|
نقطه ...ته خط
|
من حامد هستم از اصفهان
امیدوارم از وبلاگم خوشتون بیاد
از کسانی هم که نظر میدن تشکر می کنم
امیدوارم گل لبخندتون هیچ وقت پژمرده نشه

كد لينك به ما :
ساعت و تاريخ
موضوعات
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آمار بازدید : نفر
افراد آنلاين : نفر
زندگی یک ایرانی!!! ( )
یک ایرانی از ابتدای زندگی تا مرگ با اتفاقات زیادی روبه رو میشه و مراحل مختلفی رو پشت سر میگذاره و با وجود تفاوت های جزئی که در زندگی ما ایرانیا وجود داره ولی زندگی همه ما معمولاً به طریقی هست که در زیر واستون اعلام میکنم:
1-در ابتدا مانند هر موجود زنده دیگری زندگی ما ایرانی ها در اثر شیطونی دو فقره انسان به نام پدر و مادر آغاز میشه!
2-حدوداً 9 ماه بعد از اینکه در یک شب سرد پاییزی و یا شب خنک بهاری ابر و باد و مه و خورشید و فلک و پدر و مادر دست به دست هم دادند و رشته زندگی ما رو سرشتند ما هم قدم رنجه میکنیم و پا های مبارکمان رو وارد این دنیا میکنیم.
3-از لحظه ای که به دنیا میایم تا سن حدود 2 سالگی هیچ چیزی رو به خاطر نداریم و به عبارتی شعور و ادراکمون هنوز اونقدر کامل نشده تا بفهمیم این2 سال بهترین سال های عمرمون بوده که گذشته!هم غذا میذاشتن تو دهنمون هم نیازی نبود پاشیم بریم دست شویی تازه همیشه یه لشگر آدم تو صف وایساده بودند تا ما رو بغل کنند و بمون حال بدند!!!!
4- از سن 2 سالگی به بعد تازه اول بد بختی هامون شروع میشه! اول از همه اینکه به محض اینکه از خواب بیدار میشیم یه جمله نفرت آمیز میره رو اعصابمون:بگو مامان! و تا این کلمه رو نگیم از غذا خبری نیست! ثانیاً دیگه مثل سابق تحویلمون نمی گیرند و 6 ساعت هم که گریه کنیم وهیچ کس به روی خودش نمیاره.تازه بعد از اینکه کلی اذیت شدیم و گریه کردیم یه آقایی که قراره ما بعداً بش بگیم بابا این جمله رو میگه: خانم پاشو این بچه رو خفه کن!
5-سن 2تا 5 سالگی آخرین سال های لذت بردن از زندگی هستش.سنی که درآن به شدت برای پدر و مادر غیر قابل تحمل و برای مادر بزرگ و پدر بزرگ بسیار دوست داشتنی میشیم.به طوریکه بیشتر وقتمون رو پیش مادر بزرگ میگذرونیم و اون شخصی که تا چند وقت پیش خودشو میکشت تا ما بش بگیم مامان در این لحظه همراه دوستاش رفته خرید و یا کلاس های بازیابی قوای جسمانی و روحانی بعد از زایمان فرزند!
6-از حدود 5 سالگی تا 7 سالگی اولین ضربه های روحی را می خوریم. ابتدا وقتی که داریم با کلی ذوق شوق ماجراهای قسمت آخر کارتون الاغ باهوش و گلابی زرنگ رو برای شخصیت بابا تعریف میکنیم با این جمله رو به رو میشویم:آفرین پسرم حالا برو توی اتاقت با اسباب بازی هات بازی کن!(و این اوج احترام نگذاشتن به احساسات یک پچه است!) سپس و در حالیکه از جناب بابا نا امید شده ایم به آشپزخانه میرویم تا نظر مامان را درباره اینکه چرا الاغ باهوش گول گلابی زرنگ خورد را بپرسیم که در آنجا نیز با چنین جمله ای رو به رو میشویم:پسرم از آشپزخونه برو بیرون تا مامان بتونه کاراشو انجام بده!!!!! و نیز همچنین جمله ناراحت کننده(پسرم وقتی میریم مهمونی مثل یه آقا بشین سر جات و تا بهت میوه تعارف نکردند دست نمیزنی و شکلات هم یه دونه بیشتر نخوری ها!) را برای اولین بار میشنویم.
7-در سن 7 سالگی –به دلیل رفتن به مدرسه- کمی از احترام از دست رفته مان را باز می یابیم و دوباره عزیز می شویم.ضمناً با این نکته آشنا میشویم که ما دو تا مامان داریم!که یکی از آنها برای ما غذا می پزد و دیگری به ما درس میدهد و کلی جلوی اهل فامیل و دوستان به خاطر اینکه آنها دو تا مامان ندارند پز میدهیم! فقط متوجه این نکته نمی شویم که چرا وقتی از مامان دوممان پیش مامان اولمان تعریف میکنیم شب را باید بدون شام به خواب برویم! ولی در مقابلش پدرمان نسبت به وضعیت تحصیلی ما بسیار پیگیر می شود!!!!
8-در سنین 8 تا 11 سالگی یواش یواش تبدیل به یکی از وسایل و لوازم خانه می شویم!ضمناً می فهمیم مامان دومی سر کاری است و فقط این حرف رو به ما زدند تا معلم مدرسه با خیال راحت و بدون عذاب وجدان ضربات خط کش را بر پیکرمان فرود بیاورد!
9-از 12 تا 14 بدترین دوران زندگیه.چون هنوز بچه هستیم ولی همه به اصرار میخوان به ما بقبولونند که بزرگ شدیم !کوچکترین شیطونی با ضربات مشت و لگد و سیلی پدر جواب داده میشه. در این زمان با چگونگی شکستن شیشه همسایه توسط توپ فوتبال و همچنین چگونگی دزدیدن پرتقال از میوه فروشی و تیکه پرانی به دخترای مدرسه بغلی آشنا میشیم.
15-سن 15 تا 18 سالگی یکی از مراحل فاجعه آمیز زندگی ماست.چون (با اینکه هنوز فنچ هستیم) خودمون فکر میکنیم که بزرگ شدیم ولی اطرافیان کماکان معتقدند دهنمون بوی شیر میده.آشنایی با جنس مخالف و ایستادن به مدت های طولانی جولوی دبیرستان دخترانه و انجام شوخی های بسیار بد در خیابان و اتوبوس و .... از ویژگی های بارز ما در این سن هستش.ضمناً در این زمان تمامی خواسته هایی که از پدر و مادر داریم به شرط موفقیت در کنکور جامه عمل به خود خواهد گرفت!(حال میکنید ادبیات رو؟!؟!؟!)
16-سن 18 تا 24 رو یا در حال گذروندن دوران دانشگاه هستیم یا در حال گذروندن سربازی.نکته جالب اینه که با اینکه در این دوران دهنمون صاف میشه ولی در ادوار بعدی زندگیمون همیشه از این دوران به خوبی یاد میکنیم.(ببینید تو دوره های بعدی زندگی چه پدری ازمون در میاد که این دوران رو بهترین دوران زندگی مون میدونیم!)
17 -از سن 24 تا 26 سالگی مثل احمق ها میریم تو فاز ازدواج و اونقدر تو گوشمون می خونن تا اینکه خر میشیم و میریم زن می گیریم.خودمون کم بدبختی نکشیدیم که حالا باید یه بیچاره دیگه رو هم توی این سرنوشت نکبت بار شریک خودمون کنیم!
18-از سن 26 تا 28 هنوز توی فاز خریت هستیم!و داریم از زندگی زناشویی لذت می بریم!!!و زندگی رو بدون همسرمون پوچ و بی معنی میدونیم!(خریم دیگه!)در این سن بهترین لحظه های زندگی مان ساعت 2 بعد ازظهر(بعد از اتمام ساعت کاری) و پشت در خانه هنگام استشمام بوی قرمه سبزی (که از داخل خونه میاد) میباشد!ضمناً زیبا ترین صحنه زندگی مان- که حسابی باعث تحت تأثیر قرار گرفتنمان میشود- شستن جوراب هاب کثیفمان توسط همسرمان می باشد.ضمناً در این سن تمام پولی را که بدست می آوریم به پای صاحبان رستوران های شیک و لوکس میریزیم چون فکر میکنیم اگر به زنمون حال ندیم میره بمون خیانت می کنه.(احمقیم دیگه چیکار میشه کرد)
19-از سن 28تا 29 شدیداً بدبین می شویم.پس اول به زنمون شک میکنیم و در را به روش قفل میکنیم.بعد میبینیم زندگی خیلی کسل کننده ست و ضمناً بوی قرمه سبزی که تا دو سال پیش مرهم دلمون بود الان بلای جونمون شده ومی فهمیم چه خریتی کردیم که ازدواج کردیم.میخوایم قضیه رو درست کنیم اما میزنیم چشمشم کور می کنیمو بزرگترین حرکت ابلهانه عمرمون رو انجام میدیم(تازه فکر میکنیم این جوری با یه تیر دو نشون زدیم:یعنی هم دست زنمون رو بند کردیم که هوایی نشه و هم به زندگیمون یه تنوعی دادیم)پس یه شب گرم تابستان یه سری عملیاتی انجام میدهیم به نام جفت گیری!!!
20-از سن 28 تا 40 شدیداً مثل یک حیوان نجیب کار میکنیم تا بتونیم خرج همسر و اون موجود نو رسیده نامیمون! رو دربیاریم. یک رقیب در خانه پیدا میکنیم به اسم بچه:تمام میوه های خوب رسیده مال بچه ست ولی میوه های گندیده و نرسیده مال ما! بهترین قسمت غذا مال بچه ست و ته مونده اش مال ما.واسه بچه هر هفته لباس جدید می خریم اما خودمون هر دوهفته یه وصله به لباس هامون اظافه میشه و......
21- سن 41 سکته میکنیم!
22-سن 41 تا 55 شدید تر از قبل و مثل تراکتور کار میکنیم تا خرج جهیزیه دختر دم بختمون و هزینه دانشگاه آزاد پسرمون رو در بیاریم
23-سن 56 ایضاً سکته میکنیم و بازنشست میشم.
24-سن 57 میریم خونه سالمندان
25-سن 57 تا 70 الکی صبح رو به شب و شب رو به روز میرسونیم.یواش یواش واسه همه خسته کننده میشیم و کلی غرغر می کنیم و از بدی روزگار و نامروتی فرزند گله میکنیم.
26-سن 70 سالگی به بعد میمیریم و به درک واصل میشیم!
نوشته شده توسط حامد در سه شنبه 1387/01/20
لينك مطلب
ماجراي نيم روز !!! ( )
جونم واستون بگه دم دماي يكي از صبحهاي حالگير بهاری طبق عادت ديرينه به ارث رسيده از اجداد هميشه مقروض و بي بخارمون با سر دادن شعار تاريخي « بابا پول ندارد » صلاح را بر آن ديديم كه شال و كلاه كرده و از ميان دو موضوع ابدي و جنجال بر انگيز « علم بهتر است يا ثروت؟ » با كمال تأسف و تأثر قلبي، قيد ثروت را زده و گزينه عمر تلف كن « علم » را انتخاب نماييم. هنوز درست و حسابي وارد ايستگاه نشده بوديم كه با تعدادي از متكديان شريف و زحمتكش مؤنث و مذكر شيفت بامدادي كه تحت تأثير جلوه هاي ويژه و خلاقيت هاي كامپيوتري فيلمهاي گودزيلا و دراكولا، دست تمامي گريمورهاي هاليوود را از پشت بسته بودند روبرو شديم. چشمتان روز بد نبيند! ايستگاه اتوبوس در يك چشم بهم زدن تبديل شد به صحنه فيلمبرداري سريال داستاني « بينوايان اثر ويكتور هوگوي اصل اصفهانی!».
گروهي از اين عزيزان در حاليكه بر روي صندلي هاي ايستگاه دراز به دراز افقي شده بودند با صداي بلند و گوشخراشي فرياد مي زدند كه « ما مرده ايم »! عده اي ديگر نيز با نشان دادن زخمها و جراحتهاي هولناك و مافوق وحشتناك، ادعا داشتند كه از بازماندگان بمبارانهاي اتمي آمريكا و هيروشيما و ناكازاكي مي باشند، كه صد البته اين مصدومان بي گناه با اشاره به گراني دارو و درمان علت روي آوردن به شغل پر مخاطره گدايي را كمبود چسب زخم در داروخانه هاي اصفهان عنوان كرده و از اين عمل شجاعانه خود به مثابه گامي در جهت بهپويي هر چه بيشتر گفتمان پزشكي و همچنين اعتراضي سرخ در برابر حاكميت سياه دلالان دارويي خيابان ناصر خسرو(تییرون) ياد مي نمودند! حال از رمال ها، فالگير ها، غيبگوها، گمشده ها و معتادان « بيمار و نه مجرم » ! كه از غصه رد شدن در كنكور سراسري و به خاطر نشان دادن چهره كريه طالبان در افغانستان، تفنني روزي دو سه كيلو هروئين و چند لول ترياك ناقابل مصرف مي نمودند نيز بگذريم كه ادامه آن از حوصله من و شما خارج است.
عليهذا براي رهايي از شريكي از همان گداهاي سمج داخل جوي آب كه معلوم نبود مشغول آموزش نجات غريق به همنوعان خويش مي باشد يا اينكه نقش ناخداي كشتي غريق شده تايتانيك را بازي مي كند اسكناسي پنجاه تومني در كف دستش گذاشته و با حالتي بشر دوستانه و عرفاني منتظر شنيدن دعاي خير و اظهار تشكر گرم و صميمانه ايشان بودم كه اي دل غافل اگر كمي دير جنبيده و جا خالي نمي دادم خداي نخواسته زبانم لال زير چشمانم خيار چمبر همراه با سس گوجه فرنگي كاشته شده بود! جناب گداي جنتلمن فوق الذكر از اينكه بنده سرا پا تقصير به ساحت مبارك و معظم وي توهين و اهانت روا داشته و قلب شيشه اي و رئوفشان را به درد آورده و غرور بي مثالشان را جريحه دار نموده بودم در حاليكه از شدت خشم و غضب بر خود مي لرزيد و به زمين و زمان ناسزا نثار مي نمودم كه در دم دماي گرگ و ميش هوا گرفتار عجب مشتريان ناسپاسي شده است، با نگاههايي حاكي از كينه و نفرت مرا مورد خطاب خويش قرار داده و اظهار فرمود: آهاي زالوي اقتصادي! مرفه بي درد!! پسره گدا گشنه مافنگي!!! خجالت هم چيز خوبيست. با اين پول به آدم فحش هم نمي دهند. من را كه مي بيني اين گوشه نشسته ام و جنابعالي و امثالهم را به همياري اقتصادي و مشاركت اجتماعي در جهت تغيير الگو مصرف فرا مي خوانم، هر شب كه خسته و كوفته از سر كار بر مي گردم به رستوران «ببرهاي گرسنه» رفته و راگوي اردك كشميري همراه با رست بيف بوداده سيرالئوني نوش جان مي كنم پرسي ده دلار؟! تازه اين كه چيزي نيست، از عيد پارسال تا حالا براي اينكه مبادا به علت بالا رفتن سن و سال و افزايش چين و چروك صورت در جلب نظر و جذب مخاطبان و طرفدارانم عقيم و منفعل مانده و بلا نسبت ميدان مبارزه را براي ساير رقبا خالي نمايم، سه بار عمل جراحي ليفتينگ پوست و دوبار هم جراحي پلاستيك بيني انجام داده ام تا با مدل هاي جديد سال دو هزار و شش اعم از كلئوپاترايي، دايانايي و مستر بيني از بازار بورس «هفت بعلاوه يك گداي صنعتي اصفهان» عقب نمانم! ضمناً پسر و دخترم را هم براي ادامه تحصيل فرستادم اوكراين تا دندانپزشكي بخوانند، براي عيالم هم ويزاي كشورهاي شينگن را گرفته ام تا ضمن تمدد اعصاب، غم دوري از فرزندان او را نسبت به آينده بد بين نسازد!؟ حالا هم حتماً از فرشته ها خداوند انتظار داري كه با اين بذل و بخشش ملوكانه براي حضرتعالي در طبقه هفتم بهشت يك سوئيت دوبلكس مبله شده با تمامي امكانات رفاهي هم سفارش بدهند؟ برو كنار بگذار حداقل به ياد حمام آفتاب سواحل منجمد شمالي يك كمي هم كه شده تو حال خودمون باشيم!! دانش آموز هم بود دانش آموزان مدارس غير انتفاعي شمال شهر! چطور بود؟ ها! خوشتون اومد؟ به هر حال بهتر است كه تا سرو صداي انجمن صنفي گدايان اصفهان بيش از اين بالا نيامده، نگارنده بينوا نيز براي فرار از خطرات احتمالي، فرار را بر قرار ترجيح داده و تا روزي و روزگاري بعد همه شما را به خداوند منان بسپارد.
نوشته شده توسط حامد در سه شنبه 1387/01/20
همه چیز در مورد بهار ( )
به نام خداوندی که الان مدت هاست اون بالا نشسته است و منتظر است تا هر کس به موفقیتی رسید او را با مخ به زمین بکوبد! قلم بر دست گرفته و بنا به دستور خانم معلم انشایی می نویسم در باره بهار
به نظر من بهار مال خوبیست این را من نمی گویم بلکه پدرم بعد از دیدن دختر دم بخت همسایه مان گفت و من فکر می کنم منظور از اینکه بهار مال خوبیست یعنی اینکه او آدم خوش اخلاقی است!البته پدرم بعضی وقت ها نظرش را عوض می کند و می گویدخوش به حال آن کسی بتواند چند ساعت با بهار خلوت کندو من فکر می کنم منظور او این می باشد که بهار خانم از شلوغی خوشش نمی آید ولی به نظر من او اشتباه می کند چون خود بهار به من گفته است دلش برای یک عروسی 700 نفره تنگ شده است چون اگرچه بهار بسیار با کلاس و شلوار برمودایی است ولی من میدانم که آنها 2 سال است با فروختن گاو و گوسفندانشان به شهر آمده اند و هنوز دل بهار برای صفدر و عروسی های داخل روستایشان تنگ می شود.البته صفدر اسم گوساله بهار در ده بود! بهار همچنین نام یک فصل می باشد.به گفته تلویزیون در بهار همه چیز تازه می شود و من فکر کنم منظور از تازه شدن این می باشد که قیمت همه چیز دو برابر می شود!در فصل بهار بنزین هم تازه می شود و خودش باعث تازه شدن بسیاری از چیز های دیگر می شود.تازه شدن بنزین حتی آدامس های مغازه های آقا حسین(بقال محله ما) را هم تازه می کند!!! تنها چیزی که در فصل بهار تازه نمی شود حقوق پدرم می باشد!
ما به 13 روز اول این فصل می گوییم عید نوروز و به بقیه روز های آن چیزی نمی گوییم.عید نوروز خیلی چیز خوبی می باشد .چون ما در این روز ها به میهمانی می رویم و آجیل می خوریم و از بزرگتر ها عیدی می گیریم و آن را به بابامان می دهیم که برایمان پس انداز کند!در عید نوروز تلویزیون برنامه های بسیار متنوعی دارد.
امسال تلویزیون در عید حسابی کولاک میکند و خیلی برنامه های متنوعی دارد ما در این روز ها فیلم نارنیا را برای بیستمین بار خواهیم دید و فیلم های چینی و جنگ و جهانی دوم هم که حسابی به ما حال میدهند!فکر کنم مسئولان تلویزیون هم فهمیده اند که مادر بزرگ من آلمایزر دارد و این فیلم ها را نشان می دهند تا برایش یادآوری شود!
به نظر من عید نوروز نقش بسیار بزرگی در کم کردن جمعیت کشورمان داردو به نظر من اگر ما عید نوروز نداشتیم الان جمعیت کشور ما از همه جا بیشتر بود....زیرا در این عید خیلی از مردم در تصادف می میرند و پدرم می گویند ما در زمینه تصادفات جاده ای تمام رکورد های جهانی و المپیک را پشت سر گذاشته ایم و کسی به ما نمی رسد! پدرم می گوید چون در قبال جان ما احساس مسئولیت می کند ما را به مسافرت نمی برد برای همین همه روز های عید نوروز را تا بعد از ظهر در خانه می خوابد تا ما جانمان در مسافرت به خطر نیفتد!
روز سیزدهم فصل بهار خیلی روز خوبی می باشد چون ما در این روز به پارک نزدیک خانه مان می رویم و انجا آشغال می ریزیم و درختان را زخمی می کنیم و برگ های آن را می سوزانیم به همین دلیل به این روز روز طبیعت می گویند!البته چند سال است به دلیل استقبال بیش از حد مردم از طبیعت ما هر سال تصمیم میگیریم به پارک نرویم و در پشت بام خانه مان سیزده را به در کنیم. در این روز(13 به در) خواهرم برای هشتمین سال پیاپی سبزی گره میزند و آمدن خواستگار را از خداوند التماس می کند!!!البته من می دانم چون خواهرم می خواهد به درسش ادامه دهد و باقی مانده درسش در کلاس های سواد آموزی را یاد بگیرد شو هر نمی کند.(البته من خواهر تو خونه ندارم اما خوب اقتضای طنز پردازی هستش)
بعد از عید نوروز سایر روز های بهار آغاز می شوند.
باقی مانده روز های فصل بهار که حدود 75 روز می باشدکه هیچ تفاوتی با روز های دیگر ندارد – و مردم در این روز ها کماکان سر همدیگر کلاه می گذارند و دزدی می کنند ...
نوشته شده توسط حامد در سه شنبه 1386/12/21
برگزیدگان... ( )
این مطلبی رو که در زیر میبینید به مناسبت سال جدید نوشتم و درباره برگزیدگان سال 2007 هست از جنبه های مختلف.لذتشو ببرید....(راستی همش شوخیه ، جدی نگیرید....کلاً گفتم که بعداً به کسی بر نخوره)
۳ زن برگزیده سال :
1-کزت : دختری که نماد زنان ستم دیده تاریخ است. کسی که اگر نبود ژان والژان معروف نمیشد و ما پی به ذات خبیث خانم تناردیه نمی بردیم .یکی از معدود زنان مظلومی که در تاریخ وجود داشته اند. شخصیتی افسانه ای که فقط توی فیلم ها و کارتون ها وجود دارد و در واقعیت به هیچ عنوان چنین زنی رو شاهد نخواهیم بود!
۲-زهرا امیر ابراهیمی (زهره) : کسی که یک شبه راه صد ساله رو رفت و معروف شد.معروفیت ایشون به قدری زیاده که وقتی برای خرید لباس میرند نیازی نیست سایز خودشون رو به فروشنده اعلام کنند چون خود فروشنده میدونه! نکته جالبی که در این مورد وجود داره اینه که همه ما پخش فیلم خصوصی ایشون رو تقبیح کردیم ولی همه سعی مون رو میکردیم تا این فیلم رو گیر بیاریم و ببینیم!
۳-فرزاد حسنی: جیگر ، ناناز ، بوس بوس بوس ! موجودی پر ابرو که برنامه هاش هم مردان و هم خانوم های ایرونی رو جلوی تلویزیون میخکوب میکرد.البته خانوم ها و آقایون به دو انگیزه کاملا متفاوت برنامه ایشون رو نگاه میکردند. خانوم ها به چشم رقیب به ایشون نگاه میکردند و آقایون به چشم [...]!!! جیگرشو بخورم!
۴مرد برگزیده سال
1-علی دایی: تا وقتی که فوتبال بازی میکرد همه میگفتند بابا بسه دیگه.پاشو برو خونتون دنبال درس مشقت.اما حالا که فوتبال بازی نمی کنه همه میگن حیف که علی دایی از فوتبال خداحافظی کرد! جاش خالیه !! هیشکی علی دایی نمیشه !!
2-محمود احمدی نژاد : شخصیتی مهربان و طنز پرداز و بسیار شوخ که تا حالا هیچ کس ندیده در انظار عمومی عصبانی بشه! کلاً حالی میده به سیستم اونوریا و هر از چند گاهی سخنانی میگه که ما تا دو ماه تو کف حرفاش میمونیم.کسی که به اندازه تمام رییس جمهور های قبلی ایران کنفرانس رادیو –تلویزیونی و ماهواره ای و مطبوعاتی و غیر مطبوعاتی و ... برگزار کرده.
۳-آقا زاده ها : انسان هایی به شدت ناشناس که از بابابشون زاده شدند و به همین علت بشون میگیم آقا زاده! کسایی که ما نمی بینیمشون ولی میدونیم که وجود دارند! دوستانی که به دلیل در اختیار داشتن 80 درصد سر مایه های این مملکت همه کاری میتونن بکنن.اگر جزو این دسته هستید به شما تبریک میگم چون از همین الان مدرک دکترا و ویلای شمال و شغل نون و آبدارتون ردیفه.شما فقط کافیه آبمیوه تون رو بخورید بقیه کار ها رو بابا جونتون حل میکنه!
۴-من(حامد): انسانی شجاع و دلیر.بزرگ مرد و ستم دیده. مهربون و با معرفت.عاشق پیشه و هنر جو.دانشمند و تحصیل کرده.خوش تیپ و خوش مشرب. بخشنده و صبور و خلاصه یه فرشته به تمام معنا. راستی حسابی هم تواضع و فروتنی داره و اصلاً مثل بعضیا هی از خودش تعریف نمی کنه! اسمشم به این دلیل جزو این لیست آوردم چون میدونم اگه نمی آوردم شما ها شاکی میشدید که چرا همچین شخص مهمی رو از قلم انداختم !
۳حیوان برگزیده سال
1-گاو: ازمعرف ترین حیوان های ایرونی که نام مبارکشون نقش به سزایی در فحش دادن و تخریب شخصیت افراد داره.ما به کسانی که بسیار بد از عرض خیابون رد میشند یا بسیار بد رانند گی میکنند یا بسیار بد برخورد میکنند یا حتی کسانی که ازشون خوشمون نمیاد میگیم گاو!
2-گوسفند: حیوانی زیبا و با وقارکه به دلیل نوع خاص آرایش پشم هایش و رفتار زیبنده اش، امروزه برای خطاب کردن افرادی که تازه به شهر قدم رنجه کرده اند به کار میره.به این دلیل گوسفند رو جزو این لیست انتخاب کردیم چون در جامعه ما انسان های زیادی شایستگی داشتن این نام رو دارند!!!
۳-یکی از استادان دانشکده ما: آقا دهن منو سرویس کرده .خدا وکیلی هر وقت تونستم درسمو با این استاد پاس کنم به همه بروبچ وبلاگ باز شام می دم.در مورد این استاد عزیز همینو بدونید که یه نفره داره جلوی فارغ التحصیل شدن منو میگیره!!!
۴ شرکت برگزیده سال
1-ایرانسل: یادمه اون قدیم ندیما سیم کارت تلفن همراه 1.5 میلیون بود اما الان شده 15 هزار تومن.خوب دیگه طبیعیه که الان دختر و پسر 10 ساله هم موبایل داشته باشند! ضمناً طرح های پاییزه و زمستانه ایرانسل کمک بزرگی به رونق صنعت زید بازی در کشورمون کرد! یه نصیحت هم برای پدرها و مادرها: اگر صبح که پسرتون از خواب بیدار شد و دیدید پای چشماش گود رفته : 1-نزنید توی سر و کله خودتون چون بچه تون مریض نیست 2-خونسردی خودتون رو حفظ کنید 3-شلوغش نکنید 4-به این نکته توجه کنید که تماس های بین خطوط ایرانسل شبها 12 به بعد رایگانه. 5- پسرتون دوست دختر داره!
2-کارخانه ایران خودرو : ایران خودرو اصولاً کارخانه باحالیه چون: 1-از هر 1000 تا ماشینی که تولید میکنه یکیشون مثل آدم کار میکنه و 999 تاش از همون موقعی که از کارخونه میاد بیرون پر از اشکال و نقصه 2-کشور ما حدود 80 میلیون جمعیت داره و تقریباً همه 80 میلیون از مورد شماره 1 آگاهی دارند 3-با وجود مورد شماره 2 اما باز هم همه روزه تعداد کثیری از هموطنان ما برای خرید ماشین به این کارخانه و نمایندگی هاش مراجعه میکنند. 4-کارخانه ایران خودرو به تازگی اقدام به صادرات خودرو سمند بین قبائل گومبا گامبا ،بوگا بوگا , ناکوپندا , مگ مگ و دوستان زبلش و سایر قبائل آفریقایی کرده و اسمشو گذاشته صادرات خودرو و ما هم دلمون خوشه که به جرگه کشور های صادر کننده خودرو پیوستیم!!! خدا وکیلی شرکتی که این همه زبل باشه حقش نیست بیاد توی لیست ما؟!؟!
۳-کارخونه من: خدا رو چه دیدی شاید ما هم در آینده جزو طبقه مرفهین بی درد شدیم و خواستیم یه کارخونه ای بزنیم.بذار از الان بیارمش جزو این لیست تا فردا نسوزم که چرا کارخونه بابابمو آوردم ولی مال خودمو نیوردم!
۴-این قسمت محل تبلیغات کار خانه شماست!در صورت تمایل میتوانید با شماره تلفن *****تماس بگیرید تا در این قسمت کارخونه تون رو بذارم جزو لیست!
۴ کار نفرت انگیز برگزیده سال
1-شرکت در تربیون آزاد اخبار بیست و سی
۲-کلاً درس خوندن در همه مقاطع!
۳-طرفداری و تشویق تیم ملی با اون بازیاش !!
۴-بچه دار شدن!!!
۴ کار خز (ضایع) برگزیده سال
1-خواندن آهنگ رپ : قربونش برم کافیه یه نفر تو این مملکت از یه راهی معروف بشه...شونصد نفر پشت سرش صف می کشن و میخوان از همون راه موفق بشن.ماشالله هزار ماشالله هم کلی کودک 14-15 ساله داریم که همشون عشق معروف شدن دارن! همشونم داف باز تیر(جون عمشون!).از این مسخره تر لقب هاییه که این عزیزان برای خودشون انتخاب میکنن: طعمه و ذنبه و دلمه و تتلو و کفتر لو و فلاکت و مفلوک و افلیج و ابلیس و سه هزار و چهارصد و بیست و یک و ....بر اساس یه تحقیق غیر رسمی ما حدود 300-400 هزار نفر شنونده موسیقی رپ و حدود دو میلیون و سیصد و چهل و هشت هزار و پونصد و دوازده نفر خواننده رپ(RAPPER ) داریم.
2-سیگار کشیدن و سیگاری بار گذاشتن و پایپ بازی(شیشه) و کوکولی(کوکایین): این یکی رو هم دیگه بچه بازی کردن و به سلامتی و میمنت تمامی رکورد های جهانی رو در این زمینه شکستیم و سن اعتیاد در کشورمون داره یواش یواش میرسه به دوران جنینی و شکم مادر!!!
3-خرید موبایل سری N :نیازی به توضیح اضافه نیست!
4-قبولی در دانشگاه : یادش بخیر.زمان ما باید تمام مرده و زنده ات جلوی چشات میومید تا مثلاً رشته آبپاشی علف های بیابانی دانشگاه آزاد واحد روستای قلقلی آباد قبول شی اما با سیاست های جدید وزارت علوم(و 3-4 برابر شدن ظرفیت ها) قبول نشدن توی دانشگاه خیلی سخت شده و فقط کافیست در کنکور شرکت کنید!!!!خدا به داد زمانی برسه که این همه دانشجو فارغ التحصیل بشن و وارد بازار کاربشن.....مملکت گل و بلبلبه دیگه!
امیدوارم این مطلب بی مزه مورد پسندتون قرار گرفته باشه حالا اگرهم باش حال نکردید دیگه یه جورایی تحملش کنید قول میدم مطالب بعدی با مزه تر باشه
نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه 1386/11/24
خونه دارو بچه دار زنبیلو بردارو بیار.......... ( )
بدین وسیله اعلام می شود اوراق مشارکت تعداد محدودی دوست دختر
توسط اداره نظارت بر امور داف بازی با شرایط ویژه به عرضه گذاشته میشود.این اوراق بی نام و قابل انتقال به غیر می باشد.همراه با سود 67/5 درصد. هموطنان واجدالشرائط (که شرایط لازم را در زیر آورده ایم)در صورت تمایل میتوانند تا پایان وقت اداری روز جمعه! با شماره های زیر تماس برقرار نموده و نسبت به تحویل جنس خود اقدامات لازم را انجام دهند.جهت ثبت نام میتوانید به انواع شعب بانک ملت در سراسر کشور مراجعه نمایید ... بدیهی است جنس داده شده پس گرفته نخواهد شد و بیخ ریش صاحابش خواهد ماند! ضمناً شرایط تکمیلی طی روز های آینده در روزنامه های کثیرالانتشار به اطلاع عموم خواهد رسید.شرایط اولیه به تفکیک استان محل زندگی عبارتند از:
1-در شهر خرم آباد از استان لرستان:شرایط عبارتند از:
*داشتن باشگاه بدنسازی
*داشتن حداقل یک مقام نائب قهرمانی در مسابقات قویترین مردان ایران
*داشتن عکس یادگاری و امضا از فرامرز خود نگار و محراب فاطمی
*بازگرداندن کمک های مردمی مفقود شده در زلزله بم به مسئولان ذیربط!!!
*نکته:در صورتی که عضلات شکم شش طبقه باشند امتیاز ویژه محسوب خواهد شد!(5 امتیاز)
2-شهر تبریز از استان آذربایجان غربی.شرایط عبارتند از:
*تلفظ حرف ق
*ادای کلمات قلقلک و قوز بالای قوز بدون کوچکترین اشتباه!
*دانستن جواب مسئله 2X2 از لحاظ مختلف
*بلد بودن جک های متعدد درباره بچه های تهران
*داشتن مدال لیاقت و شجاعت از اداره فرهنگ و هنر تبریز جهت بستن بمب به کمر و منفجر کردن کامیون حامل جک های صادراتی تبریز به استان های همجوار.
3-شهر زاهدان از استان سیستان و بلوچستان.شرایط عبارتند از:
*توانایی قورت دادن سه کیلو تریاک
*توانایی عبور 20 کیلو محموله مواد مخدر از جلوی مأموران مرزبانی
*داشتن مزرعه خشخاش
*آشنایی دیرینه با عبدالقمر خان قاچاقچی پاکستانی
*دارای رفت و آمد خانوادگی با جمشید هاشم پور!
4-شهر رشت از استان گیلان.شرایط عبارتند از:
*داشتن رو حیه مهمان نوازی!
*داشتن روحیه مهمان نوازی!
*داشتن روحیه مهمان نوازی!
*.......
5-شهر قزوین از استان قزوین.شرایط عبارتند از:
*نداشتن چشم طمع به برادر دوست دختر!
*توانایی خم شدن و استقامت در وسط شهر قزوین!
*[...] و [...]
6-شهر اصفهان از استان اصفهان.شرایط عبارتند از:
*خوردن موز به صورت دو بار در هفته!
*دست و دلباز بودن
*داشتن حداقل سه بار سابقه دعوت دوستان به شام یا نهار و یا یکبار برگزاری مهمانی فامیلی
*ننازیدن به سی و سه پل و سایر ابنیه تاریخی!
*راستگویی و صداقت!!!
7-شهر های سنندج و کرمانشاه از استان های کردستان و کرمانشاه.شرایط عبارتند از:
*توانایی پوشیدن شلوار استرج و تنگ به مدت 24 ساعت
*نداشتن سیبیل
*تعهد به خاک ایران و نداشتن ادعای استقلال طلبی!
*نداشتن سابقه دعوا و قلدری
*نبریدن سر نویسنده این مطلب!!!
8-شهر آبادان از استان خوزستان.شرایط عبارتند از:
*کوتاه کردن پشت مو و استفاده از عینک آفتابی فقط در صورت لزوم و زیر آفتاب!
*پوشیدن پیراهن و شلوار سفید
*نداشتن هیچ گونه ادعا نسبت به همنشینی با راکی-رامبو-جکی چان-بروسلی و بیل کلینتون
*نداشتن هیچ گونه ادعای مالکیت نسبت به برج ایفل –برج پیزا-مجسمه آزادی و برج میلاد!
*داشتن روحیه راستگویی و حقیقت طلبی(یعنی زیاد لاف نیاد)
9-شهر یزد از استان یزد.شرایط عبارتند از:
*توانایی زیستن در آب و هوای خوش.
*آشنایی با اشیائی چون چمن-سبزه-قناری و سایر موجودات زنده ساکن مناطق خوش آب وهوا
*نداشتن روحیه آب زیر کاه و رندی
*ادای حرف های خ و ق بدون تشدید
10-شهر تهران از استان تهران.شرایط عبارتند از:
*داشتن تنها دو دوست دختر دیگر
*آشنا نبودن با معنی و مفهوم کلمات دودره-تلکه-تیغیدن و ....
*داشتن روحیه جوانمردی
*مرد بودن!
بهترین داف را با بهترین اخلاق از ما بخواهید.سازمان اداره و سازماندهی و نظارت بر امور روابط !
واسه باریکا-واسه گنده ها-واسه بیکارا-واسه همه کاره ها-واسه مونگلا-واسه خوشگلا-واسه عاشقا-واسه شاکیا-واسه دلت-واسه خودت-واسه همه نه فقط بعضی ها....
نوشته شده توسط حامد در پنجشنبه 1386/09/29
مراحل رشد و تکامل!!!! ( )
زندگی یک ایرانی!!!
یک ایرانی از ابتدای زندگی تا مرگ با اتفاقات زیادی روبه رو میشه و مراحل مختلفی رو پشت سر میگذاره و با وجود تفاوت های جزئی که در زندگی ما ایرانیا وجود داره ولی زندگی همه ما معمولاً به طریقی هست که در زیر واستون اعلام میکنم:
1-در ابتدا مانند هر موجود زنده دیگری زندگی ما ایرانی ها در اثر شیطونی دو فقره انسان به نام پدر و مادر آغاز میشه!
2-حدوداً 9 ماه بعد از اینکه در یک شب سرد پاییزی و یا شب خنک بهاری ابر و باد و مه و خورشید و فلک و پدر و مادر دست به دست هم دادند و رشته زندگی ما رو سرشتند ما هم قدم رنجه میکنیم و پا های مبارکمان رو وارد این دنیا میکنیم.
3-از لحظه ای که به دنیا میایم تا سن حدود 2 سالگی هیچ چیزی رو به خاطر نداریم و به عبارتی شعور و ادراکمون هنوز اونقدر کامل نشده تا بفهمیم این2 سال بهترین سال های عمرمون بوده که گذشته!هم غذا میذاشتن تو دهنمون هم نیازی نبود پاشیم بریم دست شویی تازه همیشه یه لشگر آدم تو صف وایساده بودند تا ما رو بغل کنند و بمون حال بدند!!!!
4- از سن 2 سالگی به بعد تازه اول بد بختی هامون شروع میشه! اول از همه اینکه به محض اینکه از خواب بیدار میشیم یه جمله نفرت آمیز میره رو اعصابمون:بگو مامان! و تا این کلمه رو نگیم از غذا خبری نیست! ثانیاً دیگه مثل سابق تحویلمون نمی گیرند و 6 ساعت هم که گریه کنیم وهیچ کس به روی خودش نمیاره.تازه بعد از اینکه کلی اذیت شدیم و گریه کردیم یه آقایی که قراره ما بعداً بش بگیم بابا این جمله رو میگه: خانم پاشو این بچه رو خفه کن!
5-سن 2تا 5 سالگی آخرین سال های لذت بردن از زندگی هستش.سنی که درآن به شدت برای پدر و مادر غیر قابل تحمل و برای مادر بزرگ و پدر بزرگ بسیار دوست داشتنی میشیم.به طوریکه بیشتر وقتمون رو پیش مادر بزرگ میگذرونیم و اون شخصی که تا چند وقت پیش خودشو میکشت تا ما بش بگیم مامان در این لحظه همراه دوستاش رفته خرید و یا کلاس های بازیابی قوای جسمانی و روحانی بعد از زایمان فرزند!
6-از حدود 5 سالگی تا 7 سالگی اولین ضربه های روحی را می خوریم. ابتدا وقتی که داریم با کلی ذوق شوق ماجراهای قسمت آخر کارتون الاغ باهوش و گلابی زرنگ رو برای شخصیت بابا تعریف میکنیم با این جمله رو به رو میشویم:آفرین پسرم حالا برو توی اتاقت با اسباب بازی هات بازی کن!(و این اوج احترام نگذاشتن به احساسات یک پچه است!) سپس و در حالیکه از جناب بابا نا امید شده ایم به آشپزخانه میرویم تا نظر مامان را درباره اینکه چرا الاغ باهوش گول گلابی زرنگ خورد را بپرسیم که در آنجا نیز با چنین جمله ای رو به رو میشویم:پسرم از آشپزخونه برو بیرون تا مامان بتونه کاراشو انجام بده!!!!! و نیز همچنین جمله ناراحت کننده(پسرم وقتی میریم مهمونی مثل یه آقا بشین سر جات و تا بهت میوه تعارف نکردند دست نمیزنی و شکلات هم یه دونه بیشتر نخوری ها!) را برای اولین بار میشنویم.
7-در سن 7 سالگی –به دلیل رفتن به مدرسه- کمی از احترام از دست رفته مان را باز می یابیم و دوباره عزیز می شویم.ضمناً با این نکته آشنا میشویم که ما دو تا مامان داریم!که یکی از آنها برای ما غذا می پزد و دیگری به ما درس میدهد و کلی جلوی اهل فامیل و دوستان به خاطر اینکه آنها دو تا مامان ندارند پز میدهیم! فقط متوجه این نکته نمی شویم که چرا وقتی از مامان دوممان پیش مامان اولمان تعریف میکنیم شب را باید بدون شام به خواب برویم! ولی در مقابلش پدرمان نسبت به وضعیت تحصیلی ما بسیار پیگیر می شود!!!!
8-در سنین 8 تا 11 سالگی یواش یواش تبدیل به یکی از وسایل و لوازم خانه می شویم!ضمناً می فهمیم مامان دومی سر کاری است و فقط این حرف رو به ما زدند تا معلم مدرسه با خیال راحت و بدون عذاب وجدان ضربات خط کش را بر پیکرمان فرود بیاورد!
9-از 12 تا 14 بدترین دوران زندگیه.چون هنوز بچه هستیم ولی همه به اصرار میخوان به ما بقبولونند که بزرگ شدیم !کوچکترین شیطونی با ضربات مشت و لگد و سیلی پدر جواب داده میشه. در این زمان با چگونگی شکستن شیشه همسایه توسط توپ فوتبال و همچنین چگونگی دزدیدن پرتقال از میوه فروشی و تیکه پرانی به دخترای مدرسه بغلی آشنا میشیم.
15-سن 15 تا 18 سالگی یکی از مراحل فاجعه آمیز زندگی ماست.چون (با اینکه هنوز فنچ هستیم) خودمون فکر میکنیم که بزرگ شدیم ولی اطرافیان کماکان معتقدند دهنمون بوی شیر میده.آشنایی با جنس مخالف و ایستادن به مدت های طولانی جولوی دبیرستان دخترانه و انجام شوخی های بسیار بد در خیابان و اتوبوس و .... از ویژگی های بارز ما در این سن هستش.ضمناً در این زمان تمامی خواسته هایی که از پدر و مادر داریم به شرط موفقیت در کنکور جامه عمل به خود خواهد گرفت!(حال میکنید ادبیات رو؟!؟!؟!)
16-سن 18 تا 24 رو یا در حال گذروندن دوران دانشگاه هستیم یا در حال گذروندن سربازی.نکته جالب اینه که با اینکه در این دوران دهنمون صاف میشه ولی در ادوار بعدی زندگیمون همیشه از این دوران به خوبی یاد میکنیم.(ببینید تو دوره های بعدی زندگی چه پدری ازمون در میاد که این دوران رو بهترین دوران زندگی مون میدونیم!)
17 -از سن 24 تا 26 سالگی مثل احمق ها میریم تو فاز ازدواج و اونقدر تو گوشمون می خونن تا اینکه خر میشیم و میریم زن می گیریم.خودمون کم بدبختی نکشیدیم که حالا باید یه بیچاره دیگه رو هم توی این سرنوشت نکبت بار شریک خودمون کنیم!
18-از سن 26 تا 28 هنوز توی فاز خریت هستیم!و داریم از زندگی زناشویی لذت می بریم!!!و زندگی رو بدون همسرمون پوچ و بی معنی میدونیم!(خریم دیگه!)در این سن بهترین لحظه های زندگی مان ساعت 2 بعد ازظهر(بعد از اتمام ساعت کاری) و پشت در خانه هنگام استشمام بوی قرمه سبزی (که از داخل خونه میاد) میباشد!ضمناً زیبا ترین صحنه زندگی مان- که حسابی باعث تحت تأثیر قرار گرفتنمان میشود- شستن جوراب هاب کثیفمان توسط همسرمان می باشد.ضمناً در این سن تمام پولی را که بدست می آوریم به پای صاحبان رستوران های شیک و لوکس میریزیم چون فکر میکنیم اگر به زنمون حال ندیم میره بمون خیانت می کنه.(احمقیم دیگه چیکار میشه کرد)
19-از سن 28تا 29 شدیداً بدبین می شویم.پس اول به زنمون شک میکنیم و در را به روش قفل میکنیم.بعد میبینیم زندگی خیلی کسل کننده ست و ضمناً بوی قرمه سبزی که تا دو سال پیش مرهم دلمون بود الان بلای جونمون شده ومی فهمیم چه خریتی کردیم که ازدواج کردیم.میخوایم قضیه رو درست کنیم اما میزنیم چشمشم کور می کنیمو بزرگترین حرکت ابلهانه عمرمون رو انجام میدیم(تازه فکر میکنیم این جوری با یه تیر دو نشون زدیم:یعنی هم دست زنمون رو بند کردیم که هوایی نشه و هم به زندگیمون یه تنوعی دادیم)پس یه شب گرم تابستان یه سری عملیاتی انجام میدهیم به نام جفت گیری!!!![]()
20-از سن 28 تا 40 شدیداً مثل یک حیوان نجیب
کار میکنیم تا بتونیم خرج همسر و اون موجود نو رسیده نامیمون! رو دربیاریم. یک رقیب در خانه پیدا میکنیم به اسم بچه:تمام میوه های خوب رسیده مال بچه ست ولی میوه های گندیده و نرسیده مال ما! بهترین قسمت غذا مال بچه ست و ته مونده اش مال ما.واسه بچه هر هفته لباس جدید می خریم اما خودمون هر دوهفته یه وصله به لباس هامون اظافه میشه و......
21- سن 41 سکته میکنیم!
22-سن 41 تا 55 شدید تر از قبل و مثل تراکتور کار میکنیم تا خرج جهیزیه دختر دم بختمون و هزینه دانشگاه آزاد پسرمون رو در بیاریم
23-سن 56 ایضاً سکته میکنیم و بازنشست میشم.
24-سن 57 میریم خونه سالمندان
25-سن 57 تا 70 الکی صبح رو به شب و شب رو به روز میرسونیم.یواش یواش واسه همه خسته کننده میشیم و کلی غرغر می کنیم و از بدی روزگار و نامروتی فرزند گله میکنیم.
26-سن 70 سالگی به بعد میمیریم و به درک واصل میشیم!
نوشته شده توسط حامد در پنجشنبه 1386/09/29
بدو بدو فیلم..... ( )
نام فیلم: ارشاد ، اجبار ، امنیت!
کارگردان: احمد محمود
زمان: یه روز گرم تابستان ساعت 12 ظهر وسط گرما و ابتدای قرن 21 و دوران پست مدرن!!!
مکان: تهران- میدان ونک
بازیگر نقش اول : یه دختر حدوداً 22 سا له و منتظر تاکسی با مانتوی حدوداً 60 سانتی متر و 4 میلی متر و کمی آرایش
بازیگر نقش دوم: مأمور بسیار وظیفه شناس و ارشاد کننده
سیاهی لشگر: مردم اطراف در نقش هویج!
ژانر: جنگی! [دیدن این فیلم برای اطفال زیر 16 سال(جهت شکل گیری افکار انقلابی) لازم است!]
متن فیلم نامه : .......................!!!!
نتیجه: ..................................!!!!!
پیام فیلم: امنیت اجتماعی همون بردن به پاسگاه و گرفتن تعهد و تحقیر شحصیت و احیاناً کمی کتک و آبرو ریزیه!!!
بازتاب فیلم در جامعه: پدر به دختر جوانش: آهای دخترم کجا داری میری با این قیافه؟ چرا 2 تا از مو هات بیرونه؟مگه نمیدونی طرح حکومت نظ..... نه چیز یعنی امنیت اجتماعیه؟!؟!؟!
تفسیر فیلم: به نظر شما چی باعث میشه که این پدر محترم به جای اینکه به یه نهاد دیگه اعتراض کنه به دختر معصوم و مظلومش معترض میشه؟!؟!
*********
سوال: منظور از امنیت اجتماعی چیست؟
1-جمع آوری اراذل و اوباش و کسانی که برای نوامیس مردم مزاحمت ایجاد می کنن.
2-جمع آوری نوامیس مردم و گرفتن تعهد از آنها به این جرم که وجود آنها باعث می شود اراذل اوباش برایشان مزاحمت ایجاد کنند!
3- ایجاد اشتغال برای زنان شاغل در نیروی انتظامی و حل معضل بیکاری
4- پاک کردن صورت مسئله به جای حل مسئله!!!!
**********
یک برنامه تلویزیونی
قسمت اول:
مجری: جناب آقای فرمانده چرا اینقدر محدودیت ایجاد میکنید؟اصلاٌ این چه وضع برخورد با مردمه؟چرا ضرب و شتم؟
فرمانده: والله ......چیزه..... یعنی ....می خوام بگم که.........
قسمت دوم:(فردا شبش)
مجری: جناب آقای فرمانده واقعاً ایول به شما انصافاً کارتون درسته .بابا تو دیگه کی هستی؟مرسی مرسی مرسی.
فرمانده:به هر حال آمار ها ا نشان میده که 99.99 درصد مردم با این طرح موافقند! و همه از نحوه عملیات ما رضایت دارند و ما هم همیشه گفتیم خدمت گذار این مردم فهیم هستیم!!!!
نکته: بین قسمت اول و دوم 24 ساعت زمان بوده و اتفاقات زیادی برای جناب مجری میتونه در این مدت اتفاق بیفته....!
نوشته شده توسط حامد در یکشنبه 1386/09/18
( )
سلام به تو
واقعیتش یه مدتی به دلیل پیش امدن یه مشکل نتونستم وبلاگو به روز کنم(دعا کنید حل بشه)
امدم تابازم با هم باشیم![]()
مطلب در مورد یه دوستی عاشقانس
اما به سبک من
راستی خیلی دلم براتون تنگ شده![]()
هر روزتون ولنتاين
پرده اول :ساعت 16:00،خيابون
ببخشید خانوم پا میدی واسه معلول می خوام.عروس ننم میشی؟میتونم شماره بدم پاره کنی؟!!!میخوام سایه سرت شم.می خوام مرد خونت شم.طلبت شدم می خوام باهات دوست شم.شماره کفشتم بدی زنگ میزنم...راستی شماره عینک من میدونی چنده؟...ا...چرا جواب نمیدی؟(نگاه عاقل اندر سفیه دختر)>>>>>
پرده دوم :ساعت 16:30، ايستگاه اتوبوس
می تونم یه ذره وقتتون رو بگیرم؟به خدا قصد خیر دارم –
- خواهش میکنم مزاحم نشید من نامزد دارم
- خوب من حاضرم با نامزد شما دوئل کنم.انتخاب اسلحه هم به عهده اون!(دختر به زور جولوی خنده اش را میگیرد)
- ببین پسر خوب من جای مامان تو ام.
- خوب من خیلی دوست دارم یه مامان خوب مثل شما داشته باشم تا شبا واسم قصه بگه,لالایی بگه
- لطفاً مزاحم نشید پلیس صدا میکنم ها
- خب بهتر همین جا عقدمون میکنن.
- تو چقدر پر رویی بچه!
- من شماره ام رو میدم شما اگر دوست داشتید زنگ بزنید.
- باشه ولی قول نمی دم ها
- عیبی نداره زنگ نزن
پرده سوم :یه روز بعد از ظهر ,پارک
- بیبین آقا مسعود تا حالا دوست پسر نداشتم چون خوشم نمیاد مثل این بچه مچه ها که تا صبح میشینن پای تلفن و تلفن بازی و از این صحبتا
- خب من هم تا حالا دوست دختر نداشتم.....من هم از این بچه بازیا بدم میاد
پرده چهارم: نصفه شب پای تلفن
- ببین مسعود جون نگاه من به زندگی این جوریه که....
.- اتفاقاً عزیز دلم ,مای دارلینگ,هانی,سوییتی نظر منم اینه که...
پرده پنجم:
یک شب گرم و تب آلود بوی علف,حس خسته یک ملافه پیچیده,عطر ممنوع یک رویا,صدای (...) و عشق و دیگر هیچ (...) در این قسمت باید کمی بی پرده سخن گفت!
پرده ششم:روز ولنتاین,کافی شاپ
- من دیگه خسته شدم.امروز یه روز عاشقانه اس ,سرشار از عشق و صفا ,ولی انگار تو منو ... دوست نداری!
- چرا دوستت دارم ولی شرایطم طوری نیست که برات وقت بذارم.من دوستای دیگه ای هم دارم که باید بشون برسم
- خوب منم همینطورم.منم وقت ندارم.ولی این دلیل نمیشه که از عشق صحبت نکنی
- عشق مال بچه هاست.ما دیگه بزرگ شدیم باید واقع بینانه نگاه کنیم.
- گفتم که ....دیگه منو دوست نداری....
- چرا عزیزم دوستت دارم.امشب زنگ بزن به بابابت بگو میری خونه دوستت شب هم بر نمیگردی...
-باشه!
پرده هفتم: فردای روز ولنتاین خونه پسره!
- بی شعور!پدر سگ!(...)(...)تو من رو با اون خواهر (...)ات اشتباه گرفتی...پونزده تا سر جمع کردی تو خونه که چی بشه؟
- تو هم که بدت نیومد!تازه اینا دوستای منن...غریبه نیستن!
- خفه شو بی غیرت!من عشق تو بودم.روز ولنتاین واست عروسک خر گریان خریدم
- چه ربطی داره منم برات شکلات قلبی خریده بودم.
- شکلات قلبی بخوره تو سرت!تو اصلاً معنی عشق رو نمی فهمی!حیف اون کارت پستالی که خریده بودم.
-عشق همینه که دیدی.راستی اون روز روم نشد بت بگم کارت پستالت خیلی بی ریخته.حالا فکر کردی خیلی لعبتی با اون هیکل بی ریختت...
پرده هشتم:بعد از ظهر فردای ولنتاین.لوکیشن قبلی
آخه مرتیکه بی شعور تو می میردی 5 دقیقه دیگه تو کمد دووم میوردی؟
به من چه مسعود جون حمید هولم داد!
حمید آبروی منو بردی.دافیه پرید!ار همون سوراخ کلید نگاه میکردید...!بیا!اینم از رفقای ما....
پرده نهم:ساعت 16.00 پراید
خانوم پا میدی.......
نتیجه گیری:ولنتاین خوبه
متاسفانه جامعه ما این مدلی شده خدا بخیر بگذرونه.........
نوشته شده توسط حامد در سه شنبه 1386/08/29
ایران............... ( )
از ویژگی های منحصر به فرد ایران:
*اینجا مثلاً بنزین سهمیه ای شده ولی فقط 2.44 درصد مردم از بنزین سهمیه این استفاده می کنند و بقیه یا از یه جایی بنزین آزاد تهیه می کنند یا کارت سوخت قاچاق خریدند و ....حالا این وسط مسئولان هم فکر میکنند مردم دارند با این طرح همکاری می کنند و راضی هستند چون هیچ اعتراضی نمی کنند! خدایی مردم ما از مسولان 3-4 تا پله بالاتر هستند نه؟!؟
*اینجا اول تابستون یه طرحی اجرا شد به نام طرح امنیت اجتماعی که اول قرار شد هدفش جمع آوری اراذل و اوباش و مزاحمان نوامیس مردم باشه اما به مرور تبدیل شد به طرح جمع آوری نوامیس مردم!!!!مسئله وقتی جالب میشه که بدونیم همه جای دنیا توی فصل تابستان که هوا گرمه با پوشیدن لباس های نازک و رنگ روشن میلیون ها دلار در انرژی صرفه جویی میشه اما اینجا به زور توی تابستون می خوان به ملت لباس بپوشونند!شاید فکر میکنند مردم ممکنه سرما بخورند!!!!
*اینجا یه تیم ملی داریم که همیشه ما بش امید داریم هی می گیم این دفعه قهرمانیم اما توی هر تورنمنتی که شرکت می کنه حتی بین 5 تیم اول هم قرار نمی گیره.بعدش میشینیم میگیم افشا گری میکنیم.بعد میگیم باید علت شکست ها رو بررسی کنیم تا دیگه این جوری نشه.بعد یادمون میره و میشینیم تخمه می شکنیم و امید وار می شیم به مسابقات بعد! خداییش خیلی شنگولیم!خودمونو سر کار گذاشتیم.....عوضش بسکتبالیستای ما میرن قهرمان آسیا میشن بعد از ۶۰ سال اونم در صورتی که همه تیمها چندتا بازیکن امریکایی داشتن وتیم ما همه جوونای ایران بودن...ایول به قیرتتون
*اینجا نصف جوونا کراک می کشند و بقیه شونم شیشه و تریاک و حشیش.بعدش مسئولای ما نگران کاهش سن سیگار کشیدن در بین جوانان جامعه هستند! دیگه سیگار که عددی نیست!اینجا هر روز 600 تا جوون دارن به خاطر اور دوز شدن از مواد مخدر می میرن تو نگران اینی که تا پارسال یه بچه که13 ساله بود سیگار کشید امسال یه بچه 12 ساله و 8 ماهه سیگار کشیده!؟!؟!؟!واقعاً من نمی دونم تا کی می خوایم چشمای خودمونو به زور ببندیم و بعضی چیزا رو نبینیم؟همه معتاد شدن تو هنوز تو فکر حل معضل سیگاری؟ما تنها کشوری هستیم که توش خرید و فروش مواد مخدر از خرید و فروش آدامس هم راحت تره!!!!!!
*اونجا(امریکا) یه فیلمی میسازند به اسم 300 که توش یه عالمه از سربازای خفن ایرانی نمی تونند جولوی سیصد تا سرباز مظلوم و با معرفت یونانی مقاومت کنند.بعدش اینجا کلی به قبای ما بر میخوره و کلی اعتراض میکنیم و بمب گوگلی می سازیم و میگیم آهای اونجایی ها!:چرا تاریخ و تحریف میکنید؟چرا تاریخ پر افتخار اینجا رو خراب می کنید؟ بعد اونقدر عصبانی میشیم که از شدت عصبانیت دشت سیوند و آرامگاه کورش رو می بریم زیر آب و توش سد می زنیم!!!!به یه فیلم اعتراض می کنیم بعد خودمون گند می زنیم به هر چی تاریخ و افتخار و تمدنه!!!!خب خدایی خارجی ها هم حق دارند بگن: بابا شما که خودتون به اسناد واقعی تاریخی رحم نمی کنید چطور از ما انتظار دارید که حتی یه افسانه الکی هم نسازیم؟!؟!؟!
*اینجا یه رییس یا یه کارمند ساده اداره که رشوه می گیره دهنش رو سرویس میکنیم و کلی جریمه و زندان می بریم واسش بعدشم کلی پیش این و اون پز میدیم اینجا طرح مبارزه با مفاسد اقتصادی داریم و .....اما اصلاً به خودمون زحمت نمی دیم یه کم فکر کنیم اون کارمند بد بختی( با سه چهار تا بچه قد و نیم قد) که با روی کار اومدن دولت بعدی کارشو از دست میده (و هر دولتی که روی کار میاد از رییس تا آبدارچی اون اداره عوض میشن) مجبوره رشوه بگیره تا فردا که بیکار شد از گشنگی نمیره.البته مشکلی نیست اگه امنیت شغلی نداریم امنیت اجتماعی که داریم!!!!!
*اینجا یه سازمان داریم به اسم بنیاد شهید... وظیفش اینه که به پدرومادر و زن وبچه و خواهر برادر شهید واقوام درجه اول شهید ماهیانه و خونه و کار و امکان تحصیل و وامهای آنچنانی و... بده به نظر شما بوجشو از کجا تامین میکنه؟؟؟؟؟
اصلاً میدونی چیه؟اگه اینجا همه چیز سر جاش باشه که بش نمی گن ایران که.اصلاً فکر کردی فرق ایران و اروپا و امریکا چیه؟اگه این چیزا نیست پس چیه؟ احتمالاً رییس جمهور اونا خوش تیپ تر از مال ماست! همین!!!!!به جون خودم....
لطفا نظرتونو در مورد حرفایی که زدم بگین....
نوشته شده توسط حامد در پنجشنبه 1386/05/11
سیر تکاملی روشهای مخ زدن!!!!! ( )
در عصر حجر
در این عصر چون هم زن و هم مرد زبون همدیگه رو نمی فهمیدن(چون هنوز زبان اختراع نشده بود) کار مردا سخت تر بود.چون دیگه نمیشد با صحبت کردن و عزیزم ساعت چنده و ببخشید مستقیم کدوم طرفه و .... مخ طرف رو بزنی.پس باید با استفاده از ظاهر و عملیات محیرالعقول یه زن رو به دست میوردی.از جمله روش های مخ زنی این دوره عبارت بودند از:
* داشتن گرز بزرگ تر و و محکم تر (مثل امروز که هر کس ماشینش شیکتر و با کلاس تر باشد گزینه های بهتری گیرش میاد!)
*داشتن پشم و پیلی بیشتر در ناحیه سینه آقایون و کلاً در همه جای بدن! (نکته: پشم و پیلی نام یکی از عضو های بسیار مهم و حیاتی در بدن مرد های قدیم بود که نشانه مردانگی هم بود.)
*داشتن غار بزرگ تر
*داشتن لباس!(که این یکی رو فقط مرفهان بی درد اون دوره داشتند)
هدف از مخ زنی: بر اساس نقاشی های به دست آمده از روی غار ها انجام این عملیات احتمالاً هیچ هدفی رو دنبال نمی کرده و تنها جهت هضم شدن غذا بوده!(چون بر اساس مطالعات پزشکی گوشت دایناسور دیر هضمه و باید فعالیت شدید! داشته باشی تا هضم بشه)
بعد از عصر حجر یه عصری اومد که در اون زن ها خیلی راحت در دسترس بودند و لازم نبود کلی تلاش کنی تا مخشون رو بزنی. البته به دلیل تلاش های زیادی که بعضی از زنان فمنیست جهت حذف کردن این قسمت تاریخ داشته اند ما اطلاعات دقیقی از این دوران نداریم.ولی میدونیم همیشه هم نبوده که مردا زجر بکشن!بلکه یه دوره ای توی تاریخ بوده که مردا حالشو بردند و چیز دیگه ای که میدونیم اینه که احتمالاً زنهای این دوره انسانهای بسیار فهیم و با منطقی بوده اند و خودشون درک کردند که اگر الکی کلاس بذارند ترشیده می شن و میمونن روی دست ننه باباهشون واسه همین هیچوقت نه نمیگفتند!!!!
دوره هخامنشی
در این عصر رن و مرد زبون همدیگه رو می فهمیدند ولی هنوز ساعت مچی اختراع نشده بود که بشه با گفتن جمله عزیزم ساعت چنده مخ یه دختر خانوم رو بزنی! و اصولاً زن های این دوره دو دسته بودند یکی زن های اشراف زاده و درباری بودند که کافی بود یه تیکه ناقابل بشون بندازی تا حسابت با کرام الکاتبین و شخص داریوش و کورش کبیر باشه و دسته دیگه زن های رعیت بودند که تنها کاری که بلد بودند آشپزی و آوردن آب از چاه بود!برای همین در این دوران برای اینکه یک زن خوب رو برای خودت برداری باید اول کلی زحمت می کشیدی و روش های شمشیر زنی و ... رو یاد می گرفتی.بعد میرفتی توی جنگ شرکت می کردی.بعد اگه احیاناً زنده می موندی میتونستی یکی از زن های دشمن رو واسه خودت به غنیمت ببری!پس می بینیم که باز هم علی رغم اینکه انسان بسیار پیشرفت کرده بود(نسبت به عصر حجر) اما بازم مخ زنی یکی از کار های شاق بود!اما برای زدن مخ زنان درباری باید ویژگی های زیر رو مد نظر قرار میدادند:
*حداقل یکی از اجداد پدری و مادری باید یه ربطی به دربار داشته باشه تا مثلاً خون پادشاهان در رگ اون مرد جاری باشه(به اصطلاح امروزی آقازاده باشه!!!)
*داشتن شمشیر از جنس طلا و سپر از جنس نقره و نیزه از جنس برنج (رجوع شود به شرایط گرز در عصر حجر)
*داشتن ریش بلند (رجوع شود به شرایط پشم! در عصر حجر)
هدف از مخ زنی: بر اساس کتیبه های به جا مانده از تخت جمشید هدف از مخ زنی داشتن نوکران و کنیزان زیاد و خوردن شراب بوده!
دوره قاجار:در این دوره یه پادشاهی بوده به اسم آقا (آغا) محمد خان قاجار که همه میدونیم چه مرگش بوده! آره دیگه خلاصه به خاطر این بلای خانمان سوزی که این جناب بش دچار شده بودند(و ایشالله خدا نصیب هیچ مردی نکنه) یه کمی زیاد عقده ای شده بودند و به همین دلیل نمی تونستند ببینن که یه مردی برای اینکه زن دلخواهش رو به دست بیاره عملیات مخ زنی انجام بده و هر کسی که این کارو می کرد چشماش رو در می آورد تا عبرت بقیه شه!و کلاً اون عملیات قدغن و غیر قانونی بوده. به همین دلیل در اون زمان به دلیل این محدودیت فوق العاده روش مخ زنی زیاد پیشرفتی نکرد و به دلیل زیر زمینی بودن! اطلاعات دقیقی از چگونگی انجام آن در دست نیست.البته بر اساس یک نوشته تاریخی تأیید نشده در این دوران برای مخ زنی بی بی صغرا و ننه سکینه پس از شناسایی دختر مورد نظر(یا همون طعمه) به حمام می رفتند (در روزی که طعمه هم به حمام می رفت ) و بدن وی را در حمام دید می زدند و در صورت تأیید این عزیزان و زدن مهر استاندارد و ایزو 9002 ادامه عملیات در خانه پدر دختر و تحت عنوان خواستگاری انجام میشد و نه پسر دختر رو می دید و نه دختر!(به نظر من که خیلی باحال بوده.فکرشو بکنید یه روز مامانتون بیاد بتون بگه عرشیا جان عزیزم امروز ساعت 5 برو کافی شاپ هویج دوست دخترت اونجا منتظرته!)
هدف از مخ زنی: داشتن پسر جهت ادامه شغل پدر!
دوره پهلوی:در این دوره مردم یه کمی زیاد سیاسی فکر می کردند و اصولاً زیاد توجهی به دختر و مخ و این حرفا نداشتند و به غیر از شهرام شب پره و ابی و فردین بقیه مردا تو فکر براندازی نظام بودند! برای همین حکومت هم برای این که بیاد کار مردا رو آسون تر کنه و باعث بشه اونا دیگه به سیاست فکر نکنن یه مکان های تفریحی –بی فرهنگی! رو درست کرد به اسم کاباره که مردا می رفتن توش و یه کار های بدی رو انجام می دادن که من الان عرق شرم بر پیشانیم نشسته و نمی تونم بگم!خلاصه در این دوران هم به دلیل سهولت بیش از حد دسترسی به داف! عملیات مخ زنی چندان پیشرفتی نداشت . اما خوب بر اساس نسخه های به جا مانده از فیلم های فارسی آن دوران چند تا کار سخت برای مخ زدن باید انجام میشده که عبارت بودند از:
*فقیر بودن و بی خانمان بودن پسر!(جهت زدن مخ دختران مرفه و بی درد این امر بسیار لازم بوده است)
*داشتن زور زیاد و توانایی دریبل زدن چند نفر به طور همزمان....نه چیز ببخشید منظورم توانایی کتک زدن چند نفر به طور همزمان بود(امان از دست این عادل فردوسی پور!)
*شباهت ظاهری به محمد علی فردین و بهروز وثوق
*کشیدن سختی های بسیار در دوران کوردکی.
*داشتن شلوار دمپا گشاد و کت چهار خانه و ریش مدل داریوشی
*توانایی خواندن آهنگ سلطان قلب ها به صدای بلند!
*داشتن ویژگی مردانه در حد دعوت شدن به تیم ملی!(به طور مثال اون دوران یکی از نشانه های مردانگی بوی عرق و بوی نئشه آور! توالت بعد از خروج مردان بود! در حالیکه امروز این دو تا بو نشانه آبرو ریزی و بی کلاسیه)
هدف از مخ زنی:رسیدن به پول و پله ی پدر پولدار دختر و داشتن زندگی راحت و مرفه!
دوره انقلاب تا چند سال پیش: در این دوره روش های مخ زنی تغییری کرد اساسی و به نام خواستگاری تغییر نام داد.یک آقا پسر گل باقالی با یک دسته گل و شیرنی همراه مادر و پدر به خانه دختر مورد نظر رفته و بعد از انجام کار های اداری لازم! از قبیل تعیین مهریه و شیر بها و .... دختر و پسر به صورت رسمی دوست دختر و دوست پسر می شدند که بهش زن و شوهر می گفتند!لازم به ذکر است که در انتهای این دوره نقش تکنولوژی در مخ زنی نمایان شد و سوال حیاتی و سرنوشت ساز عزیزم ساعت چنده توسط یکی از پیشگامان عرصه مخ و مخ زنی جناب آقای الف .ی اختراع گشت.و اما ویژگی های لازم برای مخ زدن دختر خانوم ها:
* سر به زیر بودن آقا پسر(که واقعاً خیلی شرط سختی بوده)
*داشتن سابقه زندان(حداقل 6 ماه) در رژیم شاه
*داشتن سیبیل جهت نمایش مردانگی
هدف از مخ زنی:تشکیل خانواده و داشتن ارتش 20 میلیونی!
دوره امروز: به گواهی تاریخ در هیچ دوره ای به اندازه امروز مخ زدن دختر ها سخت تر نبوده و نخواهد بود! به طوری که امروز اگر یک پسر بخواهد مخ دختری را تیلیط(ترید) نمایدباید حتی الامکان و از نظر ظاهری شبیه یک دختر باشد تا آن دختر معصوم بتواند با پسر احساس نزدیکی کند!
ویژگی های اساسی جهت مخ زدن:
*داشتن ماشین و موبایل و سایر وسایل مدرن که نشان دهنده احترام به تکنولوژی می باشد!
*تسلط به زبان انگلیسی جهت گفتن عبارات ok عزیزم- چشم honey –momi وDady رفتن بیرون و من تنهام!-I love u و ....
*آشنایی به اینترنت و یاهو مسنجر ولی در عین حال انکار کردن این ویژگی در جمع!
*نداشتن سیبیل و پشم و پیلی و به طور کلی تمام ویژگی های مردانه دوره های قبلی
* به روز بودن (Up to date) در زمینه SMS های جدید!
*داشتن فامیل در کشور های اروپایی , امریکایی و حوزه دریای کارائیب!
و هزاران مورد دیگر که شما بهتر از من می دانید!
هدف از مخ زنی:پر کردن اوقات فراغت و انجام راهکاری جهت حل معضل ازدواج!!
اما یه نکته:تا دو سال پیش اگه دنبال دوست دختر بودیم واسمون به صرفه تر از داشتن همسر بود .چون به هر حال واسه ازدواج نیازمند ماشین و خونه و شغل و .... می بودیم.اما با این روندی که داره پیش میره - و اینکه دخترای این دوره زمونه به جای اینکه دنبال یه دوست و همدم باشند انگار دنبال یه جنس اتیغه و لوکس هستند- من پیش بینی می کنم تا دوسال دیگه ازدواج خیلی با صرفه تر از داشتن دوست دختر باشه.....!
واقعاً من هنوزم نفهمیدم هدف از داشتن دوست پسر برای این دختر خانوم ها کلاس گذاشتن پیش بقیه رفقاشونه یا اینکه داشتن یه دوست خوب و همدم صمیمی؟!؟!؟!؟!(البته آقا پسرا زیاد حال نکنند که من طرفشون رو گرفتم چون در بعضی از موارد عکس این قضیه هم صادقه!)
نوشته شده توسط حامد در یکشنبه 1386/04/31
IQ test ( )
اينو چطوري حلش مي کني؟
فقط يک سؤاله، پس وقت بذار و درباره اش فکر کن.
از بچه هاي پيش دبستاني اين سؤال پرسيده شد :
«اتوبوس توي اين شکل به کدوم طرف ميره؟

با دقت به شکل نگاه کن.
مي توني جواب بدي
.
.
.
.
.
.
.
.
(جواب هاي ممکن چپ يا راست هست)
درباره اش فکر کن
.
.
.
.
.
هنوز نمي دوني؟
.
.
.
.
باشه، من بهت ميگم.
.
.
بچه هاي پيش دبستاني همگي جواب دادند : «چپ»
.
.
.
وقتي ازشون پرسيدن : «چرا فکر مي کنيد اتوبوس داره به طرف چپ ميره؟»
اونا جواب دادن :
.
.
.
.
«چون تو نمي توني در رو ببيني.»
.
.
الآن چه احساسي داريد؟؟؟
مي دونم احساس زیر :

نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه 1386/04/06
زن زلیلی ( )
این مطلب برای خانمهای مزدوجی که به هیچ صراطی مستقیم نمیشند به درد بخور خواهد بود !!
البته امیدوارم جنبه طنز کما فی السابق وجود داشته باشه !
آنتی زي زي گرافی (شوهرشناسي سنتی) :
اگر آقايتان شبها دير به منزل مي آيد، لابد کار دارد که دير مي آيد! اگر شما بيرون کار مي کرديد که ممکن بود اصلاً همان آخر شب هم به منزل نيائيد!!
- اگر آقايتان انتظار دارد وقتي به منزل مي آيد براي او چاي بياوريد، بدون حرف اضافي اين کار را انجام دهيد، وگرنه ممکن است ....(سانسور) !
- اگر آقايتان اجازه نمي دهد هر کجا که مي خواهيد برويد، خدا را شکر کنيد که اجازه مي دهد نفس بکشيد!!
- اگر آقايتان به شما خرجي نمي دهد، لابد خرجهاي مهمتر از منزل دارد، جيکتان هم در نيايد!!
- اگر آقايتان اجازه نمي دهد سر کار برويد، سپاسگزارش باشيد
- اگر آقايتان اجازه مي دهد که بيرون از منزل هم کار کنيد، از اينکه شما را قابل دانسته تا هم در منزل و هم بيرون از منزل کار کنيد، از او تشکر کنيد!!!
- اگر آقايتان به کوچکترين حقوق زنان بي توجه است، حقتان است اگر تحويلتان هم بگيرد شما به او مي گوئيد زن ذليل!!!
- اگر آقايتان شلوارش چند تا شد و بالطبع آن چند تا زن ديگر هم گرفت، خوشحال باشيد که مي تواند يک تنه از پس چند زن بر بيايد!!! مگر اوايل ازدواج همين مردانگي را دوست نداشتيد؟!!
- اگر آقايتان براي شما هديه نمي خرد، رويتان را زياد نکنيد! او خودش براي شما بزرگترين هديه است! و يا لااقل بزرگترين هديه که شما را هميشه تحمل مي کند!!!!
زي زيو لوژي (شوهرشناسي مدرن) :
- اگر شوهرتان شبها دير به منزل مي آيد، درب را به رويش باز نکنيد!! مبلغ مهريه را هم به او يادآوري کنيد تا کامروا شويد!
- آگر شوهرتان از شما انتظار پذيرائي دارد، يک هفته او را ترک کنيد!!! از هفته آينده خودش هر شب برايتان کاپوچينو درست خواهد کرد!!!
- اگر شوهرتان موافق نيست که شماهر جايي مي خواهيد برويد، مگر شما منتظر اجازه او بوديد؟!! خوب برويد!! تازه بعد هم غر بزنيد که از اين زندگي خسته شدين !
- اگر شوهرتان به شما پول نمي دهد، شما هم به او روندين!!! دو سه روز کم محلي هم بي اثر نيست!!!
- اگر شوهرتان موافق کار کردن شما در بيرون از منزل نيست، خانه را به گند بکشيد بي حوصلگي به را بيندازيد افسرده باشيد تا شما را به کار بيرون از منزل تشويق کند!!!
- اگر شوهرتان موافق کار کردن شما در بيرون از منزل هست،از زير کار کردن در بريد وانمود کنيد که دوست نداريد نحوه جارو کردن و ظرف شستن و..... را به او آموزش دهيد!! هرچند اقايون همه بلد هستن
- اگر شوهر شما فمينيست نيست ، زن ذ
