیر فیلم: به نظر شما چی باعث میشه که این پدر محترم به جای اینکه به یه نهاد دیگه اعتراض کنه به دختر معصوم و مظلومش معترض میشه؟!؟!

*********

سوال: منظور از امنیت اجتماعی چیست؟

1-جمع آوری اراذل و اوباش و کسانی که برای نوامیس مردم مزاحمت ایجاد می کنن.

2-جمع آوری نوامیس مردم و گرفتن تعهد از آنها به این جرم که وجود آنها باعث می شود اراذل اوباش برایشان مزاحمت ایجاد کنند!

3- ایجاد اشتغال برای زنان شاغل در نیروی انتظامی و حل معضل بیکاری

4- پاک کردن صورت مسئله به جای حل مسئله!!!!

**********


یک برنامه تلویزیونی

قسمت اول:

مجری: جناب آقای فرمانده چرا اینقدر محدودیت ایجاد میکنید؟اصلاٌ این چه وضع برخورد با مردمه؟چرا ضرب و شتم؟

فرمانده: والله ......چیزه..... یعنی ....می خوام بگم که.........


قسمت دوم:(فردا شبش)

مجری: جناب آقای فرمانده واقعاً ایول به شما انصافاً کارتون درسته .بابا تو دیگه کی هستی؟مرسی مرسی مرسی.

فرمانده:به هر حال آمار ها ا نشان میده که 99.99 درصد مردم با این طرح موافقند! و همه از نحوه عملیات ما رضایت دارند و ما هم همیشه گفتیم خدمت گذار این مردم فهیم هستیم!!!!

نکته: بین قسمت اول و دوم 24 ساعت زمان بوده و اتفاقات زیادی برای جناب مجری میتونه در این مدت اتفاق بیفته....!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/18ساعت   توسط حامد | 
سلام به تو

واقعیتش یه مدتی به دلیل پیش امدن یه مشکل نتونستم وبلاگو به روز کنم(دعا کنید حل بشه)

امدم تابازم با هم باشیم

مطلب در مورد یه دوستی عاشقانساما به سبک من

راستی خیلی دلم براتون تنگ شده

هر روزتون ولنتاين

پرده اول :ساعت 16:00،خيابون

 ببخشید خانوم پا میدی واسه معلول می خوام.عروس ننم میشی؟میتونم شماره بدم پاره کنی؟!!!میخوام سایه سرت شم.می خوام مرد خونت شم.طلبت شدم می خوام باهات دوست شم.شماره کفشتم بدی زنگ میزنم...راستی شماره عینک من میدونی چنده؟...ا...چرا جواب نمیدی؟(نگاه عاقل اندر سفیه دختر)>>>>>

 پرده دوم :ساعت 16:30، ايستگاه اتوبوس

  می تونم یه ذره وقتتون رو بگیرم؟به خدا قصد خیر دارم –

- خواهش میکنم مزاحم نشید من نامزد دارم

- خوب من حاضرم با نامزد شما دوئل کنم.انتخاب اسلحه هم به عهده اون!(دختر به زور جولوی خنده اش را میگیرد)

- ببین پسر خوب من جای مامان تو ام.

-  خوب من خیلی دوست دارم یه مامان خوب مثل شما داشته باشم تا شبا واسم قصه بگه,لالایی بگه

- لطفاً مزاحم نشید پلیس صدا میکنم ها

- خب بهتر همین جا عقدمون میکنن.

- تو چقدر پر رویی بچه!

- من شماره ام رو میدم شما اگر دوست داشتید زنگ بزنید.

- باشه ولی قول نمی دم ها

- عیبی نداره زنگ نزن

 پرده سوم :یه روز بعد از ظهر ,پارک

 - بیبین آقا مسعود تا حالا دوست پسر نداشتم چون خوشم نمیاد مثل این بچه مچه ها که تا صبح میشینن پای تلفن و تلفن بازی و از این صحبتا

- خب من هم تا حالا دوست دختر نداشتم.....من هم از این بچه بازیا بدم میاد 

 پرده چهارم: نصفه شب پای تلفن

 - ببین مسعود جون نگاه من به زندگی این جوریه که....

.- اتفاقاً عزیز دلم ,مای دارلینگ,هانی,سوییتی نظر منم اینه که...

 پرده پنجم:

یک شب گرم و تب آلود بوی علف,حس خسته یک ملافه پیچیده,عطر ممنوع یک رویا,صدای (...) و عشق و دیگر هیچ (...) در این قسمت باید کمی بی پرده سخن گفت!

پرده ششم:روز ولنتاین,کافی شاپ

- من دیگه خسته شدم.امروز یه روز عاشقانه اس ,سرشار از عشق و صفا ,ولی انگار تو منو ... دوست نداری!

- چرا دوستت دارم ولی شرایطم طوری نیست که برات وقت بذارم.من دوستای دیگه ای هم دارم که باید بشون برسم

- خوب منم همینطورم.منم وقت ندارم.ولی این دلیل نمیشه که از عشق صحبت نکنی

- عشق مال بچه هاست.ما دیگه بزرگ شدیم باید واقع بینانه نگاه کنیم.

- گفتم که ....دیگه منو دوست نداری....

- چرا عزیزم دوستت دارم.امشب زنگ بزن به بابابت بگو میری خونه دوستت شب هم بر نمیگردی...

-باشه!

پرده هفتم: فردای روز ولنتاین خونه پسره!

- بی شعور!پدر سگ!(...)(...)تو من رو با اون خواهر (...)ات اشتباه گرفتی...پونزده تا سر جمع کردی تو خونه که چی بشه؟

- تو هم که بدت نیومد!تازه اینا دوستای منن...غریبه نیستن!

- خفه شو بی غیرت!من عشق تو بودم.روز ولنتاین واست عروسک خر گریان خریدم

- چه ربطی داره منم برات شکلات قلبی خریده بودم.

- شکلات قلبی بخوره تو سرت!تو اصلاً معنی عشق رو نمی فهمی!حیف اون کارت پستالی که خریده بودم.

-عشق همینه که دیدی.راستی اون روز روم نشد بت بگم کارت پستالت خیلی بی ریخته.حالا فکر کردی خیلی لعبتی با اون هیکل بی ریختت...

پرده هشتم:بعد از ظهر فردای ولنتاین.لوکیشن قبلی

 آخه مرتیکه بی شعور تو می میردی 5 دقیقه دیگه تو کمد دووم میوردی؟

به من چه مسعود جون حمید هولم داد!

حمید آبروی منو بردی.دافیه پرید!ار همون سوراخ کلید نگاه میکردید...!بیا!اینم از رفقای ما....

پرده نهم:ساعت 16.00 پراید

 خانوم پا میدی.......

 نتیجه گیری:ولنتاین خوبه

متاسفانه جامعه ما این مدلی شده خدا بخیر بگذرونه.........

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/29ساعت   توسط حامد | 
 از ویژگی های منحصر به فرد ایران:


*اینجا مثلاً بنزین سهمیه ای شده ولی فقط 2.44 درصد مردم از بنزین سهمیه این استفاده می کنند و بقیه یا از یه جایی بنزین آزاد تهیه می کنند یا کارت سوخت قاچاق خریدند و ....حالا این وسط مسئولان هم فکر میکنند مردم دارند با این طرح همکاری می کنند و راضی هستند چون هیچ اعتراضی نمی کنند! خدایی مردم ما از مسولان 3-4 تا پله بالاتر هستند نه؟!؟


*اینجا اول تابستون یه طرحی اجرا شد به نام طرح امنیت اجتماعی که اول قرار شد هدفش جمع آوری اراذل و اوباش و مزاحمان نوامیس مردم باشه اما به مرور تبدیل شد به طرح جمع آوری نوامیس مردم!!!!مسئله وقتی جالب میشه که بدونیم همه جای دنیا توی فصل تابستان که هوا گرمه با پوشیدن لباس های نازک و رنگ روشن میلیون ها دلار در انرژی صرفه جویی میشه اما اینجا به زور توی تابستون می خوان به ملت لباس بپوشونند!شاید فکر میکنند مردم ممکنه سرما بخورند!!!!


*اینجا یه تیم ملی داریم که همیشه ما بش امید داریم هی می گیم این دفعه قهرمانیم اما توی هر تورنمنتی که شرکت می کنه حتی بین 5 تیم اول هم قرار نمی گیره.بعدش میشینیم میگیم افشا گری میکنیم.بعد میگیم باید علت شکست ها رو بررسی کنیم تا دیگه این جوری نشه.بعد یادمون میره و میشینیم تخمه می شکنیم و امید وار می شیم به مسابقات بعد! خداییش خیلی شنگولیم!خودمونو سر کار گذاشتیم.....عوضش بسکتبالیستای ما میرن قهرمان آسیا میشن بعد از ۶۰ سال اونم در صورتی که همه تیمها چندتا بازیکن امریکایی داشتن وتیم ما همه جوونای ایران بودن...ایول به قیرتتون


*اینجا نصف جوونا کراک می کشند و بقیه شونم شیشه و تریاک و حشیش.بعدش مسئولای ما نگران کاهش سن سیگار کشیدن در بین جوانان جامعه هستند! دیگه سیگار که عددی نیست!اینجا هر روز 600 تا جوون دارن به خاطر اور دوز شدن از مواد مخدر می میرن تو نگران اینی که تا پارسال یه بچه که13 ساله بود سیگار کشید امسال یه بچه 12 ساله و 8 ماهه سیگار کشیده!؟!؟!؟!واقعاً من نمی دونم تا کی می خوایم چشمای خودمونو به زور ببندیم و بعضی چیزا رو نبینیم؟همه معتاد شدن تو هنوز تو فکر حل معضل سیگاری؟ما تنها کشوری هستیم که توش خرید و فروش مواد مخدر از خرید و فروش آدامس هم راحت تره!!!!!!


*اونجا(امریکا) یه فیلمی میسازند به اسم 300 که توش یه عالمه از سربازای خفن ایرانی نمی تونند جولوی سیصد تا سرباز مظلوم و با معرفت یونانی مقاومت کنند.بعدش اینجا کلی به قبای ما بر میخوره و کلی اعتراض میکنیم و بمب گوگلی می سازیم و میگیم آهای اونجایی ها!:چرا تاریخ و تحریف میکنید؟چرا تاریخ پر افتخار اینجا رو خراب می کنید؟ بعد اونقدر عصبانی میشیم که از شدت عصبانیت دشت سیوند و آرامگاه کورش رو می بریم زیر آب و توش سد می زنیم!!!!به یه فیلم اعتراض می کنیم بعد خودمون گند می زنیم به هر چی تاریخ و افتخار و تمدنه!!!!خب خدایی خارجی ها هم حق دارند بگن: بابا شما که خودتون به اسناد واقعی تاریخی رحم نمی کنید چطور از ما انتظار دارید که حتی یه افسانه الکی هم نسازیم؟!؟!؟!


*اینجا یه رییس یا یه کارمند ساده اداره که رشوه می گیره دهنش رو سرویس میکنیم و کلی جریمه و زندان می بریم واسش بعدشم کلی پیش این و اون پز میدیم اینجا طرح مبارزه با مفاسد اقتصادی داریم و .....اما اصلاً به خودمون زحمت نمی دیم یه کم فکر کنیم اون کارمند بد بختی( با سه چهار تا بچه قد و نیم قد) که با روی کار اومدن دولت بعدی کارشو از دست میده (و هر دولتی که روی کار میاد از رییس تا آبدارچی اون اداره عوض میشن) مجبوره رشوه بگیره تا فردا که بیکار شد از گشنگی نمیره.البته مشکلی نیست اگه امنیت شغلی نداریم امنیت اجتماعی که داریم!!!!!

 

*اینجا یه سازمان داریم به اسم بنیاد شهید... وظیفش اینه که به پدرومادر و زن وبچه  و خواهر برادر شهید واقوام درجه اول شهید ماهیانه و خونه و کار و امکان تحصیل و وامهای آنچنانی و... بده به نظر شما بوجشو از کجا تامین میکنه؟؟؟؟؟


اصلاً میدونی چیه؟اگه اینجا همه چیز سر جاش باشه که بش نمی گن ایران که.اصلاً فکر کردی فرق ایران و اروپا و امریکا چیه؟اگه این چیزا نیست پس چیه؟ احتمالاً رییس جمهور اونا خوش تیپ تر از مال ماست! همین!!!!!به جون خودم....

لطفا نظرتونو در مورد حرفایی که زدم بگین....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/05/11ساعت   توسط حامد | 
در عصر حجر

در این عصر چون  هم زن و هم مرد زبون همدیگه رو نمی فهمیدن(چون هنوز زبان اختراع نشده بود) کار مردا سخت تر بود.چون دیگه نمیشد با صحبت کردن و عزیزم ساعت چنده و ببخشید مستقیم کدوم طرفه و .... مخ طرف رو بزنی.پس باید با استفاده از ظاهر و عملیات محیرالعقول یه زن رو به دست میوردی.از جمله روش های مخ زنی این دوره عبارت بودند از:

 * داشتن گرز بزرگ تر و و محکم تر (مثل امروز که هر کس ماشینش شیکتر و با کلاس تر باشد گزینه های بهتری گیرش میاد!)

 *داشتن پشم و پیلی بیشتر در ناحیه سینه آقایون و کلاً در همه جای بدن! (نکته: پشم و پیلی نام یکی از عضو های بسیار مهم و حیاتی در بدن مرد های قدیم بود که نشانه مردانگی هم بود.)

 *داشتن غار بزرگ تر

 *داشتن لباس!(که این یکی رو فقط مرفهان بی درد اون دوره داشتند)

 هدف از مخ زنی: بر اساس نقاشی های به دست آمده از روی غار ها انجام این عملیات احتمالاً هیچ هدفی رو دنبال نمی کرده و تنها جهت هضم شدن غذا بوده!(چون بر اساس مطالعات پزشکی گوشت دایناسور دیر هضمه و باید فعالیت شدید! داشته باشی تا هضم بشه)

 بعد از عصر حجر یه عصری اومد که در اون زن ها خیلی راحت در دسترس بودند و لازم نبود کلی تلاش کنی تا مخشون رو بزنی. البته به دلیل تلاش های زیادی که بعضی از زنان فمنیست جهت حذف کردن این قسمت تاریخ داشته اند ما اطلاعات دقیقی از این دوران نداریم.ولی میدونیم همیشه هم نبوده که مردا زجر بکشن!بلکه یه دوره ای توی تاریخ بوده که مردا حالشو بردند و چیز دیگه ای که میدونیم اینه که احتمالاً زنهای این دوره انسانهای بسیار فهیم و با منطقی بوده اند و خودشون درک کردند که اگر الکی کلاس بذارند ترشیده می شن و میمونن روی دست ننه باباهشون واسه همین هیچوقت نه نمیگفتند!!!!

 دوره هخامنشی

در این عصر رن و مرد زبون همدیگه رو می فهمیدند ولی هنوز ساعت مچی اختراع نشده بود که  بشه با گفتن جمله عزیزم ساعت چنده مخ یه دختر خانوم رو بزنی! و اصولاً زن های این دوره دو دسته بودند یکی زن های اشراف زاده و درباری بودند که کافی بود یه تیکه ناقابل بشون بندازی تا حسابت با کرام الکاتبین و شخص داریوش و کورش کبیر باشه و دسته دیگه زن های رعیت بودند که تنها کاری که بلد بودند آشپزی و آوردن آب از چاه بود!برای همین در این دوران برای اینکه یک زن خوب رو برای خودت برداری باید اول کلی زحمت می کشیدی و روش های شمشیر زنی و ... رو یاد می گرفتی.بعد میرفتی توی جنگ شرکت می کردی.بعد اگه احیاناً زنده می موندی میتونستی یکی از زن های دشمن رو واسه خودت به غنیمت ببری!پس می بینیم که باز هم علی رغم اینکه انسان بسیار پیشرفت کرده بود(نسبت به عصر حجر) اما بازم مخ زنی یکی از کار های شاق بود!اما برای زدن مخ زنان درباری باید ویژگی های زیر رو مد نظر قرار میدادند:

 *حداقل یکی از اجداد پدری و مادری باید یه ربطی به دربار داشته باشه تا مثلاً خون پادشاهان در رگ اون مرد جاری باشه(به اصطلاح امروزی آقازاده باشه!!!)

 *داشتن شمشیر از جنس طلا و سپر از جنس نقره و نیزه از جنس برنج (رجوع شود به شرایط گرز در عصر حجر)

 *داشتن ریش بلند (رجوع شود به شرایط پشم! در عصر حجر)

 هدف از مخ زنی: بر اساس کتیبه های به جا مانده از تخت جمشید هدف از مخ زنی داشتن نوکران و کنیزان زیاد و خوردن شراب بوده!

 دوره قاجار:در این دوره یه پادشاهی بوده به اسم آقا (آغا) محمد خان قاجار که همه میدونیم چه مرگش بوده! آره دیگه خلاصه به خاطر این بلای خانمان سوزی که این جناب بش دچار شده بودند(و ایشالله خدا نصیب هیچ مردی نکنه)  یه کمی زیاد عقده ای شده بودند و به همین دلیل نمی تونستند ببینن که یه مردی برای اینکه زن دلخواهش رو به دست بیاره عملیات مخ زنی انجام بده و هر کسی که این کارو می کرد چشماش رو در می آورد تا عبرت بقیه شه!و کلاً اون عملیات قدغن و غیر قانونی بوده. به همین دلیل در اون زمان به دلیل این محدودیت فوق العاده روش مخ زنی زیاد پیشرفتی نکرد و به دلیل زیر زمینی بودن! اطلاعات دقیقی از چگونگی انجام آن در دست نیست.البته بر اساس یک نوشته تاریخی تأیید نشده در این دوران برای مخ زنی بی بی صغرا و ننه سکینه پس از شناسایی دختر مورد نظر(یا همون طعمه) به حمام می رفتند (در روزی که طعمه هم به حمام می رفت ) و بدن وی را در حمام دید می زدند و در صورت تأیید این عزیزان و زدن مهر استاندارد و ایزو 9002 ادامه عملیات در خانه پدر دختر و تحت عنوان خواستگاری انجام میشد و نه پسر دختر رو می دید و نه دختر!(به نظر من که خیلی باحال بوده.فکرشو بکنید یه روز مامانتون بیاد بتون بگه عرشیا جان عزیزم امروز ساعت 5 برو کافی شاپ هویج  دوست دخترت اونجا منتظرته!)

 هدف از مخ زنی: داشتن پسر جهت ادامه شغل پدر!

 دوره پهلوی:در این دوره مردم یه کمی زیاد سیاسی فکر می کردند و اصولاً زیاد توجهی به دختر و مخ و این حرفا نداشتند و به غیر از شهرام شب پره و ابی و فردین بقیه مردا تو فکر براندازی نظام بودند! برای همین حکومت هم برای این که بیاد کار مردا رو آسون تر کنه و باعث بشه اونا دیگه به سیاست فکر نکنن یه مکان های تفریحی –بی فرهنگی! رو درست کرد به اسم کاباره که مردا می رفتن توش و یه کار های بدی رو انجام می دادن که من الان عرق شرم بر پیشانیم نشسته و نمی تونم بگم!خلاصه در این دوران هم به دلیل سهولت بیش از حد دسترسی به داف! عملیات مخ زنی چندان پیشرفتی نداشت . اما خوب بر اساس نسخه های به جا مانده از فیلم های فارسی آن دوران چند تا کار سخت برای مخ زدن باید انجام میشده که عبارت بودند از:

 *فقیر بودن  و بی خانمان بودن پسر!(جهت زدن مخ دختران مرفه و بی درد این امر بسیار لازم بوده است)

 *داشتن زور زیاد و توانایی دریبل زدن چند نفر به طور همزمان....نه چیز ببخشید منظورم توانایی کتک زدن چند نفر به طور همزمان بود(امان از دست این عادل فردوسی پور!)

 *شباهت ظاهری به محمد علی فردین و بهروز وثوق

 *کشیدن سختی های بسیار در دوران کوردکی.

 *داشتن شلوار دمپا گشاد و کت چهار خانه و ریش مدل داریوشی

 *توانایی خواندن آهنگ سلطان قلب ها به صدای بلند!

 *داشتن ویژگی مردانه در حد دعوت شدن به تیم ملی!(به طور مثال اون دوران یکی از نشانه های مردانگی بوی عرق و بوی نئشه آور! توالت بعد از خروج مردان بود! در حالیکه امروز این دو تا بو نشانه آبرو ریزی و بی کلاسیه)

 هدف از مخ زنی:رسیدن به پول و پله ی پدر پولدار دختر  و داشتن زندگی راحت و مرفه!

 دوره انقلاب تا چند سال پیش: در این دوره روش های مخ زنی تغییری کرد اساسی و به نام خواستگاری تغییر نام داد.یک آقا پسر گل باقالی با یک دسته گل و شیرنی همراه مادر و پدر به خانه دختر مورد نظر رفته و بعد از انجام کار های اداری لازم! از قبیل تعیین مهریه و شیر بها و .... دختر و پسر به صورت رسمی دوست دختر و دوست پسر می شدند که بهش زن و شوهر می گفتند!لازم به ذکر است که در انتهای این دوره نقش تکنولوژی در مخ زنی نمایان شد و سوال حیاتی و سرنوشت ساز عزیزم ساعت چنده توسط یکی از پیشگامان عرصه مخ و مخ زنی جناب آقای الف .ی اختراع گشت.و اما ویژگی های لازم برای مخ زدن دختر خانوم ها:

 * سر به زیر بودن آقا پسر(که واقعاً خیلی شرط سختی بوده)

*داشتن سابقه زندان(حداقل 6 ماه) در رژیم شاه

*داشتن سیبیل جهت نمایش مردانگی

 هدف از مخ زنی:تشکیل خانواده و داشتن ارتش 20 میلیونی!

 دوره امروز: به گواهی تاریخ در هیچ دوره ای به اندازه امروز مخ زدن دختر ها سخت تر نبوده و نخواهد بود! به طوری که امروز اگر یک پسر بخواهد مخ دختری را تیلیط(ترید) نمایدباید حتی الامکان و از نظر ظاهری شبیه یک دختر باشد تا آن دختر معصوم بتواند با پسر احساس نزدیکی کند!

ویژگی های اساسی جهت مخ زدن:

 *داشتن ماشین و موبایل و سایر وسایل مدرن که نشان دهنده احترام به تکنولوژی می باشد!

 *تسلط به زبان انگلیسی جهت گفتن عبارات ok  عزیزم- چشم honey –momi  وDady  رفتن بیرون و من تنهام!-I love u و ....

 *آشنایی به اینترنت و یاهو مسنجر ولی در عین حال انکار کردن این ویژگی در جمع!

 *نداشتن سیبیل و پشم و پیلی و به طور کلی تمام ویژگی های مردانه دوره های قبلی

 * به روز بودن (Up to date) در زمینه SMS های جدید!

 *داشتن فامیل در کشور های اروپایی , امریکایی و حوزه دریای کارائیب!

 و هزاران مورد دیگر که شما بهتر از من می دانید!

 هدف از مخ زنی:پر کردن اوقات فراغت و انجام راهکاری جهت حل معضل ازدواج!! 

اما یه نکته:تا دو سال پیش اگه دنبال دوست دختر بودیم واسمون به صرفه تر از داشتن همسر بود .چون به هر حال واسه ازدواج نیازمند ماشین و خونه و شغل و .... می بودیم.اما با این روندی که داره پیش میره - و اینکه دخترای این دوره زمونه به جای اینکه دنبال یه دوست و همدم باشند انگار دنبال یه جنس اتیغه و لوکس هستند- من پیش بینی می کنم تا دوسال دیگه ازدواج خیلی با صرفه تر از داشتن دوست دختر باشه.....!

 واقعاً من هنوزم نفهمیدم هدف از داشتن دوست پسر برای این دختر خانوم ها کلاس گذاشتن پیش بقیه رفقاشونه یا اینکه داشتن یه دوست خوب و همدم صمیمی؟!؟!؟!؟!(البته آقا پسرا زیاد حال نکنند که من طرفشون رو گرفتم چون در بعضی از موارد عکس این قضیه هم صادقه!)

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/04/31ساعت   توسط حامد | 

اينو چطوري حلش مي کني؟

 فقط يک سؤاله، پس وقت بذار و درباره اش فکر کن.

 

 

از بچه هاي پيش دبستاني اين سؤال پرسيده شد :

«اتوبوس توي اين شکل به کدوم طرف ميره؟

با دقت به شکل نگاه کن.

مي توني جواب بدي

.

 

.

 

.

 

.

 

.

.

 

.

 

.

 

(جواب هاي ممکن چپ يا راست هست)

درباره اش فکر کن

.

.

.

.

.

 

 

هنوز نمي دوني؟

.

.

.

.

باشه، من بهت ميگم.

.

.

بچه هاي پيش دبستاني همگي جواب دادند : «چپ»

.

.

.

 

وقتي ازشون پرسيدن : «چرا فکر مي کنيد اتوبوس داره به طرف چپ ميره؟»

اونا جواب دادن :

.

.

.

.

«چون تو نمي توني در رو ببيني.»
.

.

الآن چه احساسي داريد؟؟؟

مي دونم  احساس زیر :

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/06ساعت   توسط حامد | 
این مطلب برای خانمهای مزدوجی که به هیچ صراطی مستقیم نمیشند به درد بخور خواهد بود  !!

البته امیدوارم جنبه طنز کما فی السابق وجود داشته باشه  !

 

آنتی زي زي گرافی (شوهرشناسي سنتی) :

 

اگر آقايتان شبها دير به منزل مي آيد، لابد کار دارد که دير مي آيد! اگر شما بيرون کار مي کرديد که ممکن بود اصلاً همان آخر شب  هم به منزل نيائيد!!


- اگر آقايتان انتظار دارد وقتي به منزل مي آيد براي او چاي بياوريد، بدون حرف اضافي اين کار را انجام دهيد، وگرنه ممکن است ....(سانسور) !

 

- اگر آقايتان اجازه نمي دهد هر کجا که مي خواهيد برويد، خدا را شکر کنيد که اجازه مي دهد نفس بکشيد!!


 - اگر آقايتان به شما خرجي نمي دهد، لابد خرجهاي مهمتر از منزل دارد، جيکتان هم در نيايد!!


- اگر آقايتان اجازه نمي دهد سر کار برويد، سپاسگزارش باشيد


 - اگر آقايتان اجازه مي دهد که بيرون از منزل هم کار کنيد، از اينکه شما را قابل دانسته تا هم در منزل و هم بيرون از منزل کار کنيد، از او تشکر کنيد!!!


- اگر آقايتان به کوچکترين حقوق زنان بي توجه است، حقتان است اگر تحويلتان هم بگيرد شما به او مي گوئيد زن ذليل!!!


- اگر آقايتان شلوارش چند تا شد و بالطبع آن چند تا زن ديگر هم گرفت، خوشحال باشيد که مي تواند يک تنه از پس چند زن بر بيايد!!! مگر اوايل ازدواج همين مردانگي را دوست نداشتيد؟!!


- اگر آقايتان براي شما هديه نمي خرد، رويتان را زياد نکنيد! او خودش براي شما بزرگترين هديه است! و يا لااقل بزرگترين هديه که شما را هميشه تحمل مي کند!!!!

 

زي زيو لوژي (شوهرشناسي مدرن) :


- اگر شوهرتان شبها دير به منزل مي آيد، درب را به رويش باز نکنيد!! مبلغ مهريه را هم به او يادآوري کنيد تا کامروا شويد!


- آگر شوهرتان از شما انتظار پذيرائي دارد، يک هفته او را ترک کنيد!!! از هفته آينده خودش هر شب برايتان کاپوچينو درست خواهد کرد!!!


- اگر شوهرتان موافق نيست که شماهر جايي مي خواهيد برويد، مگر شما منتظر اجازه او بوديد؟!! خوب برويد!! تازه بعد هم غر بزنيد که از اين زندگي خسته شدين !


- اگر شوهرتان به شما پول نمي دهد، شما هم به او روندين!!! دو سه روز کم محلي هم بي اثر نيست!!!


- اگر شوهرتان موافق کار کردن شما در بيرون از منزل نيست، خانه را به گند بکشيد بي حوصلگي به را بيندازيد افسرده باشيد تا شما را به کار بيرون از منزل تشويق کند!!!


- اگر شوهرتان موافق کار کردن شما در بيرون از منزل هست،از زير کار کردن در بريد وانمود کنيد که دوست نداريد نحوه جارو کردن و ظرف شستن و..... را به او آموزش دهيد!! هرچند اقايون همه بلد هستن


- اگر شوهر شما فمينيست نيست ، زن ذليل که هست


- اگر شوهرتان به مسائل شما بي اعتناست شما بي اعتنا تر باشيد ازصبح تا آمدن او با دوستان گپ بزنيد تا چشمتون به او افتاد قيافه بگيريد که ناراحت هستيد

 

 


نتيجه گيري اخلاقي:
 

- زنان سنتي هر چه سرشان بيايد حقشان است!! لياقت شوهر مهربان و به قول خودشان زي زي را ندارند!!


- زنان مدرن لياقت هيچ چيز را ندارند!! چون از زي زي بودن شوهرانشان سوء استفاده مي کنند!!


- هر چه به سر مردا مياد از زي زي بودنشونه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/03/24ساعت   توسط حامد | 
از آنجا كه امر ازدواج يكي از مهمترين اصول اجتماعي ، همچنين تشكيل خانواده يكي از مهمترين وبنيادين ترين ساختارهاي اجتماعي ميباشد و همانطور كه ميدانيد حضور يك پسر مجرد ( عذب؟ يا عزب ؟)‌در ميان جمعي براي آن جمع موجبات معصيت را فراهم ميدارد ، لذا اينجانب از همين تريبون رسمي اعلام ميكنم كه :

 *.*.*من اصلا قصد ازدواج ندارم*.*.*    (ازما دیگه گذشته)

منتها ديگه خيلي اصرار ميكنيد .... چي بگم ؟ رشد قارچي آمار طلاق و رشد منفي ازدواج در جامعه ما ، همچنين عدم تناسب تعداد دختران نسبت به پسران ( يعني به ازاي هر پسر پنج دختر ) بنده از جان گذشتگي ميكنم و به نیابت از آقایون یه مطلب در مورد ازدواج براتون میذارم.

**البته ظاهرا از طرف خودمه اما چاره ای نداشتم چون از لحاظ طنز پردازی جور در نمیومد**

 در همين راستا ، از تمامي علاقه مندان به وصلت و واجدين شرايط دعوت به عمل مي آيد مشخصات خود را تا پايان وقت اداري امروز ارسال نمايند . 

 مهم: محدوديت سني: فقط  19 تا  22 سال( براي حفظ جمع محوري عزيزاني كه سنشون بالاتر هستش ميتونن به عنوان خواهر در معيت و پا در ركاب ما باشن:فرنگيا ميگن فميل فرند) 

 حداقل مشخصات

 الف) مشخصات ظاهري

 - قد 165-170

 - وزن 50-60 بیشتر نباشه هاااا

 - اندام برزيلي

 - چهره متناسب و دوست داشتني

 - تيپ تينيجر( آقا خودمم نميدونم چي ميشه ... فك كنم ميشه نازك و خردسال حالا مد شده مام از همونا ميخوايم )

 - لباس مارك پوش حتما

 - تمايل به عطر هاي زنانه ( خوشم نمياد مردونه بزنه )

 - حتما دامن پوش باشه اونم بلند ( آخه شلوار برا مرده ، دامن برا زن .... خوشت مياد مردا رژ لب بزنن ؟)

 - رنگ پوست يا برنزه يا سفيد، وسط نداره بگي من سبزه ام ! نه التماس نكن! سبزه هم با برنزه

فرق داره منو اينجا سياه نكن .... از پشت كوه اومده باشيم از پشت سلسله جبال آلپ اومديم ...   من از تو بهتر مارك لوازم آريشو بلدم ... برو خودتو سياه كن

 - رنگ چشم ترجيحا رنگين 

 - ابدا ، تاكيد ميكنم ابدا عينكي نباشه ! ( آقا لنزم همون عينكه ديگه منتها- اين روشه- اون توشه- )

 - دماغ عملي نباشه از 35 به اون ور يه مقاله خوندم افت ميكنه ، گوشتي ميشه !

 - مادرش نبايد چاق باشه ( اين خيلي مربوط ميشه چون اين دسته گل به همسايه نكشيده كه ... علم جنتيك ثابت كرده به مادرش ميكشه ... پس اگه مادرش پا به سن گذاشته چاق شده ، يعني اينم پا به سن بگذاره چاق ميشه ... منم يه مردم پس فردا اين چاق ميشه من منحرف ميشم)

(جامعه ما هم كه پر شده از گرگ هاي انسان نما ... شوهر داري به خدا سخته )

 - استخون درشت حتما ( پس فردا پسرمونم ميكشه به اين ديگه )

 - مو حتما بلند ، اكيدا عرض ميكنم بلند ( زن بايد موش بلند باشه ، يعني چي جديدا مد شده .... مردا زن شدن موهاشونو ميندازن گل شونشون عقب پيش پيشي ميبندن ، زنا كوتاه ميكنن آدم ميترسه خونه راهشون بده ... فكر ميكني سرباز فراري )

 - رقص عالي ( جينگيل جوات نباشه ، شب به شب قراره با ما برقصه ... منم خوش رقصم رقصم افول ميكنه )

 - حتمآ رنگ روشن بپوشه - صبح تا شب عزادار نباشه همش سياه ....

 - ابروهاش پر باشه كه بعد از يه مدت بتونه اينو مدلشو عوض كن حوصلمون سر نره

 - رويش موهاش كم باشه ( من پول ندارم هر روز بدم آرايشگاه )

 - صداش نرم باشه ، چيطوري بگم ... ناز داشته باشه ... خشانت نداشته باشه ... بابا آدم ميخواد تلفني حرف بزنه سكته نكنه ! زبانم بلد نبود حتما  لهجه اش رو داشته باشه

 - پيشونيش بلند باشه پاهاش ( انگشتاي پاش ) قشنگ باشه كه پس فردا تابستون صندل پوشيد آدم ياد پاهاي اون يارو تو چي بود اسمش ؟ ( اين تو ارباب حلقه ها بود ... اسمش يادم رفته ) نيافته

 ب) مشخصات مالي 

- تك دختر باشه ( حالا داشتم خواهر داشته باشه برادر نداشته باشه پس فردا ميراث خور بشه)

 - ترجيحا پدرش بالا  65 باشه - يا سيگاري باشه يا سابقه سكته قلبي مغزي داشته باشه 

 - حتما متكمن باشه باباش

 - باباش يا ماكسيما داشته باشه يا پرادو يا رونيز سوناتا هم بود عیب نداره ... ديگه هيچي هيچي يه زانتيايي مزدايي چيزي داشته باشه پس فردا ماشين عروس آبرو ريزي نشه

 - خودش حتما شاغل باشه ( بابا اين حرفاي سنتي رو كنار بزاريد ... تو هزاره سوم زن و مرد بايد دوشادوش هم كار كنن)

 - مهريه يك سكه بهار آزادي به نيت خودش

 - جهيزيه درست حسابي بياره شامل :

 - مبل نشيمن

 - مبل پذيرايي

 - مبل نهار خوري

 - مبل آشپزخونه ( جنسش جوهر باشه - نره از مفت آباد دو تا تير تخته بياره بزاره وسط - ديپورت ميكنم با خودش همشو خونه باباش من شوخي ندارم ها )

 - سرويس آشپزخونه اش قابلمه و .... همه تيفال

 - سرويس چاقو و قاشق چنگال زورينگر

 - يخچال حتما سايد باي سايد ازينا كه يخ تيلينگ تيلينك تف ميكنن بيرون رنگشم استيل باشه سفيد خز شده

 - سورخكن

 - تستر

 - ساندويچ ميكر

 - و وسائل برقي آشپزخونه هم يا مولينكس يا سامسونگ يا دوو ... ( برنداري چرخ گوشت و آبميوه گيري پارس خزر بياري )

 - همينطور جارو برقي و ...

 - لوازم صوتي و تصويري كامل

 - سينما خانوادگي با اين تلوزيوناي فلت سامسونگ يا سوني كه مثل هيچكدام ديگر نيست

 - لباسشويي كنوود

 - اجاق گاز اگر هم خارجي نمياره يا پاديسان يا سينجر ( اطلاعات تكميلي بعدا به اطلاع ميرسونيم )

 - عروسي هم نيميگيريم ، من به خاطر عشق ميگم ! الان ديگه اين تشريفات و تجملات كه مايه بقاي زندگي نيست .... ميريم يه سفر با هم مشهد بر ميگرديم ميريم سر خونه زندگيمون مثل دوتا گنجيشك عاشق كيش و دوبي و تركيه و آنتاليا ... اينا آخه خوب نيست مشهد تبركه ، نيت مقدسه 

من به خاطر اين ميگم

 ج):مشخصات تحصيلي

 با توجه با موارد فوق بی خیال میشیم

   * پيش از آنكه فوحش و دري وري بفرستيد شما را به خويشتن داري دعوت ميكنم و به عرض ميرسونم ( همينه كه هست فعلا كه قحطي پسره - مملكت قحط الرجال شده - شما از ظرفيت هاي ما پسرا استفاده نكنيد ما هم فرار مغز ها ميشيم ميزاريم ميريم از خارج متاهل ميشيم) *

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/03/10ساعت   توسط حامد | 
سلام به همه دوستای گلم

اردیبهشت تولد من و عشقمه روزی که من متولد شدم دو روز بعدش دلیل زنده بودنمم متولد شد

تولدت را تبریک می گویم روزی که خداوند فرشته ای چون تو را به این دنیا فرستاد تا همدم من باشد.

برای تمام لحظه های با تو بودن لحظه شماری می کنم و آرزویم زندگی در کنار توست.

تو را به قلب وازه های شعر برده ام و در میان سینه عشق فشرده ام برای دیدنت ببین چه عاشقانه من تمام سنگفرش کوچه را شمرده ام.

یاسمنم تولدت مبارک

اینم یه مطلب در مورد شناسایی بچه +

 بچه مثبت قد متوسطي دارد با چشم هاي قهوه اي ( در مواردي چشم روشن هم ديديه شده است )

بچه مثبت فرق باز نمي کند ، ژل نمي زند ، هيچ وقت مدل تيفوسي و تن تني و ... را روي کله اش امتحان نکرده است . موهايش را به يک طرف سرش شانه مي کند و مي خواباند .

 

 بچه مثبت اگر کوسه نباشد ريش دارد ، اگر اهل ريش زدن باشد عمرآ ريش تنها يا خط ريش باريک يا پازلقي بلند را امتحان نکرده است .

 

 بچه مثبت پيراهن پارچه اي ساده مي پوشد ، گاهي چهارخانه و راه راه ، گاهي وقتها که غلظت آلاينده خلافش بالا بزند آستين کوتاه هم مي پوشد .

 

در بيشتر موارد شلوار پارچه اي راسته مي پوشد ، گاهي کتان و در موارد بسيار معدودي شلوار جين . او تا حالا شلوار هفت هشت جيب نپوشيده .

 

کفش هاي بچه مثبت از همين کفش هاي چرمي مردانه است ، گاهي هم کفش ورزشي مي پوشد ، اما نه در رنگ هاي اجق وجق .

 

 کمربند مي بندد و ساعت بند چرمي .

 

بچه مثبت کتاب مي خواند . هفته اي يکي دوتا هم نشريه مي خرد . گاهي وقتها شعر مي گويد يا داستان مي نويسد

بچه مثبت خلاف نيست . پايش را از محله بيرون نمي گذارد . پاتوقش نه زير چراغ برق است ، نه سالن بدن سازي ، نه کافي نت . خيلي که دست از پا خطا کند مي رود کتابخانه يا ويدئو کلوپ .

 

کسي به بچه مثبت سيگار تعارف نمي کند ، پيشنهادهاي اين چنيني را هم رد مي کند . علي الاصول اهل خلاف ملاف نيست .

 

بچه مثبت گاهي عاشق مي شود . عاشق دختر دايي يا دختر خاله اش . از همان اول هم به ازدواج فکر مي کند . بلد نيست نامه عاشقانه بنويسد ، بنابراين از شعر زياد استفاده مي کند .

 

معدل بچه مثبت الف است . جزوه هايش مرتب و هميشه توي کلاس رديف اول مي نشيند . بچه مثبت فکر مي کند دودره يعني اتاقي که دو تا در داشته باشد...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/23ساعت   توسط حامد | 
1-موسيقي سنتي:موسيقي اصيل ايران که قديمي ترين موسيقي ايراني مي باشد.اين نوع موسيقي توجه ما را به سمت عواملي چون بوي جوي موليان,عکس رخ يار در آينه و نيز زلف پريشان وي, شراب ظلماني و ساقي رند و حافظ و ... معطوف مي نمايد.(از اونجايي که اين موسيقي خيلي اصيل و غني و سنتيه واسه اينکه متهم به زير سوال بردن ارزش هاي ايراني نشم زياد بش گير نمي دم!)
 
2-موسيقي لاله زاري:نوعي موسيقي که همراه با قر کمر و حرکات موزون يک انسان به نام رقاصه همراه بوده است.اوج شکوفايي اين موسيقي قبل از دوران انقلاب اسلامي مي باشد!مهوش,پريوش و بند آمدن توپخانه و لاله زار! از مهمترين موضوعات قابل ذکر در اين نوع موسيقي مي باشند.(از اونجايي که پرداختن به اين نوع موسيقي هم يه کم مسئله داره پس زياد بش کاري نداريم)
 
3-موسيقي جواتي:نوعي موسيقي که مخصوص نشستن پشت کاميون و وسايط نقليه سنگين مي باشد و خوردن عرق سگي همراه با گوش دادن اين موسيقي خيلي فاز ميدهد.بزرگان اين نوع موسيقي به دليل معروفيت و مشهوريت زياد نياز به معرفي ندارند.مسائل پرداخته شده در اين نوع موسيقي عشق لاتي عرق سگي تا آخر خاطر خاطيم بيا بغلم فاطي و ... مي باشد.
 
4-موسيقي پاپ:
اين نوع موسيقي به چند دسته تقسيم مي شود:
 
اول:موسيقي پاپ قديم:که خود به چند زير شاخه تقسيم ميشود
 
الف:موسيقي فرهادي:نوعي موسيقي که  قصد آن آگاه نمودن گنجشک اشي مشي از خطر هاي زندگي و اينکه نبايد روي پشت بام خانه آقاي خواننده بشيند و همچنين ياد آوري روزهاي هفته ميباشد.نکته قابل توجه در اين موسيقي چکيدن خون از ابري سياه رنگ مي باشد.
 
ب-موسيقي داريوشي:نوعي موشيقي ,چيز ببخشيد يعني نوعي موسيقي که خوراک نشستن پاي منقل و وافور(بافور)وکشيدن ترياک ميباشد.در اين نوع موسيقي ما متوجه ميشويم که .....بي خيال ولش کن ما چيزي متوجه نميشويم چون الان وشط حش و حاليم!اون در رو هم ببند شوز و شرما(سوز و سرما) نياد!!!
 
پ-موسيقي لس آنجلسي قديم(نام ديگر:دامبولي ديمبول):نوعي موسيقي که در سال هاي ابتدايي دهه 70 در خارج از کشور اجرا ميشد و بسيار  طرفدار داشت.مهمترين دغدغه خواننده اين نوع موسيقي دير اومدن دوست دخترش سر قرار بود و اين که اگر دوست دخترش بره اون چگونه خاکي را روي سرش بريزد؟!؟!.آها قرش بده دوست دارم! موضوعات مورد علاقه اين نوع موسيقي عبارتند از:عزيزم نفسم جيگرم خوشگلم  جونم عشقم مهربون من و ....مثال:تو جون مني همراه مني نفس مني عشقولي من.اگه تو بري من ديگه زنده نمي مونم. ضمناً يکي از ويژگي هاي اين نوع موسيقي رفوزه شدن با نمره 20 مي باشد!(خانم درس چيه حساب چيه هندسه و کتاب چيه؟.....)و البته تنبل بودن مبصر کلاس در درس عاشقي نيز از جمله پيام هاي اخلاقي اين نوع موسيقي مي باشد(وقتي از در تو مياي تنبل کلاس ميشم و توي جمع سينه ها! گيج و بي حواس ميشم.خوب دس منو خوندي منو کلي! سوزوندي منو مثل يه برده خونه ننت کشوندي....) يه دختر دارم چشم نداره دماغ و دهن هم نداره!.....
 
دوم:موسيقي پاپ نيمه جديد:اين موسيقي در داخل ايران به وجود ميامد و خواننده هدف خاصي از بيان ترانه هايش نداشت و تنها هدفش شبيه بودن صدايش به خواننده هاي آن ور آبي بود!سردمدار اين نوع موسيقي جناب آقاي مهندس دکتر  خشايار اعتمادي بود که با صداي داريوش و آهنگ هاي حيدر مريم زاده! و قيافه شرک! قصد تصاحب دل جواتان , ببخشيد نه چيز يعني جوانان ايراني را داشت.در همين دوران و در خارج کشور يک پديده به سرعت داراي مقبوليت عام ميگشت!و اين پديده کسي نبود جز آقا با داود با آهنگ:رنگ چشات عسل!رنگ .....(سانسور) هم زرد! اسمتم که غضنفر!نشه کله ات کچل!
 
سوم: موسيقي پاپ جديد:
 
الف :موسيقي لس انجلسي جديد:ادامه دهنده راه موسيقي لس آنجلسي قديم با اين تفاوت که آهنگ ها داراي ريتم تند تري شده است و باعث حرکت سريعتر غذا داخل معده ميشوند!در اين نوع موسيقي خواننده ديگر نگران دير آمدن دوست دخترش نيست بلکه مي خواهد به زور به بيينده القا کند که دوست دختر شان امشب بسي خوشگل شده است! موضوعات مورد علاقه در اين نوع موسيقي عبارتند از:هوس !تو سرم نميزني چرا پس؟- آي خانوم کجا کجا؟- ديا دياوم ديا دياوم!(صداي فنر پنبه زني)آس آس آسمو پاسم ولي عاشقونه!-ديوونه ديوونه ديوونه اون باباته!-و .... بدون شک پديده اين نوع موسيقي کسي نيست جز جناب اسماعيل خان اسماعيل خان(اشتباه نکنيد!نوشتن دو بار اسم اين عزيز اشتباه تايپي نيست.بلکه چون ايشان پايه گذار يه سبک جديد در موسيق ايراني هستند به نام جوات جوات! اسمشان رو دو بار نوشتم که تأ کيدي باشد بر هنر والاي اين برادر عزيز!) !!مثال هايي از شاهکار هاي هنري آقا اسماعيل: دبي دبي-قبول قبول-ميشکنم ميشکنم و ....ضمناً به طرفداران اسماعيل خان هم وعده مي دهم که بنا بر اخبار رسيده نام آلبوم بعدي ايشان " خاک تو سرم خاک تو سرم " ميباشد.
 
ب-موسيقي پاپ جديد ايراني( 6 و 8!): اين نوع موسيقي در داخل ايران بوجود آمد و براي اينکه در اين رشته خواننده شد ابتدا بايد يک خيانت بزرگ از دوست دختر تيريپ لاوتان  بخوريد تا بتوانيد آثار موفق بيرون بدهيد.و البته خواننده اين نوع موسيقي همش از بي وفايي يار مي نالد و اخرش هم هر چي فحش بلد است رو سر دوست دختر بنده خدايش سوار ميکند!موضوعات مورد علاقه عبارتند از:تف تو مرامت عوضي کثافت! مادر .... بدم مياد ازت! پدرسگ فکر کردي کي هستي و ...مسلماً بزرگان اين نوع موسيقي مثلث  حامد هاکان-محسن يگانه و محسن چاووشي هستند با تواناي منحصر به فرد در دادن البوم هر 8 ساعت يکبار!
 
نکته:شخصي به نام محمد اصفهاني نيز در اين کشور فعاليت موسيقي انجام ميدهد ولي نگارنده هنوز متوجه نشده است وي در حيطه موسيقي سنتي کار ميکند يا پاپ! با عرض معذرت از آقاي چارلي چاپلين!!!
 
5-موسيقي بندري!(نام ديگر دوبٌائو دوبٌئو !):نوعي موسيقي که از دير باز جهت تکون دادن قسمت بالا تنه به کار مي رفته و درياي بوشهر و بندر عباس و ماهشهر را در ذهن انسان تداعي مي کند.هدف خواننده در اين نوع موسيقي آشنا نمودن با شنونده با دختر هاي جنوبي و چهره سياه سوخته آنها را همچون پريان دريايي توصيف ميکند!چندي پيش آهنگ بسيار جالب توجه سياه نرمه نرمه! انقلابي بزرگ در زمينه اين نوع موسيقي پديد آورد و بعد از آن آهنگ خالو خالو و آفاب لب بومه روز کارش تمومه! در رتبه هاي بعدي قرار دارند.
 
6-موسقي رپ: نوعي ديگري از موسيقي که حدود 5 سال است در ايران بوجود آمده و يکسال نيز مي باشد که مورد قبول جامعه ايراني قرار گرفته است ونکته مهم در اين نوع موسيقي خواننده هاي آن هستند که همه از نوجوانان 18-19 ساله هستند که مهمترين دغدغه آنها داشتن دوست دختر مي باشد!!! ضمناً اين نوع موسيقي بر اساس آمار ارائه شده توسط اداره زيد يابي موثر ترين راه براي مخ زدن ميباشد!موضوعات مورد علاقه عبارتند از: دوست دختر من بهتره مال تو احمقه!دخترا رو بايد از بين برد-اهنگام هست تو همه مهموني ها و همه ماشين هايي که ميدن تو اتوبان تهران کرج ويراژ-رفتيم پارتي اوف عجب دافايي-[...] و [...] و[...]و[...] !نکته جالب ديگر رويش قارچ وارانه ي خواننده رپ(رپر) مي باشد و نکته بسيار جالبتر اينکه هر کسي که شروع به خواندن آهنگ رپ ميکند ابتدا تمامي خواننده هاي رپر ديگر را زير سوال مي برد و .. بزرگان اين نوع موسيقي عبارتند از: سروش همه کس-امير کچلو!-ضايع بازي!-گل نيلوفر آبي که قبلاً بش ميگفتن ياس –صفر نميدونم چند و ابليس و جهنم و بهشت و برزخ و دوزخ و جهان آخرت و ....
 
پيام اخلاقي: اگه با مامان بابتون دعوا شد فرداش ميتونيد يه آلبوم بديد بيرون تا معروف شيد...!
 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/02/10ساعت   توسط حامد | 
 

اگر از پسرهاي پشت كنكور بپرسيد براي چی مي‌خوان به دانشگاه برن جواب حقيقي آنها اين : دختربازي .

اگر از دخترها بپرسيد: ميگن براي انتخاب شوهر.

حالا تكليف اون خانواده بدبخت روشنه كه جوونشون رو مي‌فرستند دانشگاه كه مثلا درس بخونه.

ميدونيد توي محيط دانشگاه چه خبره؟ نه؟

پس اينو بخونيد:

* سري به يكي ازخانه هاي دانشجويي پسرها ميزنيم. سه پسر در گوشه اي مشغول پاستور بازي هستند و حسابي جر ميزنندوالبته همراه با فحشهای زاقارتی که به هم میدن. انقدر حواسشون پرته  كه يادشون رفته غذا بالاي اجاق داردمي‌سوزد.

* حال سري به خوابگاه دخترها ميزنيم. سه دختر ساعت 12 شب ملحفه‌ها را به هم گره زده‌اند و ازپنجره‌ي اطاق مشغول كشيدن پسري به اطاق خودشان كه طبقه دوم است هستند. ناگهان صداي آژير پليس كه از آن نزديكي مي‌گذرد مي‌آيد و دخترها از ترس ملحفه ها را ول مي‌كنند.  چند روز بعد به پسره میگن ما اصلا شما را نديده بوديم.

* سري به يكي از كافي شاپهاي اطراف دانشگاه ميزنيم. يك پسر و دختر كنار هم مشغول حرف زدن هستند. بعد از مدتي پسره با دادن قول ازدواج كردن دختره رو ... ميکنه و شروع ميکنن به حرفهاي عاشقونه بعد از مدتي هم از هم جدا مي‌شوند نه كك اين ميگزه نه کک اون.

* سر يكي از كلاسهاي درس هستيم 4 پسر پشت سر دختري نشسته‌اند و با تلاش زياد طوريكه نه دختره و استاد و نه بقيه دانشجويان بفهمند دارند با گچ پشت مانتوي دختره مي نويسند (من خرهستم).

* ماه رمضونه دانشجويان. صاحبخانه پسرها دلش به حال آقایون مي‌سوزه و براي آنها سوپ مياره.

پسرها بلافاصله سوپ را در ظرفي از ظروف خودشون خالي مي‌كنن  و براي دخترهاي دانشجوي همسايه مي‌برند كه بله، اينو ما پختيم. دخترها فكر مي‌كنند كه اينها ديگه آدم شده‌اند و با تعارف سوپ را مي‌گيرند. غافل از اينكه پسرها...

حقيقت اصلي دانشگاه اينه !!!!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/02/04ساعت   توسط حامد | 
از ديد مامان بابا يه پسر خوب بايد


1-تلفن مشکوک نداشته باشه(در ضمن اين کلکا که اول مي ديد يه پسر صحبت کنه و اينام قديمي شده

اصلا کلا اگه يه نفر چه دختر چه پسر به يه اقا پسر خوب زنگ بزنه يعني اقا پسره دوست دختر داره)

2-درس خون باشه(يه چيز تو مايه هاي بچه عقدس خانوم اينا باشه يعني از صبح تا شب درس بخونه

.......در غير اين صورت دوست دختر داره که فکرش مشغوله شايدم معتاده)

3-پولکي نباشه (تا روزي 1000 تومن معقوله ولي از اون بيشتر يا دوست دختر داره يا معتاده)

4-سرشب خونه باشه (البته يه پسر خوب فقط واسه کتاب خونه بايد بيرون بره

.........در بقيه شرايط حتما دوست دختر داره يا معتاده)

5-در شبانه روز فقط 3 ساعت بخوابه (در غير اين صورت هم معتاده هم دوست دختر داره)

6-در ضمن تو حمومم زياد لفطش نمي ده............ ....


از ديد حراست دانشگاه:

1-بالاي 2 سانتي متر ريش داشته باشه(در غير اين صورت کافره)

2-پيراهنش رو شلوارش باشه (در غير اين صورت زيگوله)

3-عضو فعال بسيج باشه(در غير اين صورت دشمنه)

از ديد دخترا يه پسر خوب بايد:

1-سوار اسب باشه(اگه نباشه بي کلاسه........البته اسبه سفيد باشه بهتره)

2-عاشق اونا باشه (اگه نباشه که اسکوله)

3-پولدار باشه(اگه نباشه که خداييش به چه درد مي خوره؟هااااااا

اخه پسري که نتونه روزي 20000تومن خرج کنه که به درد جرز ديوار مي خوره .نه؟

4-هيچ دختري رو قبل از من نديده باشه(مگه مي شه؟)

5- بعد از يک ماه دوستي بياد خواستگاري(نياد که مخ زني بي فايدست)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/01/22ساعت   توسط حامد |